از ترک خوردگيِ انار تا ترک خوردگيِ احساس انسانی - جواد آشنا

مواجهه با سفر به يک معنا درآميختن با شرايط، ملاحظات و مقتضياتی ست که ميتوان از آن به تقديرهای کوتاه مدّت تعبير کرد. زيرا ادبيات و خواستهایی را پيشکش ميکند که تا حدودی با گفتمان و علايق مبدأ سفر فاصله دارند. من نيز عملا و نظرا چنين تجربه ای را آزمودم. دو هفته ی از اتراقم در ديار عالمان و مجتهدان (قم) نگذشته بود که "سخن نو" آراسته به کلمات و سطوری شد که حامل مفاهيم و معانیِ بکر بود، و خوشبختانه هنوز هم هست. در همين ارتباط و در همان روزها در بخش نظرات تن به تقدير وعده ای سپردم که هنوز از عدم انجامش شرمنده ام. گفته بودم يادداشتی خواهم نوشت بر متن "احساس انسانی" ولی شرايط دشوار سفر مرا از انجام اين امر مهم در زمان مناسبش باز داشت. امّا از اين امر خشنودم که پسوند "فرصت ممکن ...." را به وعده ام چسپانده بودم؛ و اکنون خوشبختانه صيّاد همان مجال و موقعيت ممکن اما اندک شده ام.

از همان آغاز جناب آقای آزاد مرا (و شايد ديگران را نيز) درگير با دو عنوان نمودند: يکی "ترک خوردگیِ انار" و ديگری نيز "احساس انسانی". و آنسان که از حافظه وبلاگ پيداست، ايشان طی بيست و چهار ساعت از عنوان نخست به دومی پناه بردند. امّا اين هجرت تنها در عنوان خود را نشان نداده بلکه در محتوا نيز خود نمائی کرد. يادداشت من البته درنگی ست بر هر دو متن ايشان؛ چه اينکه رابطه ی عجيب و غريبی می بينم ميان "ترک خوردگیِ انار و ترک خوردگیِ احساس انسانی". تورّق صحيفه هستی (که سرشار و غنی از ذخاير معرفتیِ خداست) تنها با داشتن جهان بينی انسانی و پيراسته از رسوب اشرافيّت نژادی – مذهبی امکان پذيراست.

تحليل نمادها و آيه های حضرت حق (که انسان بزرگترين نماد آن است) از توان ايمان داران صاحب بصيرت بر می آيد؛ و البته بصيرت در بينش و آزادی در ايمان مکمل همديگرند. و اين ترکيب در تضاد آشکار با بينيشهای رجيم و ايمان های اسير قرار دارد. ايمان هر چند به کمک علم از پشتوانه ی معرفتی برخوردار ميشود، اما با بصيرت در بينيش از امراض شرک و کفرانگیِِ اشرافيت نژادی – مذهبی ايمن ميماند. اين متن کوتاه "احساس انسانی" جهانی از معانی و مفاهيم اصيل را با خود حمل ميکند، مثل اينکه "بحر را در کوزه ای" جا داده باشی. و براستی مفاهيم و واژه ها زمانی اصالت شان محفوظ است که در مسير کرامتمندیِ شان بکار گرفته شوند؛ آنچنان که در احساس انسانی اين وجيبه مهم رعايت شده است.

کرامتمندیِِ واژه ها به معنای مهمانیِ آنها سر سفره اذهانی با ايمانهای آزاد است. اذهان و نگاههایی ميتوانند ميزبانیِ کرامتمندی واژه ها را عهده دار شوند که خود از اسارت افکار ناموزون، مدنيت گريز و خدا گريز اشرافيت نژادی – مذهبی آزاد باشد. حفظ عزّت واژه ها بمعنای نگهبانی و صيانت از کرامت انسان نيز هست. کرامت انسان زمانی خدشه دار ميشود که آنرا با نگاهها و زبانهای شرک آلود تفوّق طلبی و اشرافيت خواهی تجزيه کنند. مرداب متعفّن اشرافيت خواهی گلبوته های وحدت انسانی را مچاله کرده و روح کرامت انسانی را می ميراند.

از همين زاويه است که ارتباط نزديکی ميان ترک خوردگیِ انار و احساس انسانی می يابم. "انار" سمبل و نماد همزيستی مسالمت آميز صدها دانه ای ست که در خلقت شان وحدت و يگانگی را تجربه کرده اند، و به تبع آن در کنار هم ميزيیند. امّا فاجعه زمانی است که انار ترک خورده و سقف همزيستی مسالمت آميز شکاف بردارد. ترک خوردگیِ انار سرآغاز وحدت گريزیِ دانه های ست که از فرطِ شهوتِ فربه شدن سقف خانه مشترک را شکافته و زمينه دست درازی عوامل بيگانه برای خاتمه بخشيدن به حيات شان را آماده ميکند.

احساس و وحدت جامعه انسانی نيز با تورّم خواستهای غيرانسانی ِ اشرافيت نژادی–مذهبی درهم ميشکند. تورّم اشرافيت خواهی نرخ بهره کشی و بهره دهی را بالا برده و نظام خلقت را از تعادل داد و ستد بی بهره ميکند. بهم خوردن توازن وحدتمند در مناسبات انسانها، قحطی و خشکسالیِ عزّت و کرامت را در جهان بينی انسانها دربردارد. بنا براين يگانه دشمن وحدت نوعیِ انسانها تفکر شيطانی اشرافيت نژادی – مذهبی ست. از آنرو شيطانی ست که در تقابل آشکار با وحدانيت و الوهيت قرار دارد. وقتی که همه انسانها از دامن عظمتی بنام حضرت حق جاری شده باشند و هر کدام نمادی از زيبائیِ آن باشند؛ پس جای برای آئين های شرک آلودی بنام اشرافيت خواهی نيست. چنين خواهشهائی، نفسانی و رجيم است و می بايستی با صدفهای وحدانيت و عقلانيت آنها را رجم و سنگسار نمود.

و در آخر بعرضم که اگر حق مطلب به شکل وافی و کافی ادا نشده است بخواطر نداشتن مجال بيشتر برای بسط اين موضوع است و فکر ميکنم  در شرايط سفر (بويژه درجهان سوم) همين اندازه نيز جای شکرش باقی ست.