سال هاي دو دهه سي و چها خورشيدي در افغانستان، سال هاي شكل گيري احزاب اسلامي و گروهها و احزاب چپ ماركسيستي لنينيستي و مائوئيستي در افغانستان هستند. جوانان مسلمان اهل سنت كه مشتاق تعغير و تحول در افغانستان بودند، آرمان هاي انقلابي خود را در جنبش اخوان المسلمين مصر، به ويژه آموزش هاي حسن البنا و سيد قطب سراغ گرفتند. آنهاييكه يا پروايي دين نداشتند يا از بيخ و بنياد با دين مخالف بودند در احزاب و حركت هاي ليبرال و احزاب ماركسيستي لنينيستي متشكل شدند. به سر انجام شماري دل در گروه ” ستاره ياقوت كرملين” داشتند و عده ديگري حيرت زده ” ميدان آرامش آسماني” بودند. جمال ناصري كه اخوان المسلمين را در منگنه ميفشرد نفرت و خشم اخوان المسلمين افغانستان را برانگيخته بود. چند جزوه تئوريك از گروه جزني ظريفي و احمدزاده پويان و حمله هاي چريكي به كلانتري تبريز و پاسگاه هاي نظامي در سياهكل (1349) و قلمك كه در آن روزان و شبان ساكت، پژواك رعد آسائي داشت نيز الهام بخش چند سازمان چپ مستقل در افغانستان گرديد. همه اين گروهها و احزاب در دانشگاه كابل كه به مركز حركت هاي سيالي تبديل شده بود شبكه و هسته داشتند. به جز يك دوره كوتاه كه گرايش هاي مختلف به صورت دموكراتيك در اتحاديه دانشجويان گرد هم آمدند، دگر به ندرت صداي يكديگر را شنيدند. به زبان ديگر، نتوانستند سطح عالي از ديالوگ  مدارا و تحمل راي و انديشه مخالف را نمايش بدهند. ادامه مطلب