دیروز به کمک واژه ها واصطلاحات در پي بافتن سفره ای برای نیازمند یهای فردایم بودم ؛ نیازی که وجودم راغنی ازفقرخواستن وطمع داشتن وحرص تمنّا نموده است . که دویدن درپي کودک تمنّا ، بمعنای اسارت درقلعۀ آباد فقراست ؛ ومن نیزغنی ازثروت فقرم ، چون آلوده به طعم تندیس خواهش وتمنّایم .

تمنّای چهره ای که وایم داشته ومیدارد تا منطق هنجارهای ساری وجاری درکوی وبرزن رازیرپا بگذارم وبرسبیل فقرنام وعنوان قلم وقدم زنم .

درپي بافتن گلیمی هستم که مصالحش درخمرۀ رسوایی وساختارشکنی رنگ آمیزی شده اند ؛ واین همان غنی بودن ازفقردیوانگی وشیدایی است . این همان سنّت  وآیین نامرادی است که سرمایه اش عروج وفاصله ازثروت سنّت وداراییهای قانون رئوس وانفاس است .

من فردایم وابسته به تسخیر چهره ای است که رسیدن ونرسیدن به او دست وپا زدن میان فقروغنا است . دست یازیدن به او وچیدن خوشه های وصل ازدامان او به معنای آبادانیی دنیای درونم ازغنای طعم حضورش است . نرسیدن به او به معنای دست وپازدن در کویرو برهوت فقروفرقت حضورآن یگانه است .

آری ؛ او یگانه است ، وهمین کشف یگانگیی او به معنای بیگانگیم با دیگران است . میخواهم به اوبرسم ؛ امّا معنای رسیدن به او زیرپا گذاشتن ، فروختن ووانهادن ایمان درپای منطق کرشمه وتمنّا است .

برایم الهام شده که کرشمه وتمنّا قانون اصلیی هستی ، وعدول ازآن افتادن درچالۀ سنگوارگی وخشونت است . ازغیب ، شهود نموده ام که چرخش هستی برمحورعشوه وتمنّا است ، وکسانی که کافربه چنین شهودی است درواقع بیگانگی خود را ازمنطق لطافت وظرافت ( جلال وجمال ) اعلام میدارند . والبته کسانی که ازدرک لطافت وظرافت عاجزند ، دشمن عطوفت ، محبّت وشفقت نیزهستند .

امّا من ، مؤمن به ایمان هستی بخش نازو کرشمه هستم ، وفقروغنای ایمانم رادراین حوزه با کودک بازی گوشی بنام " تمنّا " سبک وسنگین میکنم . ازهمین رواست که درپي ایجاد نردبانی ازواژه ها واصطلاحاتم تا ازطریق آن بتوانم دست اندازیی رندانه ورسواگرانه درحریم آن سیما وچهرۀ مقبول ومطبوع ونمکین بکنم .

مرا راه گریز وچاره ای نیست جزاینکه به آن سحّار وغمّاز که نمادی ازعشوه وناز وخدای لطافت وظرافت است برسم . این اضطرار وناچاری را ایمانم به من تحمیل کرده ومیکند ومن که نمیتوانم کفران نعمت ایمانم را بکنم .

آخرعشوه وناز بی انتها افسونگرند ، سحرآمیزند وفتنه انگیزند ؛ ومن چه عشق بی نهایتی دارم به آنها ، امّا چه بگویم هنوز درفراق آن وارث عشوه وناز ، غنی ومملو از تمنّای رسیدن هستم ومسیررسیدن به او کمی ناهموارازموانع رسیدن است . آزاردهنده است  نه ؟.....