تبليغاتX
سخن نو

۱. در دنیای معاصر که هر روز شاهد کوتاهتر شدن لباسها هستیم و درحالیکه قد و هیکل، نقش تعیین کننده در طرح لباس دارد، مسلما برای زنانی که با حجاب هستند، پیدا کردن لباسی ساده که خیلی باعث جلب توجه نباشد و در عین حال مطابق مد روز هم باشد، کار ساده ای نیست... ادامه

۲.  تاریخچه ای برای این که چه کسی برای اولین بار اقدام به خودکشی کرد وجود ندارد؛ اما شاید بتوان آن را معاصر با زمانی دانست که انسان برای اولین بار احساس تنهایی کرد و هیچ راه معقولی برای حل مشکلاتش پیدا نکرد... ادامه

۳. بی خوابی: دلایل و پیامد ها... ادامه

۴. هنوز نخوانده ام... ادامه


+ نوشته شده در  19 Sep 2007ساعت 14:40  توسط   | 

مازخمدارفاشیزم وتبعیضیم وفریادکردن حق ماست !

 

( پاسخی به انتقادات ودیدگاه های یک ژورنالیست هموطن )

 

اشاره : جامعۀ هزارۀ ویکتوریایکی ازانجمن های فعال وپیشرو هزاره هادرکشوراسترالیاست. ماهنامۀ آرمان به زبان فارسی وفصلنامۀ خبری به زبان انگلیسی ازمحصولات انجمن یادشده است. مدتی پیش"صاحب شکیب" گردانندۀ پروگرام دری رادیواس.ب.اس استرالیاویکی ازژورنالیست های پشتون تبارمقیم ملبورن طی یک نامۀ شدیداًانتقادآمیز، انجمن یادشده راتحت تأثیرانگیزه های قومی دانسته که به شکل غیرعادلانه ، اقوام غیرهزاره راموردحمله قرارمی دهدوحقایق مربوط به سایراقوام کشوررامخدوش جلوه می دهد. آنچه درذیل می خوانید،پاسخ نگارنده است به ادعاهاوانتقادات این هموطن :

 

هموطن گرامی ومحترم جناب صاحب شکیب باتقدیم درودوادب وآرزوی بهروزی برای شما.

درپاسخ به نامۀ ارسالی شماوانتقادات مطرح شده درآن ، تذکرچندنکته واشاره راخالی ازفایده نمی دانیم :

1- مجموعۀ آنچه راشمادرآن نامه مورد اشاره قرارداده اید، جزمشتی ادعای نامستندوفاقدمدرک واستدلال چیزدیگری نیست. شماصرفاًادعاهایی رامطرح کرده اید ؛ اماهیچ سندودلیلی ارائه نکرده اید.سخنان تان چنان بی پایه وبی مایه است که اساساً ارزش نقدوردّراهم ندارد. مثلاًشمامارامتهم به پروپاگندعلیه دیگرگروه های اتنیکی کرده اید ؛ اماهیچ اشاره نفرموده ایدکه درکجاودرکدام شماره یامقالۀ آرمان؟ هم چنین ادعانموده ایدکه مااعضای انجمن هزارۀ ویکتوریا، متولدان کشورایران هستیم؛ اماهیچ اشاره نکرده ایدکه کدامیک ازماوبراساس کدام سندومدرک؟

شمامدعی سی سال تجربه ژورنالیستی هستید ؛ امامعلومات واطلاعات شماازحقایق تاریخی وواقعیت های موجودافغانستان چنان ضعیف وسخیف است که خواننده گمان می کند شمااین سی سال رادرپشت کوه قاف سپری کرده اید.

 

2ـ ادعاوشکوائیه اصلی تان درنامۀ یادشده اینست که شماهزاره ها، پشتون هارابه توسعه طلبی قومی واعمال ستم نسبت به سایراقوام کشورمتهم می کنید.

البته مابه یادنمی آوریم که چنین ادعایی رامطرح کرده باشیم؛ امااینک که شماپای این بحث رابه میان کشیده اید، درپاسخ می  گوییم: توسعه طلبی قومی پشتون هاحقیقتی است ازآفتاب هم روشنترواگرکسی حقیقت یادشده رامنکرشود، گویاکه روشنایی آفتاب رامنکرشده است. بررسی تفصیلی این مطلب، نیازمندبازخوانی تاریخ خونبارمناسبات اجتماعی افغانستان است که ازظرفیت محدوداین نبشته خارج می باشد؛ لذاصرفاًبعنوان نمونه ومثال، اشاراتی رامعطوف به حقیقت یادشده مطرح می کنیم :

الف : براساس شواهدوحقایق انکارناپذیرتاریخی وبنابرمطالعات ونوشته های موّرخان ودیرین شناسان وازجمله موّرخان پشتون تبارمانند کهزاد، غبار، کاکر، حبیبی، فرهنگ واعظم سیستانی، خاستگاه وموطن اصلی واولیۀ قوم پشتون، دامنۀ سلسله کوه سلیمان ونواحی جنوب افغانستان کنونی و شمال پاکستان فعلی بوده است. هیچ محقق وموّرخی ادعانکرده است ونمی تواند ادعاکند که پشتون هادرگذشته هادرشمال هندوکش یانواحی شمال شرق، غرب ومرکزافغانستان کنونی می زیسته اند.

باوجودچنان حقیقت مسلمی، امروزه دربسیاری ازسرزمین های آبادوحاصلخیزساحات یادشده قوم پشتون مستقراست. درشمال هندوکش دردوولایت زرخیزبغلان وقندوز، اکنون اکثریت باپشتون هاست. هرقبیله وزی پشتون که درجنوب کشوردست به بغاوت وسرکشی می زد، بی درنگ به بهانۀ تبعید توسط حاکمان فاشیست درسرزمین های همواروحاصلخیزآن دوولایت اسکان داده می شد. درشش ایالت دیگرشمال افغانستان ( بلخ ، جوزجان ، سمنگان ، فاریاب و... ) نیزگروه های بزرگی ازقوم پشتون به تدریج مستقرشده اندونواحی آبادوحاصلخیزآن ولایات رادردست گرفته اند. درنواحی مرکزی افغانستان موسوم به هزاره جات نیزولایت سرسبزارزگان بطورکامل وبخش های اززابل وقسمت کمی ازهلمندکه موطن آبایی هزاره هابوده است، اینک 113 سال است که درسیطره واشغال قوم پشتون قراردارد. درنواحی غرب افغانستان ( هرات ، فراه ونیمروز) که موطن آبایی فارسی زبانان بوده است ، اینک تنهادرمتن شهرهرات اکثریت جمعیت رافارسی زبانان تشکیل می دهند؛ امادرنواحی اطراف شهروسراسرولایت اکثریت باپشتوزبانان است. هاکذادرکابل، پروان، میدان، غزنی وتعداددیگرازولایات.

درحالی که ساکنان اصلی وبومی آن سرزمین هایعنی فارسی زبانان وترک تباران به دلیل فقروناداری، تبعیض وستم وکشکرکشی های حاکمان پشتون، گروه گروه دست به مهاجرت می زدند؛ حکومت های فاشیستی افغانستان، هم تباران پشتون خودرابطورمنظم جایگزین آنان می کردند.

حال باید ازشماپرسید که اینگونه اعمال ضدبشری، توسعه طلبی قومی ونابرابری نژادی نام داردیاعدالت وانسانیت ؟ بیرون راندن دیگراقوام ازخانه وسرزمین آبایی شان وجایگزین کردن قوم حاکم وزورمداربه جای آنها، توسعه طلبی قومی شمرده می شود ویاعدالت اجتماعی وبرابری قومی ؟

ب : امادرخصوص توسعه طلبی پشتون هادرمناطق متعلق به هزاره هاونسل کشی بی رحمانۀ این مردم توسط حاکمان پشتون ، این واقعیتی نیست که مایادیگرهزاره ها ادعاکرده باشیم ؛ بلکه اسناددست اول ورسمی حکومتی ونوشته های محققان ومورخان غیرهزاره، منبع اصلی این حقایق تلخ است.

منبع شماره یک دراین خصوص، کتابیست که بنابه دستوروسفارش خودامیرعبدالرحمان وبراساس اسنادوآرشیف رسمی حکومت وتوسط کاتب رسمی دربارامیریعنی ملافیض محمدکاتب درسه جلدقطورنوشته شده است و" سراج التواریخ " نام دارد. درهمین اثررسمی وحکومتی است که ازنسل کشی وقتل عام 62% ازمردم هزاره، به بردگی گرفته شدن زنان وکودکان این مردم، اسارت 8000 زن ودخترهزاره درزندان های کابل، صدورفتوای تکفیرومهدورالدم بودن هزاره ها وغصب سرزمین های آباد آنان توسط قبایل پشتون سخن گفته شده است.

منبع شماره دوم هم کتاب " تاج التواریخ " است که توسط شخص امیرعبدالرحمان انشاء وبوسیله منشی مخصوص وی بنام منشی سلطان محمد به تحریردرآمده است ودربردارندۀ خاطرات، دیدگاه هاوزندگی نامۀ آن امیربی رحم می باشد. درهمین کتاب است که امیرمذکور، درانی های قندهاررامورد سرزنش قرارمی دهدکه چرادرقتل عام طایفه شریرهزاره واشغال سرزمین های آنان ازخودسستی نشان داده اند.

منبع سوم کتاب " بحرالفواید" یاکلیات ریاضی می باشدکه توسط یک پشتون هراتی بنام محمدیوسف ریاضی هروی نوشته شده است .درهمین کتاب وی ازاستقرارچهارهزارخانواردرانی درسرزمین های غصب شدۀ هزاره هادرارزگان خبرمی دهد.

منبع چهارم این سخن، تحقیقات ومطالعات پژوهشگران خارجی مانند بیکن ، هارلان ، شرمن، دارلینگ ، آستیموف ، میتلند ، تیمورخانف ، سیدمهدی فرّخ ونیزاسنادرسمی دولت های دخیل درقضایای افغانستان مانند روسیه وانگلیس می باشد.

براساس مدارک ومنابع فوق ، توسعه طلبی پشتون هانسبت به هزاره هاوکشتارهای منظم وبه بردگی گرفتن این مردم صرفاًبه دلایل نژادی ومذهبی ، نه ادعای خودهزاره ها؛ بلکه ادعای اسناددست اول حکومت های افغانستان ومحققان غیرهزاره ( اعم از داخلی وخارجی ) بوده است.

 

3ـ شمامدعی هستید که آن توسعه طلبی ها ، قتل عام ها واشغالگری ها توسط سلطان وحاکمی صورت گرفته که برحسب اتفاق وتصادف پشتون تباربوده است واین ارتباطی باکلیت قوم پشتون ندارد.

حال ماازشماچندسؤال می پرسیم : آن چهاهزارخانواردرانی وچندین هزارخانواردیگرازقبایل پشتون که اینک 113 سال است درسرزمین های اشغال شده هزاره هازندگی می کنند ، آیاآنهاهم برحسب تصادف پشتون بوده اند ؟ آیاآن هشتادهزارجنگجوی ایلجاری وداوطلب ازقبایل پشتون که درکنارسی هزارنیروی حکومتی درجهاد مقدس ! علیه هزاره های کافرشرکت کرده بودند ، آنهاهم همگی برحسب تصادف پشتون بودند ؟ نادرخان که به وزارت معارف افغانستان دستوردادتاازورود فرزندان قوم هزاره به رشته های حقوق وحربی جلوگیری کنند ، اوهم تصادفاًپشتون شده بود ؟ حفیظ الله امین که به پشتون های وردک سلاح وپول فرستادوپیغام دادکه به هزاره ها یورش ببرید وفقط سرهای شان ازما ومال ، ناموس وزمین شان ازشما، آیااوهم برحسب اتفاق پشتون بود؟ مولوی یونس خالص رهبرحزب اسلامی که بارهااعلام کرده بود : زن ها، هزاره ها وهندوهادرافغانستان حق رأی ندارند، اوهم اتفاقاًپشتون بود ؟ ملاعبدالمنان نیازی سخنگوی رسمی طالبان که درمسجدعمومی مزارشریف اعلام نمود: هزاره هایاباید مسلمان شوندویاجزیه بدهند ، آیااوهم تصادفاًپشتون بود ؟ کشکریان صددرصد پشتون تبارطالبان که نسل کشی های مزارشریف ویکاولنگ رابوجودآوردند، آنهاهم اتفاقاًپشتون بودند ؟

اگرهمۀ مواردونمونه های فوق، تصادف واتفاق باشد، پس نکند همۀ پشتون هاتصادفاًپشتون شده باشند !

هرگاه به پاسخ پرسش های یادشده دقت نمایید، متوجه خواهید شدکه فاشیزم تباری درافغانستان یک جریان دوامداروریشه داربوده است نه یک تصادف واتفاق.

 

4ـ شمابه رویدادهای جنگ داخلی دهۀ نودمیلادی ( هفتادخورشیدی ) وکارنامۀ حزب وحدت درآن جنگ ها نیزاشاره کرده اید. دراین خصوص موضوع یادشده چند نکته راقابل یادآوری می دانیم :

الف : حزب وحدت یک تنظیم سیاسی ـ نظامی بودکه به هیچوجه وبراساس هیچ معیارومنطقی نمی تواندونمی توانست نماینده وممّثل مردم هزاره باشدوهیچ فردهزاره  حزب وحدت رابحیث زمامدارووکیل خودانتخاب نکرده بود ؛ چنانکه پشتون هاهم حزب اسلامی واتحاداسلامی استادسیاف رانماینده خودانتخاب نکرده بودند.

ب : درطول یک دهه جنگ داخلی میان احزاب متخاصم ، هفت تنظیم جنگ سالارمتعلق به قوم پشتون ( شش حزب جهادی پیشاورنشین بعلاوۀ طالبان ) درآن خونریزی هاوخصومت های حزبی ـ تباری اشتراک داشتند. درمقابل سه تنظیم متعلق به دیگرملیّت ها ( جمعیت اسلامی ، جنبش شمال وحزب وحدت ) نیزدرآن رقابت هاوخونریزی های بی دلیل وبی حاصل سهم داشتند. حالااگرهموطنان پشتون تبارما مسئول وپاسخگوی اعمال ، جنایات وناانسانی های آن هفت تنظیم جنگ سالارهستند ، ماهزاره هاهم پاسخگوی عملکردهاوجنایت های تفنگ سالاران حزب وحدت هستیم. واگرشماهموطنان عزیزماکارنامۀ تنظیم های جنگ سالاروقدرت طلب پشتون راجداازکارنامۀ قوم پشتون وتودۀ مردم می دانید ، درمورد قوم هزاره وحزب وحدت نیزداستان ازهمین قراراست واعمال ورفتاریک سازمان کوچک سیاسی ونظامی، ارتباطی باتودۀ مردم وکلیت قوم هزاره ندارد.

ج : حزب وحدت درطول 28 ماه حضورخوددرکابل صرفاًمصروف دفاع ازمنطقه هزاره نشین غرب کابل بودودفاع ازحریم خانه ومنطقه سکونت ، حق طبیعی وبدیهی هرانسان است. حزب یادشده درآن مدت نه به ناحیه پشتون نشین پغمان یورش بردونه به منطقه تاجیک نشین شرق کابل ؛ بلکه برعکس ، این نیروهای جنوبی استادسیاف ونیروهای شمالی آمرمسعودبودندکه خانه ومحل سکونت هزاره هارادرمحاصره گرفته ومانند امیرعبدالرحمن خواهان تسلیم بی قیدوشرط هزاره هاوسپس ساختن کله مناره هاوبه بردگی گرفتن زنان وکودکان این مردم بودند. درچنان شرایطی حزب وحدت جزدفاع ا زهویت وموجودیت خودومردم هزاره ، هیچ گزینه دیگری پیش رونداشت.

د : بسیاری ازهمفکران وهم تباران شماپیوسته این ادعاهارامطرح وتبلیغ کرده اند که نیروهای حزب وحدت ( هزاره ها ) دردشت " لیلی " مزارشریف ، درکتل " شیبر" بامیان ودرغرب کابل دست به کشتارجمعی نیروهای پشتون ( طالبان وحزب اتحاد ) زده اندواین رادلیلی برجنایات جنگی واحساسات فاشیستی هزاره هاقلمدادمی کنند.

درپاسخ به این هموطنان گرامی به زبان بسار ساده می گوییم : کشتارهای ادعاشده برفرض هم که صحت داشته باشد ، درقندهاروپکتیاوننگرهارودیگرمناطق پشتون نشین هیچگاه وهرگز اتفاق نیفتاده است ؛ بلکه درمناطق سکونت هزاره ها وزیست بوم فعلی وجوارخانه ودیارآنان اتفاق افتاده است. باتوجه به حقیقت یادشده ، اینک ماازاین هموطنان معترض می پرسیم : ماهزاره هایاحزب وحدت کدام زمان ازنیروهای جنوبی پشتون دعوت کرده بودیم که برای گرفتن غنیمت وبرده وکنیزبه مناطق هزاره هاهجوم بیاورندودردشت لیلی وکتل شیبرکشته شوند؟ اگرکدام دعوتنامه ای رامابرای لشکرجرّارطالبان ووهابی های استادسیاف فرستاده ایم ودرآن گفته ایم که مهربانی کنید باپول وسلاح بن لادن وسعودی تشریف بیاوریدوماراقتل عام کنیدوسرزمین های مارا اشغال نمایید ؛ لطف کنید آن دعوتنامه رابه ماوهمۀ جهانیان نشان دهید تاسیه روی شودهرکه دراوغش باشد ! واگرچنین دعوتنامه ای درمیان نیست ـ که واقعاًهم نیست ـ آنوقت بازبه زبان ساده به این هموطنان محترم می گوییم : تجاوزوتعرض نکنید تاکشته نشوید! به قصد غنیمت وغصب سرزمین ازقندهار، پکتیاوننگرهاربه بامیان ، مزارشریف وغرب کابل نیایید تاکشته نشوید ! هیچ ملتی دراین کرۀ خاکی ( ازجمله هزاره ها ) ازلشکرخونریزومهاجم باگل وشیرینی استقبال نمی کند ؛ بلکه باگلوله وراکت ومشت آهنین استقبال می کند ودفاع ازسرزمین ، حریم خانه ، ناموس ، شرف وموجودیت حق هرانسان ازجمله هزاره هاست واین مردم به وظیفه وجدانی وانسانی خودعمل کرده اند.

جالب است که این هموطنان ماهمواره ازدشت لیلی ، کتل شیبروغرب کابل مثال می زنند ؛ اماهیچگاه ازخودنمی پرسندکه مناطق یادشده درشمال ومرکزافغانستان است یادرجنوب کشور؟ آیاآن کشتارهادرمناطق هزاره هااتفاق افتاده است یادرمناطق پشتون ها ؟ آیامامهاجم وهزاره هامدافع بوده اند یابرعکس ؟

داستان این هموطنان ما مشابه داستان دزدی است که برای سرقت وچپاول به حریم خانۀ کسی تعرض می کند ودراین هنگام سیم های خاردارخانۀ آن شخص ، کت وشلوارسارق راپاره می کند واوفردامی آیدویخن صاحب خانه رامی گیردکه من دیشب به قصدی دزدی به منزلت آمدم وحالاخسارت کت وشلوارم رابده وچراشماحقوق سارقان ومتجاوزان رارعایت نمی کنید!

ح : شماتلاش کرده اید بامقایسه ویکسان پنداری میان رفتارحزب وحدت دردهۀ جنگ داخلی وکارنامۀ سیاه عبدالرحمن دریک قرن قبل ، چنین نتیجه گیری نمایید که نه اعمال حزب وحدت مربوط به هزاره هاست ونه اعمال امیرمذکورمربوط به پشتون ها. اماتوجه نفرموده ایدکه آن دورویداد به هیچوجه قابل مقایسه نیستند. هزاره ها هیچگاه نمی توانند شریک جرم حزب وحدت به حساب آیند ؛ اماپشتون ها به دلایل ذیل می توانند شریک جرایم وجنایات ضدبشری عبدالرحمن به حساب آیند :

یک : عبدالرحمن حداقل ده هزارخانوارپشتون رادرسرزمین های اشغال شدۀ هزاره ها اسکان  دادواینک 113 سال است که آنان درهمان خانه هاوزمین های غصب شده زندگی می کنند. اگرواقعاً پشتون ها ، شریک جرم وحامی سرسخت امیرمذکورنبودند وبامیل ورغبت درخونریزی هاوکشتارهای اوشرکت نکرده بودند ؛ چرادرآن سرزمین های غصب شدۀ هزاره هاساکن شدند وآیااینک پس از113سال حاضرندازاعمال ضدبشری هم تباران خودبرائت جویند وسرزمین های اشغالی هزاره هارابه صاحبانشان مستردکنند ؟ این ده هزارخانوارهمگی ازخویشاوندان امیربودند یا ازمتن قوم شریف ! پشتون برخاسته بودند ؟

دو : عبدالرحمن حداقل یکصدهزارلشکرحکومتی وقبایلی پشتون تباررابرای سرکوب وقتل عام هزاره هابسیج کردو آنهمه نسل کشی ، بی رحمی وویرانگری توسط همین لشکریان اغلب داوطلب صورت گرفت . حالاجاداردکه پرسیده شود : آیا آن یکصدهزارنفرخونریزوبی رحم جملگی فرزندان وکاکازاده های عبدالرحمن بودند یاازمتن قوم شریف پشتون برخاسته بودند؟ آن لشکریان وسردارانی امیرکه کودکان شیرخوارهزاره ها رابه هواپرتاب می کردند وسپس درهواباشمشیردونیم می ساختندواین یکی ازسرگرمی های مورد علاقۀ آنان درهزاره جات بود، آیاآن سفاکان وحشی همه ازخویشاوندان امیربودند یاازقوم غیوروباشهامت پشتون ؟ آن دسته ازصاحب منصبان عالی رتبه امیرکه باحرمسرای بزرگی اززنان ودختران به اسارت گرفته شدۀ هزاره به اوطان خودبرگشتندوآن تیره بختان ِبه اسارت رفته و فاشیزم گزیده تاامروزهم مفقودالاثرهستند ؛ آیاآن جانوران دوپاهم کاکازاده های امیربودندیاازقوم شریف وانساندوست ! پشتون ؟ شمابراساس کدام منطق واستدلال ، کیفرومسئولیت اینهه جنایت ، سفاکی ، ناانسانی ، کشتار، اشغالگری وتصفیه خونین نژادی رابه گردن یک فردمی اندازید ؟

سه : عبدالرحمن ازعلمای درباری اهل سنت فتوای تکفیرومهدورالدم بودن هزاره های شیعه مذهب راگرفت وسپس خودبعنوان امیرالمؤمنین ! علیه هزاره هااعلام جهادوجنگ مقدس مذهبی نمود. بدنبال این فتواواعلام جنگ مذهبی ، بسیاری ازتوده هاوقبایل متعصب پشتون ، آگاهانه وعامدانه به قصدکسب غنیمت وپاداش اخروی درجهادمقدس ! علیه مردم بی پناه هزاره شرکت جستندوهرکدام برای رسیدن به مقام " غازی " ودست یافتن به بهشت جاوید ، تعدادی زن وکودک اسیروجنگ زدۀ هزاره راقربة الی الله ازدم تیغ گذراندند. حالااین پیشوایان دینی وآن مجاهدان فی سبیل الله ! هم جملگی ازاقوام امیربودند یاازقوم غازی پروروطالب پرورپشتون؟

چهار: چنانکه قبلاًهم اشاره کردیم ، حزب وحدت وهزاره هادردهۀ جنگ داخلی هیچگاه به مناطق پشتون ها ویادیگراقوام لشکرنکشیدندوازآنان نخواستندکه تحت قیادت مادرآیید ؛ بلکه تنهاخواهان پی ریزی مکانیزمی مبتنی برعدالت وبرابری تمام اقوام بودند وتنهاازموجودیت وحقوق انسانی خوددفاع می کردند ؛ اماهم دردهۀ جنگ داخلی وهم درعصرعبدالرحمن این پشتون هاوامیران دیروزوامروزشان بودند وهستندکه به مناطق دیگراقوام لشکرکشی می کنندومی گویند ماباید امیرباشیم وشمااسیر. ماازمادر" ارباب" وبادارزاییده شده ایم وشماازمادر" برده " وزیردست . آیاقوم وملتی که ازایده های توسعه طلبانه وضدانسانی چنین اُمراوزمامدارانی حمایت می کنندوجان نثارانه دررکاب آنان رزم وپیکارمی نمایند ، براساس کدام منطق وبرهان درجنایات وجرایم آنهاشریک نیستند؟ مردمی که پس از113 سال اگراینک ازآنهاپرسیده شودکه شماچطوردرسرزمین های اشغال شدۀ دیگران زندگی می کنید ، براحتی پاسخ می دهندکه امیرمسلمین ( عبدالرحمن ) اینهارابه ماداده است ؛ آیامی شودگفت اینان درجرایم وجنایات آن امیرجلاد شریک نیستند؟

براساس دلایل یادشده ودیگردلایل ذکرنشده ، هموطنان پشتون تبارما هیچگاه نمی توانند تراژدی وحشتناک انسانی عصرعبدالرحمن راتنهابه حساب آن امیرخون آشام واریزکنندوبه همین سادگی تمام مسئولیت های مشترک یک قوم رابه  پای یک فرد دفن نمایند. مقایسۀ آن رویدادسیاه وخونبارباجنگ های داخلی دهۀ نود میلادی ، جزخودفریبی ونعل وارونه زدن برای ردّگم کردن ، چیزدیگری نیست ونمی تواندباشد.

 

5 ـ شمادرنامه تان براین نکته تأکیدوتکیه کرده ایدکه قوم پشتون هم موردستم حکومت هاوسلاطین خودکامه قرارداشته ودرجریان تهاجم اتحادشوروی ، جنگ های داخلی ودرگیری های فعلی آنان بیشترین آسیب هارامتحمل شده اندواینگونه نیست که تنهاهزاره هادرآتش استبدادحکام ورویدادهای ناگوارافغانستان سوخته باشند.

درپاسخ می گوییم : این سخن کاملاًدرست است. هموطنان پشتون تبارمانیزدرآتش جوروجهل حاکمان هم تبارخودونیزرویدادهای ناگوارافغانستان سوخته اندواکنون نیزاین مصایب ادامه دارد. استبدادوخودکامگی ، آفت وآتشی است که وقتی برسرزمین ویاجنگلی فرودآمد ، تروخشک نمی شناسدوهمه رامی سوزاند. این سخن تان کاملاًدرست ؛ اماشماازنکات بسیارمهم ودرعین حال ساده دراین ارتباط غفلت کرده ایدکه لازم است توضیح داده شود :

قوم پشتون بعنوان اتباع وشهروندان یک کشوربیدادزده ، تنهامظالم وبیدادگری های عمومی وفراگیرحاکمان خودکامه را - که جزء طبیعت وخصلت ذاتی آنان است - همراه بادیگرهموطنان خود تحمل کرده اند ؛ اماهیچگاه وتوسط هیچ حکومتی به دلیل تعلقات نژادی ، مذهبی وزبانی، مورد ستم وتبعیض قرارنگرفته اند ؛ درحالی که ماهزاره هاعلاوه برمظالم وستم های عمومی که همراه بادیگرهموطنان خودتحمل کرده ایم ، صرفاًبه دلیل تعلقات قومی ، مذهبی ولسانی نیزمورد ستم وتبعیض فراوان قرارگرفته ایم.اینک برای روشن شدن بیشترموضوع ، مقایسه ای می کنیم میان سرگذشت وسرنوشت پشتون هاودیگرملیّت های ساکن کشوروبویژه هزاره ها :

هیچ حاکم وحکومتی تاکنون پشتون هاراکافرومهدورالدم اعلام نکرده وعلیه آنهاجنگ وجهادمقدس وعمومی به راه نینداخته است  وهم چنین هیچ عالم دینی تاکنون پشتون های سنی مذهب رامرتدوکافرنخوانده وخواهان تغییرمذهب آنهانشده است ؛ درحالی که همۀ این ستم هاوتبعیض های مذهبی درحق هزاره هااعمال شده است. فتوای عالمان طرازاول اهل سنت دایربرارتدادهزاره هاونیزحکم جهادامیرالمؤمنین (عبدالرحمن ) علیه آنان درمنابع دست اول حکومتی موجوداست.

هیچ حاکمی تاکنون سرزمین های پشتون هاراغصب وبه اقوام دیگرواگذارنکرده ؛ بلکه برعکس آنهاراصاحب سرزمین های آبادوپررونق هم کرده است ؛ درحالی که چنین بی رحمی وستمی درحق هزاره هادرمقیاس وسیع اعمال شده وآنان عملاًبه کوهستان های خشن ودشوارگذرمرکزافغانستان رانده ومحصورشده اند.

هیچ حکومتی ازپشتون ها بعنوان " طایفۀ شریرپشتون " یادنکرده وخواهان نابودی کامل آنهاارافغانستان نشده است ؛ درحالی که درنامه های عبدالرحمن بارهاازهزاره ها بعنوان "طایفۀ شریرهزاره " نام برده شده وخواهان نابودی کامل وبرکندن ریشۀ آنان ازافغانستان شده است.

هیچ حاکم وحکومتی تاکنون دست به قتل عام ونسل کشی قوم پشتون نزده وتلاش نکرده است تاحاکمیت قبیلوی خودرابازوربرچه ونیزه برآنان تحمیل کند ؛ درحالی هزاره هاتنهادریک قتل عام که به قصدبسط حاکمیت قبیلوی پشتون صورت گرفت ، 62% جمعیت خودراازدست دادند ودرآستانه هزارۀ سوم وقرن 21 نیزقتل عام های مزارشریف ویکاولنگ به قصدبسط امارت پشتونی وقبیلوی طالبان ، اتفاق افتاد.

هم چنین هیچ حکومتی پشتون هاراوادارنکرده است که درمکاتب دری زبان وبه لسان دری درس بخوانندومکاتبات رسمی واداری شان رابه زبان دری بنویسند ؛ اماچنین ستم وتبعیض لسانی درحق هزاره هاودیگرملیّت های غیرپشتون اعمال شده است که می توانیدشرح آخرین نمونه ومورد آن رادرعصرجمهوری شاهانه سردارداوددرکتاب " افغانستان درپنج قرن اخیر" بخوانید.

هیچ نظام ودستگاهی ازورودپشتون هابه مقامات عالی حکومتی ، دهلیزهای قدرت ومراکزتحصیلات عالی ممانعت نکرده است ؛ اماتمام حکومت های افغانستان ازسلطنت عبدالرحمانی تاامارت طالبانی ، چنین تبعیضی رادرحق هزاره هاودیگرملیّت هاواقلیت های قومی اعمال کرده اند.

ازهمه مهمتراینکه : پشتون تباربودن وتعلق داشتن به این گروه قومی درافغانستان هیچگاه جرم واهانت به حساب نمی آمده ودرآن استخفاف وکهتری نهفته نبوده ؛ بلکه برعکس ، پشتون بودن فضیلت وافتخاربس بزرگی هم بوده است ؛ اماهزاره بودن ، ازبک بودن وپنجشیری سقوی بودن درکشورفاشیزم گزیدۀ ما جرم تلقی می شدوازآنهابوی استخفاف وکهتری به مشام می رسید.

وسرانجام هیچ حکومت ، جریان ، حزب وقومی درافغانستان ، هویت ، اصالت وقدامت قوم پشتون رامورد تردید ، انکاروکتمان قرارنداده وآنهارابقایای فلان لشکرمهاجم ومردمان غیربومی وشهروندان درجه دوبه حساب نیاورده است ؛ درحالی که این جفای تاریخی وکتمان هویتی ، بویژه درحق هزاره هادرمقیاس وسیع اعمال شده است.

وسخن آخراینکه هیچ فردی ازاتباع افغانستان ، هموطن وهمکیش پشتون تبارخودرابعنوان برده وکنیزخریداری نکرده بدینوسیله وانسانیت وشرافت اورالگدمال نکرده است ؛ اماهزاران زن ومردهزاره درسوپرماکت انسان فروشی عبدالرحمن به فروش رفت . هموطنان شان آنهارابعنوان " شئی " و " حیوان " خریداری نمودند وحکومت وطن شان ازاین معامله مالیات گرفت .

بربنیادآنچه درفرازهای فوق اشاره رفت ، سرگذشت وسرنوشت پشتون هاودیگرگروه های قومی درپرتوتاریخ افغانستان به هیچوجه قابل مقایسه نیست. ستم هاوتبعیض های مبتنی برتبار، مذهب وزبان که بردیگرملیّت ها (ازجمله هزاره ها ) اعمال گردیده ، هیچکدام برپشتون هاتطبیق نگردیده است.

 

6- شمامدعی شده ایدکه مادست اندرکاران آرمان وخبرنامۀ انگلیسی ، متولدان کشورایران هستیم واطلاعات درست ازتاریخ افغانستان نداریم.

چنین سخن خنده داری اگرازسوی کدام فرد کم سوادوناآگاه اظهارمی شد ، قابل اغماض بود؛ اما اززبان کسی که مدعی سی سال تجربۀ ژونالیستی است ، به هیچوجه قابل قبول وچشم پوشی نیست.

شماژورنالیست باتجربه ! ومحترم لابدمی دانیدکه نه ماچندنفرانگشت شمار، بلکه بیش ازدوملیون تن ازهموطنان مابه دلیل ستم وکشتارهم تباران خلقی وپرچمی شماناگزیربه کشورایران پناه آوردندوسه ملیون نفردیگربه کشورپاکستان مهاجرت کردند. حال اگرآن پنج ملیون آواره همگی متولدان ایران وپاکستان وازواقعیت های کشورشان بدورهستند ، مانیزچنین هستیم. واگرآنان صرفاًآوارگان جنگ وکشتارهای تره کی وامین بودند وباعلاقمندی ، تحولات وسرنوشت کشورشان رادنبال می کردند ، مانیزچنین هستیم.

 

 

تعدادی ازمنابع ومستندات متن فوق :

هرچند مطالب ومندرجات متن بالاازبدیهیات ومسلمات تاریخ خونباروپرآشوب افغانستان است وکسانی که اندک آشنایی باگذشته وپیشینۀ این سرزمین داشته باشند ، حقایق یادشده رابخوبی می دانندونیازی به ذکرمنبع ومأخذنیست ؛ امابرای آنهاکه خیلی دیرباورهستندویاباتاریخ سروکارندارند ، منابع ومستندات برخی ازمطالب ومدعیات فوق رایادآورمی شویم :

1- درخصوص تعدادقوای امیرواشتراک داوطلبان قبایلی وکوچی درجنگ وجهادمقدس ! علیه هزاره ها ، منابع ذیل قابل اشاره است :

الف :« برای سرکوبی شورشیان هزاره نیروهای بسیارزیادجمع آوری وتهیه شده بود که تقریباً40 عادی فوج پیاده نظام ، ده هزارسواره نظام کمکی باصدمیل توپ ، صدهزارپیاده وبیست هزارسوارمسلح وغیرنظامی کمکی بود. »

( کاتب ، فیض محمد ، سراج التواریخ ، ج3 ، صفحات 782 ،782 ،809 و812 )

 

ب : « در غزاي ملتي ، دفع و قتلِ اشرارِهزاره موافق شرعِ‌ شريفِ غرا بر هر نفري از مسلمانان لازم است...مقرر گرديده‌‌اند كه قريب يك لگ پياده و بيست‌هزار سواره از مردم اُلوسات و قريب چهل‌ پلتن و ده‌هزار سواره رساله و يك‌صد ضرب توپ با جبه‌خانه‌هاي بسيار از فوجي نظامي شود؛ زيرا طغيانِ سختي را كه "جماعة كفار هزاره" نموده ، جزاي سخت و سزاي درست لازم است، تا كه در صفحه روزگار، جزادادن آن‌ها يادگار بماند. از پرتو وصول‌افگندن اين حكم‌اقدس بنا براشتهاري كه از راه تكفير مردم هزاره انتشار يافته بود مردان ايشان‌را تمام بكشت و زنان و دختران خردسال‌را به مردم افغان به نام برده و كنيز تقسيم كرد. »

( همان، صص 748 و  ۷۴۱)

 

ج : سیدمهدی فرّخ نیزروایت ذیل را ارائه  داده است :

 

 « علاوه برقوای دولتی ، متجاوزازچهل هزارنفرازافاغنه به عنوان جهادبه هزاره هاحمله نمودند. عدۀ قوای عبدالرحمان خان وافاغنه داوطلب راخودهزاره هایکصدهزارنفرمی نویسند. بالاخره بواسطۀ اشتدادمرض وبادرداخل هزاره جات آنان مغلوب شدندوافاغنه نیزنهایت قساوت رابه خرج دادند. 26نفرازسران مهم ومیران هزاره رابه کابل آورده اعدام کردندوعدۀ زیادی که خودهزاره هاتابیست هزارنفرنوشته اند ، ازآنان را اسیرآورده درکابل سربریدندواگراسیری دربین راه بواسطۀ خستگی قادربه حرکت نبود ، افاغنه سرش رابریده نخی به دوگوشش کشیده ودرکابل تحویل می نمودندوعده ای اززنان ودختران هزاره رابه اسارت برده درسایرشهرهابه کنیزی فروختند. »

( فرّخ ، سیدمهدی ، تاریخ سیاسی افغانستان ، صص 334- 337 )

 

د : ریاضی هروی نیزدرخصوص پیوستن داوطلبانۀ کوچی هابه سپاهیان امیربرای سرکوب هزاره هاچنین می نویسد :

« کوچی های افغان باعلاقۀ فراوان وانرژی زیاددرمبارزۀ جهادمقدس اشتراک ورزیدند. آنان اعلامیۀ عبدالرحمان خان راشنیده گروه گروه به جنگ برضدهزاره هامی شتافتند. »

( ریاضی هروی ، محمدیوسف ، بحرالفواید یاکلیات ریاضی ، ص 258 )

 

2- درخصوص فتوای تکفیرهزاره هاتوسط عالمان درباری اهل سنت واعلام جهادعمومی توسط امیرعلیه آنان ، منابع ذیل قابل اشاره است :

الف : مولوی احمدخان یکی ازعالمان درباری اهل سنت فتوایی رادرسراسرافغانستان پخش کردکه دربخشی ازآن چنین آمده است :

« سر كار اعلي در قلع و قمع بنياد اين بی دينان كه اثر از ايشان در آن محال و خلال جبال نماند و املاک ايشان در بين اقوام غلجايي و درانی تقسيم شود چنين سر رشته و تجويز فرمودند كه سپاه نصرت پناه نظامي و الوسي از هر سمت و جانب مملكت دولت خداداد آن چنان در خاک طايفه باغيه هزاره جات  جمع شوند كه نفری از آن طايف گمراهان جان به سلامت نبرد.»

                         

(کاتب ، پیشین ، ج3 ، قسمت اول ، ص 609)

 

ب : دراعلامیه وحکم جهادعبدالرحمن ازجمله چنین آمده است :

« کسانی که ضدمن طغیان کرده اند ، بایدنابودشوند... سرهای آنهابه من تعلق داردوتمام اموال آنان واطفال آنهارابه شمابخشیدم . »

( کاتب ، همان ، صص 809- 812 )

درکتاب تاج التواریخ نیزچنین آمده است :

« ملاهاهرروزبعدازادای نمازدرمساجد ، درخطابه هایی که برای مردم می خواندند ، مردم راعلیه هزاره هاتحریک می کردند. »

(منشی سلطان محمد ، تاج التواریخ ، ص 384 )

 

3- درخصوص غصب سرزمین هاواملاک هزاره ها علاوه براشاراتی که درمستندات فوق وجود داشت ، منبع ذیل نیزقابل اشاره است :

 عبدالرحمن درنامه ای که خطاب به درانی هانوشته است ، نیات واقعی خودرا ازاشغال هزاره جات به روشنی آشکارکرده است :

« شكايت سردار عبدالقدوس خان از جاي است كه مردم دراني صد هزار خانوار اند و پنج صد الی شش صد تن از راه ايليت و قومي در هزاره جات رفته باقي همه در خانه های خود نشسته اند و اگر چنان چه مردمی بودند و غيرت قومی داشتند از دو خانه يك نفر كمر نبرد به معاونت دولت مي بستند همانا پنجاه هزار مرد جرار مي شدند كه دمار از روز گار اشرار هزاره كشيده و جود ايشان را از مملكت افغانستان نيست و نابود مي كردند و از امر مكنون خاطر والا كه پيشنهاد ضمير منير دارد و مي خواهد كه اراضی و املاک هزاره را به مردم درانی بدهد؛ آگاه مي شدند زيرا كه دولت انگليس قدم تصرف پيش نهاده و جبل كوژک را شكافته و موضع چمن را كه خاک طايفه ی اچكزايی از مردم درانی است عمارت كرده محل اقامت قرار داده است كه اين تصرف و تصاحب دولت مذكوره سر زمين مردم اچكزايی را، باعث پايمالی مردم درانی است پس در وقتی از پای مالی مأمون و محفوظ خواهند گشت كه املاک هزاره را صاحب و قابض شوند و اكنون مردم درانی بر بستر غفلت خوابيده خير و شر و نفع و ضرر خود را نيک نمی دانند .»

 

( کاتب، پیشین  ، ص 609 / فرهنگ ، میر محمد صدیق ،  افغانستان در پنج قرن اخير ، ج1 ، ص611    )

 

 

 

 


+ نوشته شده در  10 Sep 2007ساعت 23:13  توسط   | 

عاطفه بودایی

چیدم از باغ تبرتون ماه ویتنامی را

سبزه گندمی و تر گل بادامی را

عصر ها روی همین نیمکت سبز بهار

ذرهّ ذرهّ می چشم شهد گل اندامی را

چشم هایش عین انگور شراب شیراز

می دماند شرر نشئه خیاّمی را

وقت آن است که عزیز دل من بخش کنی

کیمیای مردم درگیر ناکامی را

یک سر سوزن از آن عاطفه بودایی

می برد از دل من آفت سونامی را

من و تو هر دو پناهنده این دنیاییم

پس بیا تا بکشیم این بار گمنامی را

(سیّد نادر احمدی)

 


+ نوشته شده در  9 Sep 2007ساعت 0:43  توسط زهرا حسینی  | 
 

به : ابوطالب مظفری

آواز غریب

 

نورهای حسود بر پیشانی‌ات تو را پیر نشان می‌دهند

نفس‌هایت آواز غریبی است

که کشاورزان خسته می‌فهمند

                          هنگام که سرما به خشخاش‌ها می‌زند

پاهایت بوی مین می‌دهد

دهانت بوی گرسنگی

شانه هایت آوار آوار

                          آوارگی

عرقت را پاک کن

مردان زابلی برای دخترت طلا می خرند

پسرت در چاههای " تلّ سیاه"* سیراب است

                                                         تا ابد

سیگارت را بکش

این قهوه خانه‌های کثیف " چای ِ سبز" ندارند**

این سالثانیه‌های خمار

این آرامش ِ در نومیدی

این من که توام

روزی تمام می شود

با مرگ ما.

 

 

 

 

*" تلّ سیاه" : اردوگاهی برای مهاجرین

**"چای سبز": چای مورد علاقه مردم افغانستان

 


+ نوشته شده در  6 Sep 2007ساعت 19:23  توسط   | 

مقالۀ از یدالله یک تن از شاگردان مکتب آریانا:

 

وظیفه من بعنوان یک افغانستانی مسلمان که در غرب زندگی می کنم ......

چنانچه همهء ما شاهد دشواری های زندگی ناگوار خویش هستیم و این را درک می کنیم. مسلماً از کشوری آمده ایم که طی سالیان متمادی پایش در جنگ های خانماسوزی داخلی و خارجی، نا امنی، تجاوز بیگانگان و تروریسم و تبعیضی های نا عادلانه ای ملی پیچیده بوده است، و هرگز بخاطر کردارهای حسود همسایگان و ظالمان ستمگر و آشوب های داخلی چشم در راه صلح، عدالت و آزادی نگشوده. همچنان اساس اقتصاد کشور از ریشه آسیب دیده و نظام آموزش و پرورش بکلی از بین رفته بوده. خون مردم بیچاره و غریب ما با قلب رنجور و زخم خورده و پیکر مجروح قطره قطره در سراسر کشور چکیده و عده ی برهنه و آواره شدند، به همین دلیل است کهامروز کشور عزیز ما افغانستان بیشترین مهاجر را در دنیا دارد.

بنأ ما با بیاد داشتن سرگذشت سیاه کشور و قربانی شده ای آن همه جنایت و ظلم و ستم آمده ایم. در دمی دری سپیدِ قرار گرفتیم، که این دنیا غرب می با شد، که متأسفانه معلومات کافی در بارهء فرهنگ، دین، تمدن، کردار و عنعنات های ملی ما نداشته و نخواهد داشت، زیرا که مردم غرب فقط تصویری از مسلمانها را در محیط و فضای رسانه ها دیده و شنیده اند، همین دلیل است که امروز مردم غرب نام های تروریست، القاعده، متعقد به جنگ و خونریزی را بر پشت مسلمانها اتهام می کنند.

حال که فصل بیداری برای ملت ستم دیده ای ما از راه رسیده و پشت زمستان یخبندان سکوت  شکسته است و صدای شکستن استخوانهای فاشیزم و انحصار  ظالمان بی رحم از بام بلند دنیا به گوش می رسد، بهتر به خود تکانی بدهیم و دری فساد و خونریزی را بشکنِیم؛ از دایره تردید ها و نا باوری ها بیرون بیاییم و بجای چشم دوختن به دهان دیگران، خود کمر همت ببندیم و داشته ها، ساخته ها و محصولات تاریخ، دین و فرهنگ خود را به بازار عرضه نماییم.

گذشته از آن موضوع عمدهء دیگر اینست، ما مردم افغانستانی که در کشور های غربی از جمله استرالیا زندگی می کنیم جایست که از صلح، امن و امکانات علمی و اقتصادی بر خوردار است و هر فردی از شهروندان حق سخن و انتخاب را در زندگی خویش دارد. پس بر ما مردم وظیفه ای ایمانی و فرهنگی است که بر وضعیت فعلی کشور خود افغانستان و مردم خویش که در داخل کشور زندگی می کنند نگاه کنیم و با آنها همدرد و همکار باشیم.  بر ما ضروریست که در این جامعه نو باید هویت ملی و فرهنگی خود را حفظ کنیم ... و زبان، مردم، کشور و رسم و رواج های عامیانه ی خویش را فراموش نکنیم و همیشه در تب و تلاش باشیم تا  به دام زر و زیور های فریب و ریاکاری نیافتیم.

در پایان تأکید می کنم، وظیفه ای ما بعنوان یک افغانستانی مسلمان که در غرب زندگی می کنیم اینست که بایستی هویت ملی و فرهنگی خود را حفظ کنیم و با کشور و مردم خود همدرد و همکار باشیم و وطن عزیز و مردم رنج کشیده خویش را فراموش نکنیم و در آبادی سرزمین زخمی خویش سهم بگیریم. به فرهنگ و ادیان و رسم رواج های دیگران احترام بگذاریم، با آنها از راه صلح و دوستی رفتار کنیم.

به امید طلوع خورشید شکوه و سربلندی دوباره ملت مان!

 

 


+ نوشته شده در  3 Sep 2007ساعت 23:26  توسط   | 
و باد

ما را خواهد برد

      از یاد

خورشید

     دگر رخ نگشود                     

 جاده ها

    فاصله انداختند

                    بین من و تو                   

                                                         اینها همه بهانه اند

   فقط برای گفتن

              قسمت چیز دیگری ست.

                                                                                      (ث. حسینی)


+ نوشته شده در  31 Aug 2007ساعت 11:9  توسط ثریا حسینی  | 
 

این شعر، این غم نامه را به مناسبت

جنگهای تنظیمی خانمان سوزو كشتارو

هموطن، بدست هموطن سرودم باشد كه

نسل آینده درین باره داوری نماید

             محمد ابراهیم زاده (  ایما)

 

راوی

گفت : راوی حكایتی بشنو    

نه حكایت، شكایتی بشنو

آتش افتاد تا بجان و شن

گشت تاریك آسمان وطن

چشم ها، از شكست نور چو گور

سینه ها، همچو خانهِ زنبور

غم بزادست و رنج میروید

گرگ، هردم شكار می جوید

باغ و بستان زخون خضاب شده

آرزوها،همه سراب شده

 

خار روئیده بر گلستانها

خون سرخست رنگ با ران ها

مزرع گندمش طپیده بخون

تا سر ساقه ها رسیده بخون

هر طرف بانگ زاغ پیچیده

صوت زشت كلاغ پیچیده

تُندری تُند می جهد هر سو

عسس مست میرود هر سو

چشمه ساران همه به خشكیده

از زمین،تخم كینه روئیده

خاك فریاد میزند،  فـــریاد

داد از دست ظالمان صد داد

یكطرف پیكر پدر، بی سر

آنطرف، جسم چاك چاك پسر

یك طرف مادری نژند و حزین

ریی نعش پسر نهاده جبین

 

دختری روی نعش مادر خویش

سایبان كرده دست و پیكر خویش

خواهری بر برادری  گرید

یعنی بر نیمه پیكری گرید

زنی آشفته راه می پوید

شوهر خویشرا همی جوید

باد خاكستر جسد ها را

بزمین می پراكند همه جا

نسل هابیل زیر سنگ ستم

نسل قابیل سر خوش و خرم

شهر تار و ستاره ها مرده

چهره ها، سیلی ستم خورده

مید مد هر طرف سپیدهِ خون

به لب شاعران قصیدهِ خون

جای گلها، گلوله می بارد

خصم دون تخم مرگ می كارد

 

خاك ما، خاك كربلاست كنون

دشت ما، دشت نینواست كنون

 

آی : نابخردان بی پروا

بشنوید سر گذشت كشور را

در ره عدل و داد گام زنید

اسب خود كامگی لگام زنید

یك زمان ، لحظه ئی بخود آئید

ورنه مسئول نسل فردایئد

 

 

 


+ نوشته شده در  26 Aug 2007ساعت 2:17  توسط   |