افروختن و سوختن و جامه دریدن پروانه زمن، شمع زمن، گل زمن آموخت
--
تو زباد نو بهاران به چمن وزیدن آموز زشقایق و بنفشه ز سمن شگفتن آموز
-------
ضیا ساحل هنرمند حنجره طلایی، جوان و با استعداد روز یکشنبه مورخ ۱۲ اکتبر ۲۰۰۸ مهمان شهر ما بود. کنسرت ساحل دومین کنسرت هنری هنرمندان کشورمان در طول سال جاری در ادیلید بود. قبل از این کنسرت هنرمند محبوب و پرآوازه کشور داود سرخوش در این شهر برگزار شده بود.
کنسرت مذکور راس ساعت چهار بعد از ظهر با سرود ملی آسترالیا و افغانستان آغاز شد. ساحل و گرو همرا، یما سرشار در بخش دهل و تبله و علی سرشار در قسمت کیبورد، با اجرات متعدد شان حاضرین را به وجد آورد و جوانان با رقص و مستی شان به صمصیت محفل هرچه بیشتر افزود. پارچه های متعدد و زیبایی که اجرا شد مقبول خاطر همه اقشار حاضر از پیر تا جوان و نوجوان قرار گرفت.
ساحل با صدای زیبا و اجرات استادانه اش، سیمای هنرمندان اسطوره ای کشور مان از قبیل استاد سرآهنگ، استاد ناشناس، احمد ظاهر، احمد ولی و شاد روان ساربان، را در ذهن و خاطر حاضرین متجسم ساخت. غزلهای که اجرا شد واقعاً استادانه بود و حاضرین را به سماع فرامیخواند.
عکسهایی از کنسرت:





شایان ذکر است که کنسرت ساحل توسط انجمن متحد افغانهای آسترالیای جنوبی تدارک دیده شده بود و موسسه کاروان همکاری های فرهنگی در قسمت برگزاری آن داشت.
گزارش مشرح این کنسرت با نقدی پیرامون هنر و قدر ناشناسی هنرمند در جامعه، در شماره بعدی فصلنامه سخن نو به نشر خواهم رسید.
------
در همین رابطه گزارشی در برنامه فرهنگی اجتماعی رادیو کاروان داشتیم که به تقاضای دوستان فایل صوتی آن را برای شنیدن دوباره اینجا قرار میدهیم.
|

خواننده عزیز!
از حضور شما در این وبلاگ سپاسگزاریم.
چنانچه از نام و نشان هویداست، وبلاگ هذا صرفاً بخاطر ایجاد پایگاهی برای تبادل افکار و نقد و نظر ایجاد گردیده است. نظرات و مطالب منتشره در اینجا الزاماً دیدگاه موسسۀ کاروان و فصلنامه سخن نو را تبارز نمیدهد. اعضای موسسه و دست اندرکاران فصلنامه به پدیده گفتگو ایمان و باور راسخ دارند و آنرا ضمانتی برای نایل آمدن به حقیقت و ارتقای سطح دانش میدانند.بدین منظور اعضای موسسه و هموطنان و همزبانان ما مطالبی را که در عرصه های گوناگون به رشته تحریر می آورند، اینجا به دست نشر می سپارند تا خواننده گان با نظرات و نقدهای عقلانی و منطقی شان پدیده گفتگو را هرچه بیشتر سرعت بخشند.
متاسفانه در این اواخر شاهد خواندن نظراتی بودیم که بی شعوری و بی تدبیری از سر و صورتش نجوا میکشید. اکثر این اشخاص به قول معروف "عقل شان در چشم شان" می باشد، چون مطالبی که واقعاً نیاز به نقد و نظر دارد را نقد ننموده و بلامعطل اگر عکسی قرار دهی، آنرا دیده و به زودی ابراز نظر میکنند. نمیگوییم این کار بد است ولی نظر دادن و نقد کردن یک سلسله قواعد و معیار دارد. ما نمیتوانیم به بهانه نظر هرچه دلمان خواست حواله کنیم و بعضاً وقتی پای تدبیر در میان نبود، ذهنگرایی های فردی و عقده های شخصی بر منطق و خرد اولیت یافته و گفتگو و عقلانیت در طاق بالا قرار میگیرد. تعریفی که ما از نظر دهی داریم تواُم با دانش و خردورزی است. یعنی در تعریف ما به هر فحاشی و عوعو کردن نظر نامیده نمیشود. نظری که ارایه میگردد فقط پیرامون محتوای مطلب میتواند باشد، نظر و یا نظراتی که وارد حریم شخصی اشخاص میشود قانوناً افترا و توهین تلقی میشود و خلاف اصول اخلاق و فرهنگی هر اهل ادب است.
بدبختانه ما مردم عادت داریم که پیش از انکه بخوانیم چه نوشته، میخوانیم که کی نوشته. اگر با نویسنده به علل و عوامل شخصی اختلاف داشتیم، بلامعطل باپیش فرض منفی شروع به خواندن نموده و تا آخرا نوشته بجای اینکه به محتوا و مفهوم موضوع بیندیشیم، در صدد منفی بافی ها هستیم. در آخرین پست بجای که خواننده محترم (لیاقت علی رها و رضایی) روی هنر هنرمند مستعد نقدی و نظری داشته باشد، بی شرمانه وارد حریم شخصی افراد شده و شخصیت پوچ خویش را به نمایش میگذارد. میگویند "دریا از چل چل سگ مردار نمیشود"، شخصیت ساحل از چرندیات خواندن شما هرگز صدمه نخواهم دید، بلکه چهره سیاه شما سیاه تر خواهم شد.
بناً اعلام میداریم که وبلاگ "سخن نو " از نشر چنین نظرات عار دارد و آنرا خلاف موازین اخلاقی و پرنسیپ های جورنالیستی میداند. و نظراتی افترا امیز را که چاپ شده نیز حذف میدارد.
---
یک سال قبل نیز با همین مشکل برخوردیم که در آن برهه نیز من مطلبی مختصری را تحریر داشته، خدمت خواننده گان عرضه نمودم. نقل مجدد آن مطلب:
"چندی است دوستان ما در نظر دهی اغلباً به جای اینکه به نورستان روند، راه تاریکستان را پیش میگیرند. این نوع اشتباه نه تنها برای صاحب اثر ضیانبار است بلکه نشاندهنده بی سروسامانی فکری نقاد نیز هست. شاید کم و بیش اکثریها در کار نقد دچار یک تناقض باشند و آن ارجعیت دیدگاه عجولانه و عقده وی بر پندار آراسته از منطق و دانش می باشد. ولی یک ناقد به معنی اصلی کلمه هیچگاه بدون سلاح منطق و استدلال در میدان نقد و نظر حاضر نمیگردد.
مشکلات در نقد دهی دوستان در چند مورد به تاریکستان منتهی میگردد:
1 - پنهان بودن چهره نقاد، که در حقیقت نشاندهندهء عدم اعتماد به نفس نقاد است که البته این به معنی سرکوب نمودن کسانی نیست که از نام مستعار استفاده میجویند و پیوسته تحت همان نام نظر میدهند، و نظرات شان به تمام معنی منطقی می باشد نه اهانت و توهین.
2 - دخالت صریح میل ، علایق و سلایق شخصی نقاد در نقدش
3 - نقد کردن کیستی بجای چیستی -- اکثراً در زمان نقد اثر بجای اینکه در محتوا داخل شده و چون و چرا های مطلب را نقد کند، به سراغ نویسنده میرود و کیستی او را به نقد میگیرد. از یک ناقد ورود به حیطهء زندگی شخصی و اخلاقی صاحب اثر بعید است. مثلاً مهمان به جای اینکه نوشته و اثر را نقد کند، سراغ صاحب اثر رفته و چند جمله ای کاملاً نا مناسب تقدیم صاحب اثر میکند و صریحاً وانمود می نماید که از کسانی است که عقده شخصی با صاحب اثر دارد نه اینکه مشکلی با خود اثر.
امیدوارم در نقد دهی هرچه بیشتر از عناصری چون منطق، استدلال، خرد و دانش استفاده جوییم تا باشد که در کاویدن خامیها و کمی و کاستی های نوشته های همدیگر بهتر راه یابیم و به شکل شایسته تر در عرصه خردورزی عرض و جود کنیم."

تذکر:
هفته گذشته نامه ای دریافت کردم بدون نام و نشانی و به دنبان آن چند روز قبل همان شخص به نام هاشمی در وبلاگ نشریه نظری مشابه به محتوای آن نامه داده اند. لذا بر آن شدم تا نقدی را بر آن نظر و نامه مکتوب داشته حضور خواننده گان محترم قرار دهم تا قضاوت کنند.
نکاتی چندی را که در سطور آتی ارایه می گردد مبنای عینی و واقعی دارد و نویسنده به دور از هر گونه ذهن گرایی فردی و احساسی فقط نظر مالامال از تعصب، خشونت و با عتاب یک غافلی بدور مانده از قافله اخلاقیات انسانی را به نقد گرفته است. اگر چند که آن نظر هیچ نکته ی برای نقد ندارد ولی بازهم خواستم که از ظرفیت و مدارا استفاده جسته حداقل کج فکری های فرستنده را خاطر نشان کنم. عار دارم از اینکه بخشهای از آن نظر را نیز در نوشته نقل قول کنم چون جز دشنام هیچ موردی نیست که از روی تدبیر و تعقل نوشته شده باشد. نویسنده امیدوار است جناب هاشمی با هزار لطف و کرامت اش با بینش تعقلی و خردمندانه آن را مطالعه نموده و آنگاه خودش با دید منصفانه قضاوت کند که آیا نظر اش هیچ مبنای منطقی داشته یا خیر؟ اگر هنوز توهم و تردیداش رفع نشد، اینبار باید از وقت گرانبهایش یکمقدار بیشتر صرف تفکر و تدبیر کند تا مبادا بازهم گرفتار گزاف گویی گردد.
زان حدیث تلخ می گویم تو را تا ز تلخی ها فرو شویم تو را
مي گويد حرص در آدمي باعث مي شود كه آدمي چشم را بر خورشيد ببندد و به سحري خوردن ادامه بدهد. چنين فردي چرا چشم را بر برهان نبندد؟
با نظری عجولانه و عاری از هر نوع تدبیر و تعقل چنان می نماید که شاقول و اسطرلاب بدست اش است و با آن ارتفاع آفتاب می گیرد و حکم به صعود و نزول کواکب می دهد. متاسفانه با شاقول بی معرفتی و با تقدیم ناسزاهای غیر انسانی چنان وانمود نموده که در تمام دوران تحصیل، یک روزاش را هم در حوزه اخلاق سپری ننموده و چنان صاعقه وار توهین و تحقیر حواله میکند که گویا تمام عمر را در کسب علم و اخلاق نه بلکه در تحقیر، توهین، زجر و ستم سپری نموده است. به قول معروف که تحقیر شده تحقیر میکند.
کردار اهل صومعه ام کرد می پرست این دود بین که نامه من شد سیاه از او
آری! اگر لحن این نامه برطبق مرادش نیست، مطمناً این دود در نامه ام ناشی از کردار خردستیزانه خودش هست.
نظر دهنده هدف انسانی نشریه را از دید متعصبانه خود به جهت گیری های خاص تباری و موقف های خرد حزبی و منطقه ای محکوم میکند. با این حال یک مثال می آورد که آنهم پنهان کردن خورشید با دو ناخن است. معتقدم که خورشیدی که بعضی ها بدور از حقایق و بی خبر از گرمای هستی آفرین اش بر آن چشم می بندد و مرگ آن را آرزو می کنند، بر مبنای یک منطق و خرد تابان است. و دغدغه از اینجاست که جناب عالی با دو ناخن خورشید را پنهان نموده و روز روشن را شب میخوانید. آن دو نوشته ای را که در این سایت نشر شده بود هنوز هم در بخش آرشیو وجود دارد که جناب عالی منکر آن گردیده و ادعا دارید که آنها حذف شده است. هردوی آن در آرشیف ماهانه ماه آذر حاضر و موجود است. ولی خورشیدی (گل اندام) را که جناب عالی به آن ناسزاهای غیرانسانی تقدیم نموده ای نیز نشاندهنده ذهن و شعور خشک، متعصب و خردستیزانه ات است.
آری! در فرهنگ و اندیشه تعصب سالاران و قوم پرستان که باعث هزاران بدبختی در سرزمین بنام افغانستان شده اند، زنی که صدای مظلومیت و رنجهای همنوعانش را از حنجره جادویی و زبان رسالتمند ولی ناترس به فریاد کشد، فاحشه تلقی میگردد. با حواله نمودن چرندیات به آن بانوی بزرگ و هدفمند، فقط فکر تاریک و متروکه خویش را به نمایش گذاشته ای و بس. بحر با انداختن یک مشت گل، گل آلود نمیشود. زن مادر است و مادر والاترین موجود هستی می باشد که در هیچ مکتب اخلاقی توهین به او روا داشته نشده است.
اگر با مکاتب اخلاقی آشنایی نداری، برایت اینجا مختصراً خاطر نشان میکنم تا اگر که خواسته باشی مرا مجرم اثبات کنی برایت سهل باشد. این مکاتب اخلاقی عبارتند از: مکتب انتفاعى ، اصول اخلاقی کانت، اخلاق فضیلت ارسطویی، اصول اخلاقی مواظبت، اخلاقیات اسلامی و غیره...
امروزه مدنیت یک هدیه را حداقل برای بشریت ارایه نموده است و آن درک و ارزش نگری گوهره و جوهره والای انسان به عنوان خلیفه خدا می باشد. این گوهره به قدری قدیس، با عظمت و قابل قدر است که هزاران انسان دردمند و درک مند به خاطر پاسداری از آن از جان خویش هم میگذرند. ولی با درک بی خبری جناب عالی و بی احترامی به این گوهره، چنانچه هر انسان معقول با درک این پدیده به آن احترام قایل میشود، مهتاب از کواکب به شرم آمده و پشت ابرها صورت پنهان میکند.
انسانهای معقول هیچوقت از منطق مجزا حرف نمی زنند و هیچ عملی را نیز که در این دایره نگنجد، اجرا نمیکنند. تهدید، تحقیر و ناسزا گفتن در منظومه فکری و اعتقادی چنین انسانها جایگاه و پایگاه ندارد.
در منظومه فکری ما و اعضای نشریه "سخن نو" پدیده های شومی چون دشنام ، خودخواهی، زور گویی، تردید و فحاشی به اندازه ی سر سوزن هم جا ندارد. ما انسانی می اندیشیم و ارزش های انسانی نزد ما مقدس است. ما نه تبار پرستیم و نه اجازه میدهیم کسی اشرافیت نژادی و مذهبی خویش را برما تحمیل کند. به ملیت خود افتخار می ورزیم و همزمان خود را برابر و برادر با سایر ملیت ها میدانیم. هرگونه اشرافیت جویی را محکوم نموده و همواره در صدد پالایش و پاسداری گوهرهْ ناب انسانی هستیم.
در نظام انسانی خشونت هیچ پایه و اساس ندارد و با توسل به خشونت و توهم فقط از اصل و هسته ی این نظام دور گشته و به قول مولانا که روزگاری با هزار رنج و مشقت درصدد دوباره نزدیک شدن به آن اصلی میگردی که خود غافلانه رهایش نموده ای ولی بعضاً از مدار آخر دوباره به هسته برگشتن محال میگردد.
و در اخیر با شعری از شاعر انسان دوست این مجمل را خاتمه میدهم.
اي بي خبر بكوش كه صاحب خبر شوي تا راه دان نـبـاشــي كـي راهبر شوي؟
گر نور عشق حق به دل و جانـــت اوفتد بالله كــز آفتاب فلــك خـوبتر شوي
بنیاد و هستي تو چـو زيـر و زبــر شـــود ديگر گمان مدار كه زير و زبر شوي

اخیراً در مجله های آکادمیک از قبیل "اسلامیست واچ"، "میدل ایست کواترلی(Middle East uarterly) و "فارین افیرز" مطالبی گسترده در مورد قانون شرع اسلامی و نفوس آن در کشورهای غربی، خوانده ام. در تمام این پژوهش ها و نوشته ها یک نوع واهمه وجود دارد. و آنها از اینکه در انگلستان به دادگاههای اسلامی اجازه فعالیت داده اند، شدیداً نگران اند. متون این چند مطلب را اینجا بخوانید:
قانون شریعه به غرب می آید و اختلاف در مورد قانون شرع در کلیسای انگلستان
--
۲. اخـلاق در دوران جـدیـد - مصطفی ملکیان
ما در روزگاری بهسر میبریم که احتیاج بشر به اخلاقی زیستن، بهعللی که خواهم گفت، بهمراتب بیش از روزگاران قبل است. در همهی طول تاریخ، بشر نیازمند به اخلاقی زیستن بوده است. هیچگاه نهاد اخلاق و اخلاقی زیستن برای بشر امری زائد و یا تجمّلی نبوده است ولی در روزگار جدید، یعنی روزگار بعد از جنگ جهانی دوم، احتیاج بشر به اخلاقیزیستن بهمراتب بیشتر از گذشته شده است. یعنی امروز ما فقط نیاز عمومی همهی طول تاریخ را به اخلاق نداریم، بلکه بهجهاتی که خواهم گفت نیاز ما مبرِمتر و موکدتر شده است. ادامه ...
--
۳. روزه و رمضان در اشعار مولوی و حافظ - داکتر سروش
مجموعه جلسات داکتر سروش در ارتباط با تبارز گسترده روزه و رمضان در اشعار مولانای بزرگ و حافظ شاعر خلوت نشین را میتوانید از طریق ویب گوش دهید و یا ذخیره نموده بعداً گوش دهید. از اینجا
--
۴. چگونه از عقاید احمقانه بپرهیزیم - برتراند راسل (به نقل از آفتاب نیوز)
برتراند آرتور ویلیام راسل (زادهٔ ۱۸ می ۱۸۷۲ - درگذشتهٔ ۲ فوریه ۱۹۷۰). ریاضیدان، منطقدان و فیلسوف بریتانیایی بود که آثارش در مورد تحلیل منطقی، فسلفه در قرن بیستم را تحت تاثیر قرار داد. برتراند راسل که موفق به کسب جایزهٔ نوبل نیز شد، در گفتاري كوتاه با عنوان « چگونه از عقايد احمقانه بپرهيزيم؟» به روشني به آسيب شناسي آفات تعصب، جزم و جمود، پيشداوري و .... در باورهاي آدمي مي پردازد. ادامه
۵. بودای بامیان
... اما یکی از دلایل سفر ما کشف یک مجسمه بودای خوابیده دیگر است. براساس روایت زایر چینی هوان سانگ، آن درقسمت غربی معبد شرقی واقع است، یعنی درجنوب شرق شمامه و من فکرمی کنم که درست در زیرخانه های قریه داوودی قرار دارد. همچنین روایت دیگری حاکی ازآن است که بودای خوابیده در مقابل معبد شاهی قرار دارد که درست حد فاصل دو بودای ایستاده می باشد که ما فعلا در همین نقطه درحال کار می باشیم. روایت سوم می گوید که این بودای خوابیده در نزدیکی شهرغلغله است که بیشتر متخصصین ژاپنی براین باورند... ادامه
--
۶. خرابات کابل و نقش آن در تداوم طریقت های عرفانی - اسدالله شعور
واژۀ خرابات در زبان و فرهنگ امروزی ما دو مفهوم کاملاً متضاد راافاده میکند: محل گریزازهنجارهای اجتماعی و عقیدتی و همچنان مرکزظهورجلوه های حق ومنزل رسیدن به حقیقت کامل. با این حال واژۀ خرابات به عنوان اسم محل بود و باش اهل طرب به کدام یکی ازین مفاهیم سازگاری بیشتری نشان میدهد؟ درحالیکه موسیقی واهل طرب باهردومفهوم یادشده درارتباط بوده و هستند.
برای ردیابی ریشۀ معانی متضادواژۀ خرابات، بهترست بعقب برگردیم وبه گذشته های کمی دورترنگاهی بافگنیم، تادریابیم که اصلاً این واژه ازکجاآمده وچرادومفهوم متضادرادربرگرفته است؟
حقیقت مسلم آنست که کلمۀ خرابات از واژه ها و مفاهیم عهد مهرپرستی وآیین میترایی به روزگارمارسیده است، چی خورآبه که درعهداسلامی خورآباد نامیده شد؛ مرکزعبادت واجرای آیین های مهرپرستی بوده، به مرور زمان به دو صورت به خرابات تغییر شکل یافته است. نخست اینکه خورآباد با تغییر اولین مصوت خود به سادگی مبدل به خرابات گشته ودودیگراینکه صورت جمع خورآبه که به علت اختتام آن به های هوز اسم مونث شمرده میشد، به قانون جمع مؤنث زبان عربی که درین زمان درکشور ما نیز به عنوان زبان دینی اشاعه یافته بود، با افزایش الف و ت یا نشانۀ این جمع، خرابات نامیده شده است.
عبادتگاه و نیایشکدۀ آیین میترایی را در اساس خورآبه و مهرآبه می گفته اند که مرکب از دو جز اند: خور و مهر که هردو مفهوم واحدی داشته، خورشید را افاده می کند و آبه معنای چشمه را. و به این ترتیب خورآبه مفهوم چشمۀ خورشید را می رساند. ادامه
--
۷. شش دهه تحقیقات فرهنگی در افغانستان
نانسی هچ دوپری (Nancy Hatch Dupree)، که از شش دهه به این سو در افغانستان به تحقیقات فرهنگی و تاریحی مشغول است، می گوید میراثهای فرهنگی افغانستان به شدت آسیب دیده و افغانها در باره فرهنگ شان آگاهی زیادی ندارند ادامه
- لویی دوپری باستان شناس آمریکایی است که در سال های جنگ در افغانستان، مرکز پژوهشهای افغانستان را در شهر پیشاور پاکستان تاسیس کرد ادامه
- Louis and Nancy Hatch Dupree Foundation ادامه





