اهمیت نگهداشت زبان مادری
- اقبال حسین صفری
نگهداشت زبان مادری برای هر قوم و ملتی لازم است. ولی ما مردمی که بعلل مختلف از کشور های زادگاه خود هجرت نموده و در یک جامعهء که زبان کاملاً متفاوت از زبان مادری مادری دارد پناه برده ایم و طبعاً زبان ما در اقلیت قرار دارد، حراست از نگهداشت زبان مادری نه تنها لازم، بلکه واجب است، تا باشد که از محو و نابودی آن جلوگیری بعمل آید. قبل از اینکه به اهمیت نگهداشت زبان مادری به بحث بپردازیم، اول باید بدانیم که منظور ما از زبان و زبان مادری چیست؟
زبان وسیله افهام و تفهیم بوده که انسان را قادر به حرف زدن و گفتگو می نماید. بدین وسیله انسان ها میتوانند که منظور شان را بدیگران تفهیم نمده و هدف دیگران را درک نمایند. اما بصورت اجمالی وسطحی میتوان زبان مادری را چنین تعریف نمود که، زبان مادری عبارت از زبان هست که انسان از پدر و مادر خود آموخته، سپس به واسطهء آن به اطرافیانش نکلم نموده و خواسته هایش را بدیگران بیان می کند. همچنان بخاطر باید داشت که زبان مادری را نباید چنین تعریف نمود که: زبان مادری عبارت از زبان است که مادر انسان به آن اکلم می کند. بخاطریکه در بسیاری از کشورها مادران بعد از ازدواج به خانوادهء شوهران شان میروند، در حالیکه زبانش از زبان گفتاری شوهران شان متفاوت است. اما فرزندان شان به زبان محلی(زبان پدری شان) صحبت می کند. ولی در حقیقت مفهوم اصطلاح زبان مادری مسلماً مشتق شدهء از کلمه (مادر) به معنای منبع یا اصلیت کشور یا سر زمین زادگاه انسان است.
در این مقاله اهمیت نگهداشت زبان مادری را در اطراف و پیرامون موضوعات مهمی چون آموزش و پرورش،حفظ، نگهداشت و انتقال فرهنگی یک جامعه از یک نسل به نسل دیگرش و همینطور اهمیت زبان مادری را در صمیمیت خانواده مورد بحث و بررسی قرار میدهیم.
اهمیت نگهداشت زبان مادری در عرصهء آموزش و پرورش:
در مدت سی سال در یک صد و پنجاه تحقیقی که محقیقین انجام داده اند،تحقیق بصورت اطمینان بخش به اثبات رسانیده است که شاگردان که دو یا چندین زبانه هستند، مهارت های بیشتر و موثرتر در عرصه های توسعه و یادگیری دانش نسبت به شاگردان که فقط به یک زبان آشنا هستند دارند. اول بخاطر شاگردانی که چند زبانه هستند( آنعده از متعلمین و محصلین که قادر به تکلم چند و یا چندین زبان هستند) میتوانند مهارت ها و راههای مختلفی را که هر دو یا چندین زبان شان واقعیت ها را بیان می کنند، بکار انداخته و با هم مقایسه نمایند. پس این باعث توسعهء فکری آنها می شود. در نتیجه شاگردان چندین زبانه نتایج خوبی از تفکرات شان بروز میدهند.
دلیل دوم اینکه با تمرین زیاد و مداوم در مرور زمان آنها یک درک عمیقی ار زبان و استفاده درست و موثر آن پیدا می کنند. این درک عمیقی در نتیجه آنها را قادر می سازد که ابتکار های والایی در عرصه های نوشته و ادبیات داشته باشند. برعلاوه جدیدترین تحقیقات نشان میدهند که مهارت های آموزشی را که یک متعلم در زبان اولی (مادری) خود میآموزد، میتواند براحتی آنها را برای آموختن زبان اولی اش آموخته باشد، میتواند عین طریقه هارا برای آموختن زبان دومش بکار گیرد. همچنان این روش در قسمت حدس زدن معانی لغت های نا اشنا از مفهوم جملات یا کلمات قبلی آن خیلی موفق بوده است. مهمتر از آن، شاگردانی که زبان دومی میاموزد، بخوبی میتوانند با استفاده از مهارت های زبان اولی شان براحتی تفکیک دهند که کدام لغت ها را در لغات نامه دیده و حفظ کنند و یا کدام واژه ها را بکلی نادیده بگیرند. بعقیدهء نوسینده این سطور شاید بنا به دلیل فوق الذکر بوده باشد که گوته (Goethe) یک فلیسوف و دانشمند آلمانی میگوید "کسیکه فقط یک زبان می فهمد، در حقیقت آن زبان را بمعنای واقعی اش نمی فهمد".
اهمیت نگهداشت زبان مادری در حفاظت فرهنگ یک ملت:
فرهنگ یک اصطلاحی جامعه است که در بر گیرنده جنبه های مختلفی از روش زندگی انسان است. جنبه های اساسی فرهنگ شامل دین،خوراک،پوشاک،جشن ها، آموزش و پروش، عنعنات اجداد و ملی،طروق کار، امرار معاش و فعالیت های تفریحی می باشند که افراد یک جامعه با هم مشترک دارند. اما زبان جزء مکمل و اساسی ترین عنصر فرهنگ یک ملت است. این ارزش های مشترک،عنعنات و عقاید یک شخص یا اشخاص باعث می شوند که افراد جامعه و یا فرد از جامعه چطور فکر کند تا اخلاق و آداب خود را تنظیم نموده و مسیر رفتار و سلوک خود را در میان جامعه شخص نماید. بر علاوه، این میراث فرهنگی مشترک باعث پذیرفتن افراد در جامعه شده و یک همبستگی را بوجود می آورد که در نتیجه با عث آرامی و صلح در جامعه می شود.
مهمتر از همه، زبان مادری یکی از مهمترین ارزش و عنعنهء محاوریی یک فرد و جامعه است که بدان هویت می بخشد.حتی میتوان گفت که زبان سفیر فرهنگ ها در میان جوامع ملل بوده و باعث ترویج و قوت احساس هویت و همبستگی یک جامعه و ملت است. همچنان، زبان مادری وسیله است که یک ملت می تواند توسط آن فرهنگش را از یک سرزمین دیگر انتقال داده و جایگاه والایی انرا در خانواده بین المللی تضمین نماید. و بدین منوال زبان مادری ملت ها را قادر می سازد تا فرهنگ شان را از یک نسل به نسل دیگر انتقال دهند. لذاست که میتوان گفت، زبان و فرهنگ دو جزء مکمل همدیگر اند که به یک شخص هویت بخشیده و برایش توالید معنای شناخت می کنند. پس بطوری خلاصه میتوان گفت که از بین رفتن زبان مادری(بومی) بمثابه از بین رفتن و محو شدن فرهنگ یک جامعه و ملت است. روی همین علت است که (UNESCO) سازمان جهانی آموزش و پرورش، علمی و فرهنگی ملل متحد روز بیست و یکم فبروری را روز جهانی زبان مادری اعلام نموده و همه ساله درین روز این سازمان جلساتی را جهت ترویج، شناخت و نگهداشت ۷۰۰-۶۰۰ زبان جهان، مخصوصاً زبان های که در اقلیت هستند برگذار می کند. بنابر اهمیت نگهداشت موضوع آقای Vigdis Finnbogadottir سفیر UNESCO برای زبانها در رابطه با اهمیت نگهداشت زبان مادری در بیست و یکم فبروری سال ۲۰۰۴ گفت "هر کس کی بازد اگر یک زبان محو شود، بخاطریکه بعد از آن یک ملت و یک فرهنگ خاطراتش را از دست می دهدو در نتیجه قالیچه پیچیده نقش دار که جهان از آن بافته شده و قالیچهء نقش دار که جهان را یک جای هیجان انگیز می سازد را از دست خواهم داد."بیست و یکم فبروری یک فرصت مناسب است که ما برای ترویج و نگهداشت زبان مادری خود همچون جلساتی ترتیب داده، وظیفه و دین خود را در قبال نگهداشت آن ادا نموده و به عنای آن بیآفزایم.
اهمیت نگهداشت زبان مادری در صمیمیت خانواده
در تازه ترین تحقیقات انجام شده، در دانشمندان بدین نتیجه رسیده اند که تکلم در زبان مادری باعث صمیمیت فامیل و خانواده می شود. و بر عکس تغیر در لهجه و یا گویش زبان مادری میتواند باعث وارد کردن بدترین نتایجی جبران ناپذیر بر روابط والدین و فرزندان شان شود. بگفتهء ارشف مطبوعاتی langandlit-ulberta به نوشته بالجیت بهیلا، دانشمندان طی تحقیقاتی دریافته اند که آنعده والدین که فرزدان شان به زبان مادری خود بصورت فصیح و راون نتوانند صحبت کنند و یا والدین که اطفال شان در حال فاصله گرفتن از زبان مادری شان هستند، همیشه از وضعیت فرزندان خود رنج برده و روح شان آرام نیست. بخاطریکه این طبقه مردم به آینده فرهنگی اولاد شان به یاس می نگرند و ترس ازین دارند که مبادا نتوانند فرهنگ و زبانی را که از پدران خود آموخته بودند به فرزندان شان منتقل کنند. محقیقن میگویند که این ترس و یاس باعث برانگیختن غضب گروه فوق الذکر شده و ترس دادن فرهنگ اصیل ذهنشان را همیشه آزار می دهد. پس افراد نامبرده بفکر رفع نمودن و یا جستن چاره برای رفع نمودن یاس و رنج خود شده بالای فرزندانی شان فشار می آورند که به زبان مادری خود صحبت نمایندو در نتیجه محقیقن دریافته اند، اطفال که دریک محیطی پرورش یابند که روزها، ماهها و سالها از یکسو فشار خانواده و از سوی دیگر فشار فرهنگ کشور میزبان را متحمل شوند، در نهایت زبان مادری شان را به زبان کشور میزبان تغیر خواهم داد." حال سوال پیدا می شود که عواقب از دست دادن زبان مادری چه خواهم بود؟ و یا با از دست دادن آن ما چه را خواهم از دست داد؟ چه باید کرد که از مواجه شدن بدین مضل جلوگیری بعمل آید؟ در واقع منظور نویسنده از نوشتن سطور هم همین است که به سوالها و جواب داده و هموطنان عزیز را متوجه آن نماید.
چون پرسشهای فوق ایجاب پاسخهای خرد مندانه، منطقی و مدلل اهل نظر را که استوار بر شواهد نتایج مطالعات علمی در زمینه باشد میکند. طبعاً این قلم ناتوان،نمیتواند آنها را جوابگو باشد. جز اینکه جواب این سوالات را در نوشته های دانشمندان جستجو نماید. پس بیآید دریابیم که متخصیصن امور در زمینه چه می فرمایند.
بقول فیلمور( ۱۹۹۱) و دیلگیدوـ گیتن( ۱۹۹۳) عواقب و اثرات از دست دادن زبان مادری بسیط هستند که میتوانند تاثیر گذار بر همه ابعاد اجتماعی،اخلاقی، شناخت و توسعه علمی فرزندان باشد. برعلاوه که آنها می توانن صمیمیت و راستی فامیل ها و جامعه را که آنها زندگی می کنند متاثر نمایند.
همچنان در جواب سوال دوم فیلمور( ۱۹۹۱)، سینگ(۱۹۹۴)، نوگوچی(۱۹۹۶) و اسکیکتروات ال(۱۹۹۶) ابراز عقیده می کنند براینکه "چیزیکه از دست می رود یا محو می شود عبادت از آنچیزهایست که والدین به فرزندان شان تربیت می دهند". به عقیده این دانشمندان "وقتیکه پدر و مادر قادر به استعمال زبان مادری شان جهت تکلم با فرزندان شان نباشند، آنها نمی توانند به آسانی عقاید،ارزش ها و خرد شانرا به فرزندان شان بیآموزند. تا که بر تجربیات و مشکلات آینده آنها را پیروز و عالب آورند". بنابر این اگر زبان مادری ضایع شد، سینگ(۱۹۹۴) استدلال می کند که "در حقیقت استخوان نامریی که منتقل کننده عواطف بین والدین و فرزند میباشد، اسیب پذیر شده و محو می شود. بریدگی توسعه می کند و در نتیجه فامیل ها صمیمیتی را که از عقاید و درک مشترک شان منشاء می گیرد از دست می دهند".
علاوه بر آن، در جواب سوال سوم سینگ توسیه می کند که والدین در قسمت کمک به فرزندان شان وسیله ساز است که شرایطی را برای آنان فراهم نمایند تا روح شان را در زیر سایه فرهنگ اصیل و آنهم از طریق زبان مادری شان آرام شان آرام و آسوده نگهدارند. با ابراز تاسف در قدم اول اطفال خورد سال در معرض خطر مستقیم از دست دادن زبان مادری شان قرار دارند. در قدم دوم از یکطرف به نسبت نبود آمار دقیق از سویه علمی هموطنان بزرگسال ما نمیتوان ادعا کرد، که ما در جامعه خود والدین ممکن داشته باشیم که نتوانند به فرزندان شان کمک نمایندو ولی از طرف دیگر با در نظر داشت گذشته های نه چندان دور کشور خود و نابسامانی های که مردم ما بدانها گریبانگیر بوده اند،متاسفانه به قاطعیت می توان گفت که بلی،هنوز کسانی هستند در جامعه ما که حتی سواد خواندن و نوشتن را ندارند. چه رسد به تحقیق، جمع آوری منابع و اطلاعات جهت تعلیم زبان مادری ما به فرزندان شان.از قرینه ها به اثبات می رسد که ممکن از این مسله مادران گرانقدر بیشتر رنج می برند. وقتیکه چنین باشد قطعاً اطفال خورد سال جامعه ما در خطر جدیتر واقع می شوند.ولی خوشبختانه به باور این قلم درین میان راهی حل موجود است.(۱) آنهم احداث کورس های سواد آموزی برای بزرگسالان است. بدون شک تاسس آنهم به همت خواهران و برادران قلمی ما و ادا مسولیت مسولین محترم امور بستگی دارد.
(۲) از دیگر راه حل ها نگارنده پیشنهاد می کند که باید همه ساله سیمینارها و کنفرانسهای علمی و فرهنگی درین ضمینه توسط دانشمندان،فرهنگیان و انجمن های مختلف نه تنها در یک ایالت،بلکه در سطح ملی برگذار گردد. تا موضوع بصورت علمی آن مورد بحث قرار گرفته و روش موثرتر در زمینه یافته شود.طوریکه در فوق تذکر رفت بیست و یکم فبروری از اهمیت خاصی در برگزاری چنین جلسات برخوردار است.
(۳) والدین محترم می توانند کتابهای متنوع درسی،تاریخی،داستانی و....نظر به سویه علمی فرزندان شان در خانه های خود به زبان بومی شان داشته و به آنها تدریس نمایند.(۴) اولیای محترم شاگردان مطاتب میتوانند فرزندان شان را به ادبیات زبان بومی خود تشویق کنند و درسهای مکاتب شان را بدین زبان مورد بحث گیرند.(۵) پدروان و مادران می توانند برنامه های منظم جهت تدریس زبان مادری خود را داشته باشند. مخصوصاً رخصتی های طولانی مکاتب را باید درین زمینه اختصاص داد.
در پایان
با توجه به حقایق که در بالا به تذکر رفت، بصورت اجمالی میتوان نتیجه گرفت که زبان مادری ما را درقسمت فراگیری آموزش و پرورش یاری می رساند (مخصوصاً در یادگیری زبان دوم). چون ما همه از جمله شاگردان هستیم که میخواهیم به تحصیلات خود در استرالیا به زبان انگلسی ادامه بدهیم،مسلماً باید این زبان را بیآموزیم. همانطوریکه ذکر گردید زبان اولی ما مکمل و جزء لازمی از تحصیلات ما است،پس حتماً نگهداشت و حراست از آن وظیفه عمده و اساسی ما است. مهمتر از همه،طوریکه به اثبات رسید که زبان مادری ما باعث صمیمیت خانواده شده و رابطه والدین را با فرزندان شان تقویت می بخشد. بر علاوه،نگهداشت آن باعث همبستگی جامعه بوده و وجود آن به ما هویت می بخشد. مهمتر از آن،زبان مادری می سازد تا فرهنگ خود را بصورت اولی و اصلی آن به نسل های بعدی خود انتقال بدهیم،تا باشد که از محو آن جلوگیری و وقایه نمایم.
اما باید در نظر داشت که در صورت اندکترین غفلت مزایای فوق را از دست داده و زبان مادری بدست فراموشی سپرده خواهم شد.در آنصورت فرزندان و والدین هر دو متاثر شده و یکدیگر را رنج خواهم داد. در نهایت در فامیل هروج و مرج ایجاد شده و باعث جدایی والدین از فرزند خواهم شد.بالاخره،جامعه به بحران خواهد انجامید. بخاطریکه خانواده کانون کوچک مقدسی است که جامعه از آن تشکل می بابد. یعنی وقتیکه خانواده سالم نباشد،ما فرزندان سالم و درنتیجه جامعه مترقی با صلح،صفا و صمیمیت نخواهی داشت.خطرناکتر از همه اینکه،از دست دادن و محو زبان مادری باعث از بین رفتن هویت و فرهنگ ما خواهم شد.
پس خوانندگان محترم و هموطنان عزیز!
همچنان که مطلع هستید تجربیات گذشته نشان داده،در شرایطی که ما زندگی می کنیم احتمال محو و یا مخلوط شدن زبان مادری ما موجود است.البته تنها در صورتکه ما دست زیر الاشه نشسته و موضوع را بصورت جدی آن هم اهمیت ندهیم. خوشبختانه،اگر ما از حمایت های مادی،مضوی و فرهنگی کشور میزبان به وجه احسن،با روش خردمندانه و عقلانی استفاده نموده و تک تک ما در امر نگهداشت زبان مادری خود سهیم شویم،نه تنها که قادر به جلوگیری از محو آن خواهم بود.بلکه می توان آنرا توسعه داده و به غنامندی آن بیافزایم.بنابراین مسلماً در تحقق چنین امری والاً والدین محترم.ثانیاً مسولین محترم موسسات زیربط و زیعلاقه امور و متعاقباً اهل قلمو فرهنگیان جامعه نه تنها مه یک نقش کلیدی و حیاتی در زمینه دارند،بلکه مسولیت و دین سنگینی را بدوش دارند.پس بیآید از امروز( باوجودیکه از سالها قبل درین مورد فعالیت های انجام داده ایم،ولی نه بصورت کافی) به کار هر چه عاجل و جدیتر آغاز نموده و تعهد کنیم که از تلاش ها و زحمات خستگی ناپذیری مداوم خود،در مورد فوق به هیچ وجه دریخ نخواهیم ورزید. چون فردا ممکن دیر باشد!!!