جشن عید فطر؛ زمینه ا ی برای نجوای فرهنگ وسیاست

 

اشاره: سطورذیل ، شرح ماجرا واتّفاقی است که شاید درنوعش درجامعۀ افغانیی  مقیم ادلاید، استثناي وبی مانند باشد. اتّفاقی که برایند وپیامد مواجهۀ دو نوع گفتمان در بزنگاه زمان وجغرافیای واحد است. تجزیه وتحلیل تلاقی وتصادم گفتمان فرهنگی وگفتمان ارباب سالاری است ؛ که درجغرافیای زمانیي جشن عید فطرودر انظارسامعه ، باصره وفاهمۀ خلق بی نوا به وقوع پیوست .

این رویاروی ومحاجّه به بهانۀ توزیع وپخش نخستین شمارۀ  فصلنامۀ " سخن نو" اتّفاق افتاد، ودرعین حال نشان ازبی تجربگیي قافله سالاروبرنامه ریزسخن نو نیزداشت ؛ زیرا ایشان نمی بایست چنان برنامه ریزی میکرد که فرزند آگاهی ، چنان عریان درخانه ودردامان فرعون بی مروّت تزویربه دنیا بیاید تا شاهد اعوجاجات والتهاباتی ازآن دست می بود یم .

سیاست ، بمعنای اصلي کلمه اتخاذ گامهای عملی ومعقول درجهت تطبیق وترویج ارزشهای مقبول،مشروع وپذیرفته شده دریک جامعه است. خواه این جامعه درهیأت یک ملت ویک کشورنمود پیداکند ویا درچهرۀ  جامعۀ کوچک افغانستانیي مقیم ادلاید؛ که درهردو وجه، سیاست درخدمت تکثیر،توزیع واعتباربخشیدن ارزشهای پذیرفته شده قرارگرفته وعمل میکند.

درتلقي نهایی میتوان چنین برآورد کرد که سیاست ، یعنی هنربسترسازی برای امتداد جریانهای فکری- مادی جامعه.

چنین مسؤلیّت بزرگ ودشوار زمانی ازعهدۀ  سیاست برمی اید که ازپشتوانه قدرتمندی چون فرهنگ برخوردارباشد. معنای دیگراین سخن آن است که همیشه سیاست معقول ومنطقی ازفرهنگ تغذ یه میکند ؛ وآمیزش فرهنگ وسیاست (با توجه به نقش زیربناي فرهنگ ) تا حدودی مسیروجهت روشنتروکم هزینه ای را برای رهروانش یعنی جامعه ترسیم میکند.

به نظرمیرسد تا حد ودی درذیل تعریف وکارکرد سیاست، به تعریف مختصری ازفرهنگ نیزدست پیدا میکنیم که فرهنگ یعنی ارزشها، معتقدات ، باورها و سنّتهای اجتماعی که جامعه ای ازبد وشکل گیریش آنرا خلق نموده ودرادوارتاریخی به آن شاخ وبرگ داده وتکاملش بخشیده اند.

پس سیاست ازمتن فرهنگ زاده شده وبوجود می آید تا نقش بازوي اجرای را برای فرهنگ ایفا نماید؛ زیرا حفاظت وپاسداری ازمؤلّفه های ارزشی- فرهنگی در جامعه تابع تد بیری خرد مندانه است که درقالب سیاست رخ مینماید. بنا براین فرهنگ متبوع سیاست است وسیاست خادم ان.

حالا اگربخواهیم این توازن شایسته وبایسته را به نفع فرهنگ حفظ کنیم د رقدم نخست می بایست ارزشها،معتقدات وذخایرمعنویي جامعه فارغ ازکژبینی ها فهم وتحلیل شود تا درمرحلۀ  د وم ، سیاست معقول ومنطبق با ان داشته های فکری – معنوی اتخاذ شود، واین یعنی گزینش وانتخاب روشهای عملیي همسو با آرمانها وایده آلهای جامعه.  عدم انطباق، سازگاری وهماهنگی میان ایده آل های ذهني  جامعه ازیکسو و موجودیّت نابسامانی دراجرای آنها  ازسوی دیگر، پرسش را متوجه لغزشها در بخش سیاست وبی کفایتیي سیاست مداران ان میکند . زیرااین سیاستمداران هستند که وظیفۀ  اصلیي شان ظاهرشدن درهیأت خاد مان  ومجریان منویّات وارزشهای معنوی وماد ي جامعه است. این مقدمه کوتاه میخواهد معیاری باشد برای تبیین و تحلیل آنچه که درجشن عید فطراتّفاق افتاد،اتّفاقی که به شکل ظریف ونهان وآشکار طی سالهای گذشته تجربه شده بود امامتاسّفانه همیشه توازن به نفع سیاست پیشگان بود تا فرهنگیان؛ اما این باراین نسیم دل آرای فرهنگ بود که ازکوی بی نام ونشان فرهنگیان وبا طعم "سخن نو" وزیدن گرفت ومشام قدرت طلبان فاقد شأن ومنزلت واقعی را آزرد.

آری جشن عید فطرزمینه وبستری شد برای ظهوروتوّلد نگاهِ  فرهنگ منشانه دربرابرنگاه غالب اما رسوا وبی بنیاد ارباب - سیاست گرایانه.

نگاه نخست درواقع بخش قابل توجّهی ازنیروهای فرهنگیي مقیم ادلاید (با حفظ احترام نسبت به دوستان فرهنگي که دراین مجموعه نیستند اما همچنان خلأ کارفرهنگی را احساس میکنند) را نمایندگی میکرد که به شکل مستقل ودرچوکات "سخن نو" فعالیت شان را به آزمون گذاشته واوّلین محصول فکری – فرهنگیي شان را درپیشگاه ارباب نظرواربابان خلق ورأس ارایه نمودند.

نگاه دوم ، نشانگر ونمایانگرچهره های جریانٍ غالبِ  سیاست منشان جامعه بود که درهیأت مدیران اجرای انجمن جلوه گری میکردند ومیکنند ونیزاکثراطی پنج سال گذشته دررأس رتق وفتق امورجامعه قرارداشته اند.

تفاوت میان دونیروی فوق ازنقطه نظرتأثیرگذاري مثبت وارایۀ خدمات راهگشا براحتی قابل درک وتحلیل است. هرچند ازمنظرافکارعمومي جامعه ، سیاستمداران فرهنگ گریزامتحانی خوب پس نداده اند،امّا فرهنگیان مأوا گزیده درسخن نو نیزدرآغازراهند ومی بایست زمانی چند بگذرد تا بنمایانند که فرهنگی هستند،به فرهنگ اهتمام میورزند ودرراستای اعتباربخشید ن به فرهنگ مغفول ما جدّی هستند.

تا وقتی که سیاست پیشه گان ازفرهنگ تغذیه نموده وانرا اساس ومبنای عمل سیاسی قراردهند جامعه روند روبه رشدی  داشته ومشکلی جدّی نخواهیم داشت؛ امّا متأسفانه درحیطۀ  فکری وعملیی مجریان ومدیران جامعه، دست برد زدن واها نت به شخصیت حقوقیی جامعه ازورای بی اعتنای به فرهنگ، به یگ هنجاروسنّت پایدارتبد یل شده است ؛ آنچنان برایمان وعملکرد غیرقابل دفاع شان پافشاری میکنند که به نظرمیرسد بازاین جامعه است که وامداروبدهکارآنانند.

درجشن عید فطروقتی که وزانت "سخن نو" را بردستان بی وزن شان احساس میکنند وعملا دربرابرفانوس فرهنگ خواهی قرارمیگیرند ، باز ازدست پاچگی وبی پشتوانگی ، به سیاست غیرمعقول و شعارکاذب پناه میبرند و داد میزنند که : " خوب بود درسایه ی معرّفی سخن نو اشاره به گذشته نمی شد.....". ویا :" با عدم انتشاریک فصلنامه کمرفرهنگ نمی شکند....". خوب اینها واکنشهای بود که ازسوی مراجع مدیریّتیی جامعه دران روز ودرحضورهمه صورت گرفت.

اما ما معتقد یم که این سیاسی کاریها وسیاسی گوییها درمقیاس وسیعش طی پنج سال گذ شته تجربه شده وبیانگراین واقعیت تلخ است که زیرساختها وبنیادهای فکریی مدیران محترم برسوء استفاده ازمخازن مادی ومعنویی  جامعه استواراست ؛ تا جاي  که ازمعنویت وفرهنگ مردم فقط چند مراسم بی کیفیّت درطی سال باقی مانده وازسرمایۀ  مادی مردم بازهم بدهکا ری و بی اعتباری .

 پرسش اساسی وکلیدی این است که دراین میان مسؤل بی اعتباریی مردم ما کیست؟ شکی نیست که مدیران مسؤلند ومقصّرامّا ما ومردم نیز دراین میان نمیتوانیم خودرا تبریه کنیم زیرامدیران که ازآسمان به زمین نیامده وحامل وحي پیامبرانه نیستند، بلکه محصول ومولود انتخاب خود جامعه هستند( هرچند که انتخاب مردم نیزمتأسفانه تحت تأثیرمستقیم باورها ونگرشهای مدیران قراردارد ) واین اعضای جامعه است که باید مسؤلیّت  شایسته وبایستۀ  خودرا درک نموده وبا انتخابهای ارزشی وفارغ ازقوم وقبیله ومنطقه، هدایت اموررا بعهدۀ انسانهای مسؤل وپاسخگو بگذارند، وسنّت حسابگیری وحسابدهی را نهادینه نمایند.

فقدان جدّیت منطق حسابگیری وحسابدهی ، آرام آرام خود پدیدۀ  انتخابات  را ( که به عنوان ابزار به پرسش گرفتن توانمند یها وعملکردهای مدیران است ) به فراموشی سپرده است.

عدول وچشم پوشی ازعدم برگزاري  انتخابات ، برای مدّت سه ماه به خاطرمسایل ومشکلات تکنیکی می تواند قابل اغماض باشد ؛ امّا تعویق شش ماهۀ آن ، پیامی فراتر وعمیقتر ازمسایل تکنیکی دارد وآن بی توجّهی به شعورمردم و خلأ سنّت حسابگیری وحسابدهی درذهنیّت جامعه ومدیرانش می باشد. معنای دیگر این سخن آن است که مدیران محترم براستی درپی انباشتن سرمایه های مادّی ومعنوی درانبان جامعه نیست  بلکه بیش ازپیش د خل مادّیت ومعنویّت آنرا تهی وبی اعتبارمیکنند

 

بی اعتبارکردن وبازي کودکانه باحیثیت مردم روشی نیست که منتج به حفظ فرهنگ شود بلکه درذاتش کاری است غیرفرهنگی؛ وشکّی نداریم که اینها نتایج وپیامد تهی کردن سیاست ازمنطق فکری-فرهنگی است؛ منطقی که هم پشتوانۀ  سیاست وهم مخد وم آن است.

تهی کردن سیاست ازفرهنگ، یعنی ایجاد خلأ ارزشی د رذهن جامعه وپرکردن آن باسنتهای زشت وغیرانساني چون قوم ، قبیله ومنطقه و... واینها واقعیات تلخی است که طی پنج سال حاکمیت ارباب سالاران شکل گرفته وریشه دوانیده اند ؛ که خشکاندن ریشه های این بدعتهای غیرانسانی، بستگي به اراده وذهن اگاه وروشن اصحاب " سخن نو" ودیگردوستان فرهنگی دارد.

ما نه مدّعي تخریب هستیم ونه چنان سوداي غیرمعقول رادرسرداریم، بلکه ما نگران حاکمیّت وتکثیرسنن غیرانسانی وغیرمدنيی  هستیم که توان وظرفیّت باروری ورشد مردم ما را روز به روز به تحلیل برده ودر درازمدت جامعۀ  مارا با خطرانزوا مواجه می سازد.

درک این نگرانیها طبیعی است که ما را واداربه موضعگیری واتخاذ راهکارهای  مناسب با ان معضلات میکند ومطمین هستیم که پاسخ شایسته وخردمندانه به آن، واکنش فرهنگی است زیراباورداریم که خود معضله ناشی ازعوارض فرهنگی است ؛ پس ما به سهم خود درپی کالبد شکافي عوارض موجود درجامعه هستیم ومی کوشیم مشروعیت ومقبولیت کاذب سنّتهای قبیلوی و نمادهای اجتماعي انرا به چالش بگیریم.

دراین جدال البته شکی نداریم که ازپشتوانۀ  قوانین مدني  استرالیا نیز برخورداریم واین بدان معنا ست که اگربازیگران ( آنچنان که پیام حواله کرده وتواناییهای فتوا وقدرت شرعی وحیلۀ  ریش وپشم را برای ما گوشزد میکنند) قانون بازی را رعایت نکرده ومتوسّل به حیله ها ومکرهای شرعی شوند ولحیه های شرعی پیشکش ما کنند، ما نیزبا فانوس مدنیت ، زوایاي  تاریک و وهم افزای ذهن شان رابه محکمۀ  آفتاب خرد وعقلانیّت خواهیم کشاند ؛ وناگفته روشن است که درترازوی عقلانیّت ومدنیّت ، اوهام پرستی واوهام پراگنی وزنی وجایگاهی ندارد.

پس ما ازبازیگران عرصۀ  فرهنگی – اجتماعی  که ازسنگروجایگاه مدیریّت جامعه، سازخود رامی نوازند ،انتظارداریم درهیمۀ  توهّم ، شراب اجتهاد ننوشیده وسودای  فتوا را در سرنپرورانند . زیرا با نشخوارچنان ترجیع بند های دراینجا، فقط صباوت  وصغارت ذهنی وفکریی شان را وانمود میکنند.