تبليغاتX
سخن نو


نوت: مطلب ذیل قبلاً در ماهنامۀ آرمان به نشر رسیده است. بار دیگر بخاطر جلب توجه علاقمندان اینجا به دست نشر می سپاریم.


تأسیس انجمن محصیلین آسترالیایی افغانستان الاصل ( (AATSA

-          بسم الله رضایی

 

اکنون 8 سال از اسکان هموطنان ما در آسترالیا میگذرد. در طول این 8 سال تغیرات گسترده ای در سبک و صیال زندگی آنها به وقوع پیوسته است. مواردی بسیاری است که مسیری غیرآنچه را که بروفق مراد بود و انتظار میرفت، پیموده است. تعدادی از هموطنان ما به جای حرکت و قدم گذاشتن به سوی کمال و سعادت، به کام هوس افتاده از آزادی و نعمات سؤ استفاده نموده  وبه بیراهه ها رهنمون شدند. ولی با آنهم تعدادی کثیری از هموطنان ما از نعمت آزادی، امنیت و حقوق شهروندی استفاده انسانی جسته و راهی فضیلت، ترقی و کمالات انسانی شدند. از جمله تشکیل انجمن های فرهنگی اجتماعی بخاطر پاسداشت و ترویج فرهنگ و میراث وطنی، تاسیس موسسات فرهنگی بخاطر دست یابی به کارهای رسانه ای و نشر و تکثیر ماهنامه ها و فصلنامه ها، تشکیل مکاتب زبان و غیره، را میتوان از کارهای پرثمر و میمون جامعه مان دانست.

برای اقشار کودک، نوجوان وجوان، کسب علم و دانش یکی از بهترین فرصت های مهیا شده در اینجا بود و است. بسیاری ها از این نعمت بس بزرگ بهره ها گرفته اند و امروز شاهد حضور فعالانۀ تعدادی کثیری از هموطنان مان در دانشگاه های کشور هستیم که در بهترین رشته ها مشغول فراگیری علم و دانش هستند. مسلماٌ شرایط های نو، نیازهای نو می آفریند و در طول 8 سال اسکان مردم ما در اینجا به وجه احسن شاهد این مسّله بوده ایم. مردم ما شرایط های گوناگونی را در اینجا پشت سرگزرانده اند. از شرایط ویزاهای موقت گرفته تا ویزای دایمی و سپانسر فامیل و اخیراً هم دغدغه های شهروندی. در هرشرایط نیازهای مبرم و اولیه جامعه متفاوت بود و الزاماً کارهایی که توسط ارگان های مردمی از قبیل انجمن ها و موسسات اجرا میشد هم در پاسخوگویی به آن نیاز ها بود.

حال هموطنان ما در شرایط بسیار متفاوت از شرایط های قبلی قرار گرفته اند. اکثر قابل توجه آنها شهروند این دیار شده اند. برداشت های عمومی حاکی از آنست که برای اکثری ها درک امتیازات و مسؤلیت های شهروندی چندان مهم نبوده و اخذ پاسپورت بزرگترین انگیزه در اخذ تابعیت بوده است. این باور ناسالم در عملکردهای تعدادی از هموطنان ما نیز مشهود بوده است، چنانچه در مجالس عمومی اذعان میکنند که طرفداری ازاهداف و آبرو و تمامیت ارضی جمهوری اسلامی فرض برتر از وفادار ماندن به تعهدات شهروندی در این سرزمین می باشد. این باورجاهلانه خطرناکترین زنگ خطر است که به گوش میرسد. سوال اساسی اینجاست که آیا ما واقعاً سوگند وفاداری به این سرزمین یاد کرده ایم و در شرایط جنگ تا دم جان در راه دفاع از آن استاده گی میکنیم و یا این سوگند نیز ناشی از همان باور سنتی و دینی ما یعنی تقیه است؟ هدف صاحب قلم در این نوشتار فقط طرح این سوال در اذهان خواننده گان زیرک و آگاه و قلم بدستان و ارگان های فرهنگی می باشد و بحث پیرامون موضوع را به فرهیختگان وامیدارد، و در ضمن خارج از موضوع نوشتار حاضر می باشد. 

با درنظرداشت حقایق فوق، یکی از نیازهای مبرم که از مدت ها بدینسو احساس میشد، نبود یک ارگان منسجم دانش جویان و محصیلین در این دیار بود.  ارگانی که به دور از تمام دغدغه های بی اساس جامعه از قبیل طایفه گرایی، قوم گرایی و منطقه گرایی؛ بتواند تربیونی اکادمیک باشد برای دغدغه های علمی و تعلیمی محصیلین که اکثراً جهان بینی شان نیز ناشی از فضیلت و پلورالیزم فکری فرهنگی می باشد. این نیاز از سال 2005 به بعد شدیداً احساس میشد، و انگیزه های انسانی چون همدری، همکاری، راهنمایی، تعاون و توافق از اساسی ترین پرنسیپ های تاٌسیس انجمن محصیلین در شهرهای ادیلید و بریزبین تحت یک نام و یک اساسنامه و یک مرام می باشد. دوستان ما  از مدت های مدیدی براین باور بودند که محصیلین آسترالیایی افغانستان الاصل در مقاطع و ناحیه هایی مختلفی خصوصاٌ زمانی که اقدام به آغار تحصیلات عالی میکنند، نیاز به همکاری دارند.  درک خوبتر از زندگی دانشگاهی، تحصیلات عالی و ساختار مطالعات دانشگاهی از جمله موضوعات مهمی تحصیلات عالی اند که دانش آموزان نوآغاز ضرورت به مجهز شدن آنها بخاطر تفوق در رشته های درسی شان دارند.

اصل اساسی را در انجمن مذکور شایسته سالاری و دانش اندوزی و انگیزه بنیادین را تعاون، ترقی و گسترش فرهنگ دانش اندوزی در مقاطع عالی، تشکیل میدهد. 

انجمن مذکور با این باور که اصول و پرنسیپ های اخلاقی همیشه تغیر ناپذیر بوده و آنچه تغیر میکند شرایط و مقتضیات آن می باشد، شرایط کنونی را بهترین فرصت برای دست به دست هم دادن میداند. چون در شرایط فعلی تعدادی کثیری از هموطنان ما در موسسات عالی مشغول تحصیل هستند و هریکی در گوشه ای بی خبر از دیگران با درس و سبق خویش مصروف هست. و انجمن باور دارد که ارایه دادن تصویر جمعی به جامعه خود و جامعه میزبان و عمل جمعی در تفوق رشته های درسی ضمانتی است برای فضیلت والا و زندگی آبرومندانه در خانه و کاشانۀ جدید ما آسترالیا. لذاست که انجمن در صدد است تا نسل امروز ما الگوی برای نسل های بعدی و دست یاریی باشد برای همنوعان و دانش آموزان دوران مکتب (صنوف 10، 11 و 12).

انجمن در اساسنامه اش سه نوع عضویت را پیش بینی نموده است. یکی عضویت معمول است که شامل تمام محصیلین دانشگاه و موسسات تحصیلات عالی میگردد. نوع دوم عضویت را، عضویت همدست تشکیل میدهد که شامل شاگردان مکتب وکالج (صنوف 10، 11 و 12) میگردد، و نوع سوم آن نیز شامل اعضای داوطلب میگردد که با حسن نیت میخواهند از پیشنهادات خویش انحمن را مستفیض نمایند. اعضای داوطلب شامل همۀ اقشار میگردد؛ پدران، مادران و بزرگان فرهنگی و علمی میتوانند به عنوان عضو داوطلب درآمده و محصیلین را در نایل آمدن به اهداف یاری رسانند.

در خصوص همکاری با دانش آموزان مکاتب (صنوف 10، 11 و 12)، آنعدۀ از ما که تجربیات دست اول در خصوص داریم شاید بتوانیم مصدر خدمت و همکاری بزرگی باشیم برای آنانی که درنظر دارند تحصیلات عالی شان را در آینده آغاز کنند.

نظر به دلایل فوق و احساس نیاز بوده که محصیلین در ادیلید و سپس در بریزبین انجمن محصیلین آسترالیایی افغانستان الاصل ( (AATSA را با هدف ارتقای آموزش، گسترش مهارت های سازمانی و عموماً توسعۀ روش های خلاقی در مورد مسایل آکادمیک و مسایل دیگرجهانی، تشکیل داده اند.

اعضای انجمن داوطلبان متعهدند که بر مبنای حسن نیت در چهار چوکات انجمن کار میکنند.

ما شدیداٌ دانش آموزان و همشاگردان (شاگردان ثانوی و مافوق) خویش را در ادیلید، بریزبین، ملبورن، سیدنی و شهرهای دیگر  تشویق میکنیم که با ما فعالانه بپیوندند تا همدیگر را یاری رسانیم.

مختصری از اهداف ما چنین است: 

·         کمک و رهنمایی شاگردان ثانوی در وارد شدن به دانشگاه  و مراکز تحصیلات عالی به شکل منظم وسلیس.

·         فراهم نمودن معلومات و فراست در مورد  فرصت های تخصص تحصیلی و زندگی در دوران تحصیلات عالی به شاگردان ثانوی

·         ایجاد یک شبکۀ انترنتی تعاملی، جایی که محصیلین بتوانند آثار و کارهای آکادمیک شان را با دیگران در میان بگذارند و در مورد آثار و نوشته های دیگران ابراز نظر کنند.

·          ایجاد زمینه ای برای اعضای انجمن و جامعه در کل بخاطر برقراری ارتباط و کاوش موضوعات مربوط به آموزش و پرورش

·         برقراری ارتباط با ارگان های دولتی و سایر موٌسسات و آژانس ها بخاطر اکمال اهداف و مقاصد

·         تشویق و پشتبانی محصیلین با استعداد و تلاش برای ایجاد زمینه های همکاری بین محصیلین

·         تلاش برای ایجاد روحیه همکاری و احساس خدمت به مردم و جامعه در بین محصیلین

و غیره ...

 

از همۀ شما محصلین و دانش آموزان عزیز در گوشه و کنار این سرزمین پهناور تقاضا میکنیم که با ما بپیوندید تا در یاری رساندن به همدیگر از سایر مردمان این سرزمین عقب نمانیم.

 آدرس وبسایت ما:

WWW.AATSA-AUSTRALIA.NING.COM

آدرس ایمیل:

Info.aatsa@gmail.com

 

با احترام


+ نوشته شده در  9 Jul 2009ساعت 23:3  توسط   | 
     به تازگی چاپ جدیدی از کتاب «تاریخ احمدشاهی‌» نوشتة منشی محمودالحسینی روانة بازار شده است‌. این کتاب را انتشارات عرفان (محمدابراهیم شریعتی افغانستان‌) چاپ کرده است‌، با قطع وزیری و در 720 صفحه‌، با کیفیتی مطلوب و طرح جلدی زیبا.

     «تاریخ احمدشاهی‌» به دستور احمدشاه درانی پادشاه نامدار و مؤسس کشور افغانستان امروزی نگاشته شده و در آن‌، وقایع زندگی و حکومت او از تولد تا وفات به تحریر آمده است‌.


      این کتاب‌، در سال 1352 خورشیدی به صورت عکسی و براساس نسخة دست‌نویس‌، در سلسلة انتشارات آثار ادبی ملل خاور با مقدمه و فهرست‌های از دوست مراد سیدمرادوف در دو مجلد چاپ شده است‌.

     آن نسخة عکسی‌، البته از لحاظ سندیت ارزشی خاص داشت‌، ولی به سبب کهن‌بودن شیوة نگارش و بی‌بهرگی از حروف‌چینی‌، آن‌قدرها برای کتاب‌خوانان امروز قابل استفاده نبود. به همین سبب‌، تجدید چاپ کتاب با کیفیت فعلی‌، یک ضرورت مهم می‌نمود. اما آنچه به‌ویژه به این چاپ از کتاب‌ِ «تاریخ احمدشاهی‌» کیفیت خاص می‌دهد، تصحیح و مقدمة جناب داکتر محمدسرور مولایی است‌. ایشان در مقدمه‌ای عالمانه‌، ویژگیهای صوری و محتوایی این اثر را بازنموده است و در کنار آن‌، فهرستی تفصیلی از نامهای اشخاص‌، جایها و اصطلاحات دیوانی و نظامی آن دوران فراهم کرده است که برای فهم بهتر و دست‌یابی سریع‌تر به مطالب کتاب‌، یاریگر خوانندگان خواهد بود. به اینها باید افزود تصحیح و ویرایش متن را که با دقت تمام و رعایت هنجارهای نوین انتشار کتاب‌، صورت گرفته است‌.

     اما اگر از ویژگیهای فنّی کتاب بگذریم و به متن آن بپردازیم‌، حقیقت این است که دربارة «تاریخ احمدشاهی‌» منشی محمودالحسینی از دو منظر می‌توان سخن گفت‌. یکی از منظر مقایسه با متون کهن تاریخی ما همچون تاریخ بیهقی و تاریخ سیستان است که البته مقایسه‌ای است غیردقیق‌، چون چندصد سال فاصلة زمانی و آن هم فاصله‌ای که ویرانیهای چنگیز و تیمور را در خود دارد، نادیده گرفته شده است‌. منظر دیگر، با توجه به دوران فترتی است که منطقة افغانستان کنونی پس از زوال تیموریان هرات به خود دیده بود.

    در این هیچ تردیدی نیست که هجوم مغولان‌، بیشتر آثار ویران‌کننده‌اش را بر خراسان قدیم گذاشت که افغانستان امروز بخش عمده‌ای از آن بود; و چنین شد که تقریباً همه آثار تمدنی حوزه‌های بلخ و هرات نابود شد. پس از آن‌، این منطقه فقط در دورة تیموریان هرات یک رونق فرهنگی و هنری نسبی به خود دید. سپس تا زمان احمدشاه ابدالی‌، میدان منازعة صفویان‌، شیبانیان و گورکانیان بود و از آن به بعد هم صحنة درگیریهای بی‌شمار و پایان‌ناپذیر داخلی و خارجی‌، که تا کنون ادامه دارد و روشن نیست که تا کی ادامه خواهد داشت‌.

    در چنان اوضاعی‌، وضعیت فرهنگ و دانش مملکت البته ناگفته پیداست که چگونه بوده است و با این وصف‌، مایة بسی نیک‌بختی است که فرمانروای دولت تازه‌تأسیس ابدالی‌، از همان آغاز کار و در آن مقطع بحران‌ساز که در آن کشوری با حدّ و مرزی تازه شکل می‌گیرد، به نگارش یک کتاب تاریخ فرمان می‌دهد و آن‌مایه از درایت و آگاهی را دارد که به دنبال اخلاف منشیان کارآزمودة نسل پیش برآید و نویسنده‌ای توانا همچون منشی محمودالحسینی را برای این کار برگزیند. واقعیت این است که جانشینان احمدشاه همین‌مایه از دوراندیشی را هم نداشتند و چنین شد که تا زمان نگاشته‌شدن سراج‌التواریخ به دست توانای فیض‌محمد کاتب در حدود یک سده بعد، ما کتابی به جامعیت تاریخ احمدشاهی نداریم که در داخل افغانستان تألیف شده باشد.

     دربارة ویژگیهای نثر این کتاب‌، جناب دکتر محمدسرور مولایی در مقدمة جامع و فاضلانه‌شان نکات ارزشمندی نوشته‌اند و من آنها را تکرار نمی‌کنم‌. همچنان که اشاره شد، ما در اینجا انتظار نثر تاریخ بیهقی و حتی دیگر متون تاریخی بعد از مغول را هم نداریم‌. ولی این‌قدر هست که بقایای یک سبک نثرنویسی منشیانه و متعهد به زیباییهای بیانی را در اینجا می‌بینیم که همین خود غنیمتی است و حکایت از ذوق مردمی می‌کند که هنوز تربیت و پسندی ادبی در آنان حس می‌شد و هنوز دانش و آگاهی را از لوازم نویسندگی می‌دانستند.

     اگر این روش کار ادامه می‌یافت و در دوره‌های بعد نیز کارآزمودگانی ـ ولو با همان پسند متکلفانه ـ می‌توانستند این تاریخ‌نگاری‌ها را به صورت استادی و شاگردی حفظ کنند، بعید نبود که در نسلهای بعد، کسانی پدید آیند که در کنار این تربیت ادبی و دیوانی‌، آگاهی‌هایی نیز از جهان پیرامون خویش داشته باشند و ضرورتهایی را برای نوگرایی حس کنند که در نهایت پیدایش نویسندگانی همچون قائم‌مقام فراهانی را در افغانستان در پی داشته باشد، که متأسفانه چنین نشد و همین شیوة منشیانه و متکلّف نیز ـ که از جهاتی می‌توانست پایة کار نویسندگی نسلهای بعد باشد ـ به تدریج مطرود و متروک شد.

      چنین است که ما تاریخ احمدشاهی را با همه چند و چون‌هایی که می‌توان برایش تراشید، پایان‌بخش یک دوره نویسندگی در کشور خویش می‌بینیم و غنیمت می‌شماریم‌.

     کتاب تاریخ احمدشاهی‌، گذشته از حقایقی که در لابه‌لای متن خویش نهفته دارد و بعضی از آنها را به صراحت و بعضی را به اساس قراین لفظی و معنایی می‌توان دریافت و یا حدس زد، در کلیّت خود چند پیام هم به ما می‌دهد که به‌ویژه برای افغانستان امروز، خالی از اهمیت نیست‌. کتاب به فرمان یک فرمانروای پشتون نوشته شده که زبان مادری‌اش فارسی نبوده است‌. ولی همین فرمانروای پشتون‌، آن‌مایه از رواداری و وسعت نظر را دارد که مهم‌ترین اثر مکتوب‌ِ دستگاه حکومتی خویش را به فارسی می‌پسندد تا به زبان پشتو. شاید بگوییم زبان پشتو در آن عصر با توجه به نداشتن سابقة مکتوب بسیار، برای نگاشته‌شدن یک تاریخ مساعد نبود. این سخن دور از حقیقت نیست‌، ولی بحث این است که همین شیوه و روال‌، تا حدود دو سدة بعد هم ادامه می‌یابد و باری دیگر، فیض‌محمد کاتب نیز، کتاب گرانقدر «سراج‌الاخبار» را به فارسی می‌نگارد، و آن هم به فرمان یکی دیگر از شاهان پشتون‌تبار، یعنی امیر حبیب‌الله خان‌. به راستی این برای زمامداران سالهای اخیر که جهدی بلیغ در به حاشیه راندن زبان فارسی داشتند و دارند، حاوی پیامی نیست‌؟


+ نوشته شده در  2 Apr 2009ساعت 23:18  توسط   | 

 

مولانا و استقلال اندیشه انسانی                                    بسم الله رضایی

 

مولانا، مولوی، خداوندگار بلخ و یا ملای رومی از القاب ابرمرد اندیشه ، شاعر و عارف بزرگ مولانا جلال الدین محمد بلخی می باشد. اندیشمندی که اندیشه هایش کلید اندیشه هاست.مثنوی و معنوی اش مالامال از رازها، درس ها، و سرمشق هایی زندگی برای بشریت می باشد. سخن مولانا صدای عشق است. در کلامش عشق، معنویت، معرفت و اندیشه ظاهر و هویدا می باشد. بالاخره سخنان وی آنقدر آموزنده و وسیع است که میتوان آن را به بحر تشبیه کرد. در نوشتار زیر از این بحر بی کران اندیشه و اندرز به قدر تشنگی قطره هایی خواهم چشید. به قول شاعر:   آب دریا را اگر نتوان کشید      پس به قدر تشنگی باید چشید 

مولانا جلال الدین محمد بلخی، عارف، شاعر، ادیب، فیلسوف، و پیغمبر عشق دو اثر جاویدان از خود بجای گذاشته است یکی مثنوی معنوی و دیگری دیوان کبیر.

مثنوی و معنوی مولانا مالامال از اندرزها، درس ها و عبرت های است که انسان را پله پله به خدا می رساند و به سیر شهرهای عشق سوق میدهد.پيام مثنوی فريادی است برای بيداری و خروج از حصار نقش‌ها، و برگشت به بحر جان، به هستی فراسوی مجازها و پندارها، به باغ سبز عشق، آنجا که همه وجد و سرور است و نشانی از ترس و دلهره‌های اين هستی مجازی نيست. کجاست اين بحر جان و اين باغ سبز عشق؟ می‌گويد در خودت، اما هرچه بيشتر به جستجويش بروی از آن دورتر می‌افتی. 

 

      چـون گهـر در بحـر گويــد "بحـر کو؟"        وآن خيـال چـون صـدف ديـوار او

      گفتـن آن "کو؟" حجابـش مي ‌شــــود          ابـــــر تــاب آفـتـابـــش می شــــود

      تو ببند آن چشم و خود تســـــــليم کن         خويشتن بينی در آن شـــــهر کهن

 

مولانا جمله خلقان را اسیر و پر بسته می داند و اسارت آنها را درونی می پندارد.  چنانچه متفکر و اندیشمند توانا داکترعلی شریعتی در بحث "انسان بی خود"، انسان را محبوس در چهار زندان میداند که یکی از آن زندانها را به نام زندان خویشتن نام گذاری نموده و ماهیت و محتوای آن الهام از همین اندیشه مولاناست.از دیدگاه مولانا اولين و اساسي ‌ترين قدم در طريق شناخت زندان “خود“ و رهايي از آن اين است كه به خودمان برگرديم و مسئله را به اعتبار اينكه هم‌اكنون در خود ما ـ يعني در من و شما ـ وجود دارد نگاه كنيم؛ نه در يك انسان كلي. قدم اساسي ديگر، شناخت ماهيت مسئله است. بايد ببينيم زنداني كه انسان اسير و در بند آن است چيست و چه ماهيتي دارد؟ تا زماني كه نمي‌دانيم زندان چييست، چرا و چگونه تشكيل شده است و چه ماهيتي دارد، نمي‌توانيم هيچ كليدي را در كار گشودن آن جستجو كنيم.مولانا بارها و به شكل‌هاي مختلف هشدار مي‌دهد كه زندان انسان، و علت اسارت او و علت همهء رنج‌هاي او نوعي انديشه است. چنانچه در این بیت می گوید:

 

  جمله خلقان سُخرهء انديشه‌اند              زين سبب خسته دل و غم ‌پيشه‌اند

 

مولانا انسانهایی را که اسير رنج، ملالت، پريشاني و خسته ‌دلي‌اند، به علت سخرگی و محکوم بودن به اندیشه انها میداند. سخره اندیشه اند یعنی محکوم و اسیر اندیشه های خویشتن اند.

البته مولانا به هیج وجه انسان را ترغیب به عدم اندیشه نمی کند بلکه انسان را به استقلال اندیشه و رهایی از اسارت زندان اندیشه سوق میدهد. زندان اندیشه در ذات خویش از نوع بدترین زندان هاست چونکه انسان در عمل آزاد است ولی در درون خودش دچار یک نوع  تنش، جدال و تناقض می باشد که همواره او را به ملالت و پریشان خاطری وامیدارد. اینجاست که از دیدگاه مولانا انسان باید خود شناسی کند و از نوعیت، ماهیت، کیفیت و کمیت آنچه در خود دارد باخبر گردد. سپس میتواند با بال و پر اندیشه "خودی"، اندیشه حاکم و اندیشه مستقل مانند مرغ اوج به پرواز بشتابد.

 

 من چو مرغ اوجم، انديشه مگس       كي رسد بر من مگس را دسترس؟

 

چیزی دیگری را که مولانا قابل تفکیک و تبیین می سازد نوعیت اندیشه ها است یعنی وی بعضی اندیشه ها را سٌخره، اسارت گر، مزاحم و مگس گونه میداند و نوع دیگر آن را مفید و راهبر میداند که باعث عظمت و والایی انسان میگردد. حال این نوع دوم اندیشه کدام است و چگونه باعث تعالی انسان میگردد:

 

   حاكم انديشه‌ام، محكوم ني            چونكه بنّا حاكم آمد بر بني

 

اینجاست که عملاً مرز بین اندیشه حقیر و اندیشه راهبر و والا تعین میگردد. در حقیقت امر هر اندیشۀ که چشم بینش و خرد انسان را ببندد و او را محکوم نموده  به زندان خویش کشد، حقیر است، در حالیکه هر اندیشۀ که انسان حاکم آن باشد، والاست.  این به معنای عام و تام دلالت بر استقلال اندیشه انسانی دارد. یعنی انسان همان موجودی که از آن در قرآن به عنوان حقیقت متعالی که خود آگاه، انتخاب کننده و آفریننده است، باید به خاطر تعالی به سه خصوصیت متذکره نایل گردد و تا زمانی که این موجود به خود آگاهی نرسد، انتخاب نمیتواند و تا زمانی که انتخاب گر صالح نگردد، آفریننده گی نمیتواند. بناً بشر و یا به اصطلاح مولانا خلقان تا زمانی که به سه خصوصیت متذکره نایل نگردند، در حقیقت دچار یک دلهره و حقارت است. و به محض نایل آمدن به آن، رهایی همیشگی از قید و بند اوهام، سخره گی و بندگی نصیبش میگردد.

 

موضوع دلالت مولانا بر استقلال فکری و اندیشوی انسانها در نایل آمدن و متعالی گشتن اش در ابیات زیر مشهود است.

    چشم داري تو، به چشم خود نگر          منگر از چشم سفيد بي‌هنر

   گوش داري تو، به گوش خود شنو          گوش گولان را چرا باشي گرو!؟
   بي ز تقليدي نظر را پيشه كن  
             هم به راي و عقل خود انديشه كن

     مرد باش و سخره مردان مشو             رو سر خود گير و سرگردان مشو

    ديد خود مگذار از ديد خــــسان            كه به مردارت كشند اين ناكسان!

    چشم چون نرگس فروبندي كه چي!        كه عصايم كش كه كورم اي اخي!؟
    آن عصاكش كه گزيدي در سفر  
          پس بدان كاو هست از تو كورتر!

 

به و ضاحت معلوم است که مولانا با ابیات فوق میخواهد انسان را بفهماند که تو سراپا اندیشه ای و نیاز به جیره خواری و طفیلی بودن نداری. و از طرفی هم مولانا اندیشه های تحمیلی و حاکم بر انسان را عامل ایجاد دوگانگی، نفرت و کدورت میداند. اندیشه های که ذهن و ضمیر انسان های آشفته خاطر را تسخیر می کند و آنها را اسیر و غلام  خویش ساخته و به طروق گوناگون از آنها استفاده می برد. فكرهايي كه ذهن محكوم به انديشيدن آنها است زندان آدمي را تشكيل مي‌دهد.و اين زندان در حقيقت يك زندان توهمي است.گيجي، روگرداني، جهل، تيرگي و ظلمت انسان حاصل حاكميت اين انديشه‌هاي توهمي است.مولانا انسان را ترغیب به تعقل و خردورزی می نماید و او را هشدار میدهد تا از تقلید بپرهیزد و از چشم، گوش و عقل خویش استفاده جوید  تا خود نظر پیشه و بنای اندیشه گردد.  

 

  در زمين مردمان خانه مكن             كار خود كن، كار بيگانه مكن

   كيست بيگانه؟ تن خــاكي تو          كز براي اوست غمناكي تو

 

بالاخره غریق بحر اندیشه مولانا شدن و از آن بهره جستن، پیامدهایی بس ارزنده ی در قبال دارد، ولی غریق که نه، حتی داخل شدن در این بحر شهامت فکری و استقامت همیشگی میخواهد. در روزگاری که تلفیق اندیشه ها نه بلکه برخورد آنها مطرح است، ماشین ها کار فکری انسانها را میکند، و بلاخره فرصت فکری از انسانها به قسمی از اقسام گرفته شده است، دلالت مولانا بر استقلالیت اندیشۀ انسان رول حیاتی دارد. خود آگاهی، انتخاب کننده گی و آفریننده گی از خصوصیات یک انسان متعالی، به هیچ وجه بدون استقلالیت اندیشه حاصل نمیگردد.

 

 

 

  منابع:

 

v     مثنوی معنوی نسخه نیکلسون

 

 


+ نوشته شده در  8 Dec 2007ساعت 10:56  توسط   | 

جهان زیرآهنگ وفرهنگ ماست !

 

(بمناسبت سال جهانی خداوندگاربلخ) 

maulana -  

 

سال جاری میلادی ( 2007 ) برابراست باهشت صدمین سال تولد مولاناجلال الدین محمدبلخی. سازمان علمی ، فرهنگی وآموزشی ملل متحد ( یونسکو ) سال روان میلادی رابه همین مناسبت بعنوان سال جهانی مولانا اعلام نموده است.

پیش ازاعلام یادشده نیزبرگردان انگلیسی کتاب گرانسنگ " مثنوی معنوی " شاهکاربی مانند حضرت مولانا یکی ازپرفروش ترین کتاب هاطی چندسال گذشته درایالات متحده بوده است. بطورکلی درسال های اخیر، آثاروافکارنغزوپرمغزخداوندگاربلخ با اقبال وسیع دردنیای غرب مواجه شده است ؛ درحالی که دردنیای شرق وجهان اسلام ازصدهاسال به اینسو، مولانا ازسرآمدان شعر، عرفان وحکمت شناخته می شدومشتاقان بی شماری دراینسوی عالم داشت. بدین ترتیب اینک حضرت مولوی ، شرق وغرب عالم عشق وعرفان رادرسیطرۀ خودداردوبه یک اندیشمندوالهام بخش جهانی  وفراملی مبدل شده است ومیراث مشترک فرهنگ وتمدن بشری محسوب می گردد. درحقیقت پیش ازاعلام مذکورنیزاندیشه ها ، سروده ها وزمزمه های پررمزورازملای رم ، مرزهاواقیانوس هارادرنوردیده بودوازاوچهرۀ جهانی وماندگارساخته بود. تعیین 2007 بعنوان سال جهانی نیکوداشت حضرت مولانادرحقیقت تأییدوتأکیدی بودبراین واقعیت .

ازقضای روزگاروحسن تصادف ، نه تنهاشخصیت حقوقی ومعنوی خداوندگاربلخ ؛ بلکه شخصیت حقیقی وهویت فردی اونیزماهیت چندگانه وصبغۀ فراملی داشت. ازآنجاکه ترک تباروترک زبان بود ، همۀ قبایل ترک ا زسین کیانگ چین تا آسیای میانه وقفقاز، اورا ازجمله مفاخرقومی ـ فرهنگی خودمی شمارندودوستش دارند. وچون اشعاروآثارش رابه زبان شیرین وشیوای فارسی سروده است ، تمام فارسی زبانان اورامتعلق بخودمی دانند. ازآنجاکه مدتی درروم قدیم وترکیۀ امروزرحل اقامت افگند ودرهمان دیاربه درود حیات گفت ، رومیان آنروزواهالی ترکیۀ امروزنیزارادت خاص به ملای روم داشتندودارند. باتوجه به این حقیقت که حضرت مولانادرمتن وبطن فرهنگ ومدنیت اسلامی رشدوشکوفایی یافت ، اعراب ودیگرمسلمانان نیزاورامحصول ومولودتمدن اسلام وعرب وازمفاخرومواریث مشترک خودمی دانند.

این شاعر، عارف وحکیم بلندآوازۀ خراسان زمین که با القابی چون مولوی ، مولانا ، رومی ، ملای رم وخداوندگاربلخ شناخته می شود ، ازمفاخرومیراث های ماندگارفرهنگ وتمدن آریانای کبیروخراسان بزرگ است. اودرگلشن خاورزمین (خراسان) ودرام البلاد (بلخ باستان) زادگاه زرتشت وخاستگاه اویستاوزبان فارسی پهلوی ، دیده به جهان گشودودرهمان مهد دانش ، حکمت وادب پرورش یافت . سپس " ملول ازدیوان ودَدان روزگاروهمرهان سست عنصرزمان ، درآرزوی شیرخداورستم دستان " به سیروسفرآفاق وانفس پرداخت و" درهوای جانان ، هفت شهرعشق وحکمت راعطارواررکاب زد " تاسرانجام به شمس رسیدوسرارادت برآستان اوگذاشت وخودنیزشمس وقبلۀ جمع شد. درادامه ازشمس وتبریزهم گذشت وبه انطاکیه ( ترکیه امروز) رفت ودرآنجارحل اقامت افگند ولقب " ملای روم " دریافت نمود. درنهایت به ترک سودوسودانشست وجان وهردوجهان رادریک " قمارعاشقانه " به یک غمزۀ جانان فروخت وبیگانه ازخود ورهیده ازعالم وآدم ، درحیرت مطلق فرورفت.

شاهکارماندگاروبی مانند او" مثنوی معنوی " است که شهرت ومحبوبیت جهانی داردوبحق آن را " قرآن عجم " خوانده اند. پس ازمثنوی شریف ، معروف ترین اثرمنظوم او" غزلیات شمس " است که آن رابنام مرادوپیرطریقت خود " شمس تبریزی " مزین ومتبرک ساخته است.

اختصاص یک سال به تجلیل ازشخصیت وجهادفکری مولاناوترویج اندیشه هاوآموزه های عرفانی وآسمانی اوازسوی سازمان معتبرجهانی چون یونسکو، پیام هاوپیامدهای بسیاربرای بشریت وفرهنگ واندیشۀ بشری داشت که براصحاب بصیرت ومعرفت پوشیده نیست.

نخست این پیام ومفهوم بسیارروشن وامیدبخش به هموطنان وهمزبانان حضرت مولاناکه فرهنگ وتمدن بلندآوازۀ خراسان زمین ـ علی رغم صده های سیاه سکوت وبی صدایی ونیزآفت هاوآسیب های جدی درسال های اخیرـ هم چنان حرفی وطرحی برای عرضه ومتاع وکالایی برای ارائه به بازارپررونق فرهنگ واندیشه بشری دارد. رویداد یادشده نشان دادکه درعرصۀ تعامل وتبادل فرهنگی ـ فکری ودرچارچوب دادوستدوگفتگوی تمدن هاوفرهنگ ها دردهکدۀ جهانی ، ماخراسانیان وفرزندان معنوی مولانا ، کالاهاوهدایای بس نایاب وبی مانند برای عرضه دربازارچه محصولات فرهنگی وتمدنی این دهکده داریم. مامی توانیم اندیشه ها وداشته های آسمانی ، عرفانی والهی خودرابه بشریت وبازارجهانی اندیشه وفرهنگ ، ارائه ومعرفی کنیم. مامی توانیم مهرورزی ، مهربانی ، عشق ، عرفان ، معنویت ودیگرمفاهیم وارزش های والای انسانی رابه جامعۀ بشری وفرهنگ بشری هدیه کنیم تازینت بخش طاق ورواق اندیشه هاواحساس های آدمیان باشد.

آنگاه که ماچنین گنجینه هاوخزینه های گرانسنگ وبی مانند معنوی ومعرفتی را برای حضورسبزوپرافتخاردربازارفرهنگ واندیشۀ جهانی درانبان داریم ، چه نیازی به استفاده ازابزارهای غیرانسانی جهت اثبات حضوروحیات خوداست؟ مردمی که مولوی ها ، بیدل ها ، غزالی هاودیگرقله های بی رقیب علم ، عرفان ، ادب ، حکمت وخردرادرکارنامۀ فرهنگی وتمدنی خوددارندومی توانند تمام اقطاروآفاق عالم رادرسیطرۀ اندیشه وپیشینۀ وزیرآهنگ وفرهنگ خوددرآورند ، چه نیازی به استفاده ازدهشت افگنی ، موادافیونی ودیگرراهکارهای خشونت آمیزبرای اثبات وتثبیت جایگاه وپایگاه جهانی خود دارند ؟

توسل وتمسک به خشونت ، ناانسانی ، دهشت افگنی ودیگرابزارهاوراهکارهای قهرآمیز، نشانۀ فقدان یانقصان منطق ، خردواندیشه است. ملتی که چنین قله های رفیع حکمت ، خرد ، رندی وفرزانگی رادرکارنامه وپیشینۀ خود دارد ، هرگزنیازی به خلق خون وخشونت وجاری ساختن سیل خون ندارد. به گفتۀ حکیم سخنسرای توس : جهان زیرآهنگ وفرهنگ ماست. مابامهرورزی ومهربانی ، حکمت وخرد ، عشق وعرفان ، ادب ومعنویت خود ، جهان وانسان رازیرآهنگ وفرهنگ خودداریم.

پیام وپیامد دوم : اقبال واستقبال وسیع جهانی ازآثاروافکارخداوندگاربلخ درسال های اخیر، نشانگرروآوری وگرایش انسان هابه عرفان ومعنویت است. حضرت مولانایکی ازقله های عشق وعرفان اسلامی وشرقی بود ؛ عشق وعرفانی که نردبان آسمان ومعراج انسان است وآدمیان ِخسته ازاین خاکدان طبیعت وزندگی ماشینی را" مرغ باغ ملکوت" می سازدوراه ورسم رندی وفرزانگی رادرگلباغ الهی وآسمانی معرفت وحقیقت به آنهامی آموزد. انسان دربندودردمندامروزرا ازچاه هارونی نفس وتعلقات مادی " من وما" بیرون می آورد واورادرشاخساربلندعشق ومعرفت ، هم نشین ملائک می سازد.

تمام هنروشاهکارحضرت مولانادرهمین عرصه وپهنه ، جلوه وجمال یافت وتمام سرمایه واندوخته اوهمان عشق آسمانی بودوبس. اونه " فرضیۀ نسبیت " راطرح کرده بود ونه " قانون جاذبه عمومی " راکشف. نه اتمی راشکافت ونه ویروسی راشناخت. نه کیهان شناس بودونه فضانورد. اودرویش یک لاقباوصومعه نشین بودکه تاروپودسرمایه وهنرش راعشق وخداجویی تشکیل می داد. اینهمه شهدوشکرکزسخنش می ریزد ، تنهابه دلیل جوهره ودرونمایۀ عرفانی وآسمانی آن است.

وقتی بشریت روبه چنین قله وقبله ای می آورند ، آشکاراخستگی ودلزدگی خودرااززندگی پرزرق وبرق ؛ اماسرشارازریاوفریب ولبریزازنیازهاوتمناهای مادی ومعیشتی جهان امروزابرازمی دارند وبا بانگ داوودی ندادرمی دهندکه " مرغ باغ ملکوتم ونیم ازعالم خاک ومی خواهم قفس تنگ تن" وتعلقات مادی وحیوانی رابشکنم ودرجستجوی روزگاروصل خود ، بسوی شاخسار" اصل " خود پرگشایم. اوفریادبرمی آورد که شراب ، شباب وکباب همه چیزمن نیست و" ای برادرتوهمه اندیشه ای ".

اماسومین پیام ونکته :

حضرت مولانایک عارف وحکیم مسلمان وموحدبودوتمام آموخته هاواندوخته های اوازمکتب اسلام وآموزه های عرفانی وآسمانی آن نشأت می گرفت.  اومولودومحصول بلافصل فرهنگ وتمدن اسلامی بودوقرآن کریم تنهامنبع الهام بخش اوبه شمارمی آمد. مولانادرتکوین وتدوین "مثنوی معنوی" آنچنان وامدارمفاهیم وآموزه های الهام گرفته شده ازقرآن کریم است که بحق مثنوی شریف رانسخه بدل آن کتاب آسمانی و" قرآن عجم " نامیده اند. (1)

بربنیاداین حقیقت انکارناپذیر ، مولاناومثنوی هردوشاخک های پرجوانه وپرشکوفه ای بودندکه برشاخساردرخت تنومندوبرومنداسلام عزیزوقرآن شریف روییدندوهردوفرزندوثمراین آیین آسمانی وجاویدانی اند. باتوجه به حقیقت یادشده ، این پرسش درذهن هرانسان بصیروفهیم جوانه می زندکه جهانیان وآدمیان چرا آب راازسرچشمه برنمی دارندکه ازجویبارهای پایین دست برمی دارند ؟ وچرادریای بیکران رارهاکرده وبه برکۀ کوچک چنگ انداخته اند ؟ اگرشماآدمیان شیفته وشیدای عشق ، عرفان ومعنویتی هستیدکه درمولوی ومثنوی معنوی یافته اید ، چرابه منشأوسرچشمۀ آنهایعنی مکتب الهی اسلام وکتاب آسمانی قرآن مراجعه نمی کنید؟ آیابهترنیست بجای پناه بردن به برکۀ ناچیز، روبه دریا واقیانوس آوریم وسالی رابنام سال جهانی پیامبررحمت وکتاب هدایت اعلام کنیم وبدینوسیله توجه جهانیان وآدمیان رابه تعمق وتدبّردرآموزه ها ، برنامه هاوتعالیم آسمانی وانسانی آندوجلب نماییم ؟

نه تنهاخداوندگاربلخ ، بلکه صدهامولانا ، اقبال ، ابن عربی ، حلاج ، عطار، بایزید ، پیرهرات ودیگرقله های بی مانند دانش ، حکمت ، ادب وعرفان دردامان پرباراین مکتب رشدوپرورش یافته اند. اگرازپشت زرّه بین سیاست ، تعصب وبرتری جویی به این آیین الهی نگاه نکنیم وعینک " برخوردتمدن ها " و" پایان تاریخ " و" جهان تک قطبی " راکناربگذاریم واسلام راتنهادرچهره وآیینۀ بن لادن وملاعمرتماشانکنیم ؛ همین اکنون ودرقرن21هم این آیین آسمانی می تواندالهام بخش آزادی ومعراج انسان وانسانیت باشد.

 

 

(1) مثنوی معنوی مولوی          هست قرآنی به لفظ اعجمی


+ نوشته شده در  4 Aug 2007ساعت 18:17  توسط   |