تبليغاتX
سخن نو

                                                                                            

چنانچه مستحضرید فصلنامه سخن نو رسماً افتتاح شد. افتتاح فصلنامه در حقیقت آغاز فصل نو پیکار قلمی ماست. اکنون که سنگر فکری و هدفی ما مشخص شده و جایگاه و خواستگاهش را نیز تا جایی به مردم و فرهنگیان معرفی نموده ایم، نوبت به آن رسیده تا همگی در این مهم با وجدان های آگاه و روشن بینانه برخورد کنیم.

تجربهُ نخستین در هر عرصه کاری دشوار و همراه با نواقص است که این امر در خصوص سخن نو هم مصداق دارد. ولی مهمترین عملکرد در این خصوص برخورد منطقی و محتاط در جلوگیری از تکرار اشتباهات و رفع نواقص در مرحله های بعدی می باشد. تجربه اول نشر "سخن نو"  از چندین نگاه برای دست اندرکاران  قابل بررسی است.

اول: سخن نو تقریباً یک جریان آموزشی برای همگی دست اندرکاران در بخش های مختلف کاری بود. مثلاً در بخش صفحه آرایی، طرح روی جلد، نوشتن و ابراز نظر نمودن در مورد نوشته های همدیگر، چاپ و غیره  

دوم: سخن نو خالق یک فضای فرهنگی، ادبی برای دست اندرکاران.

بدیهی است که  دست اندرکاران "سخن نو" و همه  فرهنگیان (به معنی اصیلش) خواهان فضاهای اکادمیک و فرهنگی هستند و می باشند. جلسات سخن نو  در خصوص بررسی نوشته ها خالق یک محیط بحث و گفتگو در بین اعضا است. محیطی که اعضا بدون وسوسه و دلهره قادر به انعکاس نظر شان در موارد مختلف قابل بحث در جلسه بودند و هست.

سوم: سخن نو باعث ایجاد یک توفیق اجباری برای اعضا.

زندگی در محیط و جامعه ای که تمام درد و غمش مصرف و تولید می باشد مسلماْ هر انسانی را تا جایی به این روند سوق میدهد. ولو که این شخص به آن تن ندهد، بازهم جریان اجتماعی جامعه طوری است که بخاطر بقا باید تن دهد نظریه داروین اینجا صادق است. در مورد مردم ما در عموم و اصحاب سخن نو در خصوص، با مشکلات فراوانی که از ناحیه اقتصادی داریم مصداق این داعیه بیشتر رنگ و بوی حقیقت دارد. چون از یک طرف از ناحیه مالی رنج میبریم و از طرفی از ضعف فرهنگی، لذا همگی به قسمی از اقسام این دغدغه ها را داریم که مطالعه کنیم و چیزهای بنویسیم تا باشد که حداقل خود را قناعت داده باشیم، ولی اکثر اوقات این انگیزه ها و دغدغه ها بخاطر شلوغی و پلوغی زندگی ماشینی اینجا عملی نمیگردد. زمانی که در یک مجتمع فرهنکی مثل سخن نو قرار میگیریم، مجبور به مطالعه و نوشتن میگردیم تا از یکطرف توانسته باشیم به انگیزه و باور های شرکت نمودن در جمع مشروعیت دهیم و از طرفی دیگر به فلسفه وجودی نشر فصلنامه. این مجبوریت را بهتر است توفیق اجباری نامید چون باعث رشد و شکوفایی فکر میگردد.

و در اخیر سخن نو به عنوان یک اراده:

"سخن نو" با تمام مشکلاتی که در پروسه کاری دارد، تبدیل به یک اراده شده است. اراده ای که پیامدها، نتایج و متاع های هنگفتی از دنیای فرهنگ، ادب و دانش دارد.  دست اندرکاران آن با سر دادن کمترین شعار آنهم با شعور، در صحنه عمل ثابت نمودند که اراده و همت والا دارند.

----------------------------------------

برنامه گفتگو و موضوغ نشر فصلنامه

در برنامه گفتگو هفتهْ گذشته روی نشر فصلنامه صحبت و گفتگو صورت گرفت. بعضی از دوستان قادر نشدند تا برنامه را در وقت نشر آن بشنوند، لذا از من تقاضا کردند تا آن را ثبت وبلاگ کنم. من هم به تقاضای این دوستان لبیک گفته و این هم برنامه برای شنیدن:

 

Get this widget | Track details | eSnips Social DNA

 

                     


+ نوشته شده در  16 Oct 2007ساعت 1:26  توسط   | 
نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد
ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

سخن نو معطوف و مسبوق به فکر نو است؛ فکری که چارچوب و چوکاتش را نواوری، تحول پذیریري، سیالیت، دگرپذیری وخطاپذیری تشکیل میدهد؛ که اگر پیدا شوند کسانی که مدعی روایت سخن نو از منظر فکر نو هستند و مؤ لفه های فوق را (تحول پذیریري، سیالیت و.....) عملا برنتابیده و رعایت نکنند قطعا گرفتار اختلالات فکری و پریشان گوی هستند. زیرا رابطه ی مستقیم و تنگاتنگ میان ایمان و عمل از منظر تأثیرگذاریی اجتماعی وجود دارد، هر مقدار فاصله ی منویات با رفتارها کم باشد بهمان میزان اثار برد اجتماعیش مشهود خواهد بود؛ بویژه اگر این اتحاد و یگانگیی گفتار و کردار از طرف متولیان و مدعیان امورباشد، انوقت است که بدون شک و برمبنای قانون علّی-معلولی  توفیق و تکامل زیادی نصیب آیین، روش وایده ای خواهد شد.

اما خویشاوندیی ما وارثان "سخن نو" با فکر نو تا چه اندازه بوده و هست؟ و ایا طی تجربه ی چندین ماه بازی با کلمات زیر عنوان "سخن نو" واقعا اثبات نموده ایم که حظ و بهره ای از فکر نو برده ایم؟
یکی از زمینه وعرصه های که میتواند گواه و شاهد صادق برای اثبات مدعای ما باشد، نوع مواجهه و رویاروی ما با پدیده ی "نقد" درمیان خود ما است. زیرا سخن نو طبیعتا و لزوما بر ویرانه ی سخن کهنه سبز شده و میروید پس در قدم نخست باید سخن کهنه نقد شده و بعضا بی اعتبار تا نوبت به حرف نو برسد تا کس و یا کسانی مدعی شوند که گپ نو دارند. البته هر کسی میتواند مدعیی نو آوری در عرصه های فکری و اچتماعی شوند و داد و فریاد سر دهند؛ اما این عرصه ی آزمون و تجربه است که صالح را از طالح متمایز و جدا میکند و در نتیجه مدعیاتی که آلوده به غش کهنگی و فرسودگی است ولی بنام متاع نو عرضه شده سیه رو خواهد شد و مصداق این بیت حافظ خواهد بود که:

خوش بود گر محک تجربه آید به میان
تا سیه روی شود هر که در او غش باشد

مدعیان و حاملان "سخن نو" که نمایندگی از فکر نو میکنند قطعا باید درعرصه ی نقد و نظر پیشگام و پیشتاز باشند و گرنه ماهیت ادعای کلان شان را زیر سوال برده و قدم مثتبی نتوانسته اند بردارند. زیرا یکی ازعرصه ها برای محک زدن و آزمودن ظرفیت نو آوری و نو گویی مدعیان، نوع برخورد با نقد بویژه میان خودشان است.

با این اوصاف بجاست نیم نگاهی بیندازیم به کارکردهای خود که تاچه اندازه نسبت به مقوله ی نقد جدی بوده ایم ، آیا با ان نسبت حسنه و میانه ی خوبی داشته ایم؟ سخن گفتن دراین باب همانطور که در بالا ذکر شد یقینا پای ایمان و اعتقاد به نقد و در نهایت باور داشتن و عمل به سخن نو را پیش میکشد.
یکی از لوازم نقد صراحت، شفافیت، صداقت، اندیشه ورزی، خردورزی و رعایت ادب و نزاکت است ضمن اینکه کلام و سخن مایه ی از منطق تحلیلی نیز داشته باشد و سعی شود فارغ از احساسات و عواطف در این وادی قلم و قدم زده شود. نقد بخصوص میان دوستان و مجموعه ی که از نزدیک باهم آشنا است هم اسان است و هم دشوار؛ که همین پدیده مرا بر ان داشت تا بنویسم که چه کسانی برصعوبت ان می افزایند و چه کسانی برسهولت ان. صعوبت و سهولت این امر تابع یقین مداری و تشکیک دوستان نسبت به پدیده ی نقد است که چه اندازه بان ایمان دارند و چه اندازه به ان کفر میورزند.

یکی از چیزهای که میتواند به عنوان علامت و نشانه ی عدم اعتقاد به نقد باشد پنهان شدن به اصطلاح ناقد در پس نام مستعار است که از منظر روان شناختی انرا عدم اعتماد به نفس مینامند؛ و این نشان از فرار و عدم مسؤلیت پذیریی ناقد است که سعی میکند با کتمان هویت خود عملا هر انچه را که باید مسؤلش باشد، غیرمسؤلانه میگوید و فضا را مسموم. متاسفانه از این مرأی و منظرحافظه ی "سخن نو" مجروح است و چنین تجربه ی کج مدارانه را از ورای عملکرد متولیانش با خود دارد. پس تا انجای که حیات نه چندان طولانیی سخن نو نشان میدهد ما به خوبی نتوانستیم ثابت کنیم که منتقدین خوبی هستیم و نقد پذیرانی شایسته.

هر چند کثیری از دوستان شاید درگیر نقد نشدند اما عده ای معدود که در این وادی گام نهادند متاسفانه لغزیدند و نتوانستند بر صراط مستقیم نقد کفرانگیی شان را پنهان کنند و در پس چهره های مستعار تنها چیزی را که نتوانستند پنهان کنند کهنه بینی و کهنه نگریی شان بود. و این همان کسانی هستند که بر صعوبت نقد در یک مجموعه می افزایند و ادامه ی  کار را دشوار میکنند. دشواریی کار از انجا ناشی و دو چندان میشود که ماهیت و هدف اصلی در پس چنین روشها و منشهای به فراموشی سپرده شده و از اهداف جز واژه های تهی چیزی باقی نمیماند و در نهایت کاربرد اجتماعیی ان نیز صفر خواهد بود.

شخصا معتقدم فضای حاکم بر "سخن نو" فترت و عدم پویای است که این وضعیت نتیجه و پیامد منطقیی فقدان نقد و گفتگوی انتقادیی مسؤلانه است و نه از ان نوع نقد مشمیز کننده و غیرمسؤلانه ی که بی قید و بند و تحت نامهای مستعار عرضه شدند؛ و تنها چیزی را که به عنوان باقیات و صالحات بجای گذاشتند فضای رخوت و کسالت بود، و کاملا طبیعی است که در چنین فضای نسیم فکر و اندیشه نخواهد وزید؛ و البته نباید از یاد برد که بقا و ادامه ی هر حرکت فکری-فرهنگی (که طبیعتا دوستان سودای از ان نوع در سر دارند و به کمتر از ان رضایت نمیدهند و نخواهند داد) نیازمند تولید فکراست و تولید فکر نیز تابع گفتگوهای انتقادی؛ چیزی که غیبتش در "سخن نو" مشهود است. وقتی که مدعیان سخن نو خود نمیتوانند گفتمان انتقادی را هضم کنند چگونه میتوانند داعیه دار و طلایه دار فکر نو و طرح نو شوند؟
اینها دغدغه ها، جمعبندی ها و سؤالاتی است که از خلوت ذهنم بیرون کشیده و با دوستان سخن نو قسمت میکنم تا ببینم و بشنوم که آنها نیز چون من نگرانند یا اینکه وضعیت موجودپ اسخگوی نیازمندیهای فکری و ذهنیی شان است.

امیدوارم دوستان برای اغاز تجربه ی نقد پذیری هم که شده این سطور را تحمل نموده و اگر واقعیت غیر از این است مرا با ان اشنا سازند. درضمن ناگفته نگذارم که این نبشته در پاسخ به پرسش یکی از دوستان بی بدیلم هست که به اصرار از من خواست چرا برای سخن نو چیزی نمی نویسم و من که خیلی ناگفتنی ها را شفاهی به او گفتم اکنون گفتنی هایش را به شکل مختصر و گذرا کتبا در اینجا با شما می گویم تا یک لحظه هم که شده همگی در این وادی قدم زنیم که:

نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد
ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

پس بیاییم داشته ها و انگیخته های خود را مرور کنیم تا نشود که آنها مستوجب سوزاندن و دور انداختن باشند و ما بیهوده نگه شان داشته ایم.


+ نوشته شده در  11 Oct 2007ساعت 16:54  توسط   | 

 

دوستان و همکاران سخن نو سلام و خسته نباشید.

با تلاش ها و تکاپو هایی پیوسته و آراسته شما اینک در آستانه نشر اولین شماره فصلنامهُ سخن نو هستیم. زحمات یکایک شما در این راستا قابل تقدیر و تحسین است و بدین صورت اینجانب صمیمانه از یکایک شما اظهار سپاس و قدردانی دارم و این موفقیت بزرگ را تبریک عرض میکنم.

با این حال ما برای ادامه راه در فصل نو نیاز به طرح نو داریم، که به باور و عقیدۀ مان همانا سکنی گزیدن در مزرع سبز دانش و آگاهی، جاری ساختن چشمۀ زندگی مدنی و رشد و بارورسازی فرهنگ و ارزش های انسانی می باشد.  با اراده راسخ و پشتکار بی بدیل شما، راه این بادیه بس کوتاه و مستقیم است.

. لذا برای آغاز کار و پیکار بخاطر دومین شماره سخن نو، از یکایک شما تقاضای همکاری دارم.

نوشته های تان را به زود ترین فرصت در وبلاگ ثبت کنید تا زود تر ویرایش و طراحی گردد.

همتم بدرقه ای راه کن ای طاهر قدس          که دراز است ره منزل و من نو سفرم

در اخیر فرارسیدن عید سعید فطر را قبل از قبل به شما سروران و خوبان تبریک عرض نموده و آرزوی شادمانی، سرور و خوشی را برای همه دارم.

هلال عید میدیدی و من پیوسته ابرویت         مبارک باد بر تو عید و بر من دیدن رویت

موفق باشید.

 


+ نوشته شده در  8 Oct 2007ساعت 12:1  توسط   |