تبليغاتX
سخن نو

آزادی و آزادی زنان در افغانستان

آیا هیچ وقت به کلمه آزادی فکر کرده اید؟ آیا هرگز به معنی واقعی آزاد زیستن تبحر کرده اید؟ آیا می توانید آزادی را احساس کنید وآن را در اطراف خود به مناظره بنشینید. راستی چه کسانی می توانند آزادی داشته باشند و آیا آزادی هیج شرط و قیدی دارد.

به نظرمن آزادی یک کلمه مهم است که در جامعه ما افغانها چندان نقش مهمی ندارد. شاید اگر کلمه ای به نام  آزادی نبود اینقدر انسانها به خون یکدیگر تشنه نبودند.
بیِاِ یید از آزادی در افغانستان صحبت کنیم که بسیاری از موضوعات زندگی ما را تحت الشعاع خود قرار داده و می تواند مسیرو راه زندگی ما را تعیین کند.

در اینجا می خواهم از مشکلاتی که تا کنون حل نشده و اختمالاً هم حل نخواهد شد صحبت کنم وآنهم آزادی زنان افغان است که سا لیان متمادی از آن رنج می برند ولی  کاری از دستشان بر نمی آید. همانطور که می دانید آزادی زن در افغانستان یک چیز سطحی و بی ارزش است و زنان افغان ما حتی از نام آزادی نیز محروم هستند.

آیا هیچ وقت به اینکه چرا حقوق زن و مرد در افغانستان مساوی نیست فکر کرده اید یا خیر؟ به عقید ه من مردها آنقدر هم که فکر می کنیم ظالم نیستند، ولی به خاطر اینکه در افغانستان هنوز هم رژیم طالب زاه وجود دارد نمی توانند به زنهای خود چنین آزادیی را که می خواهندبدهند،مثل کارکردن بیرون از خانه و یا درس خواندن، چون مردها بر این باور هستند که زندگی آنها با این کار به خطر می افتد.
آیا  می دانید که آزادی زنها در دست خودشان است و اگر زنها بخواهند می توانند از حفوق خود دفاع کنند وحال اگر زنها این کار را نکنند هیچ مردی این کار ویا این محبت را به حق آنان نخواهد کرد.

هدف من از عنوان کردن آزادی زن، زن سالاری نبوده و منظورم فقط حقوق مساوی زن و مرد در کشورمان افغانستان است. اینکه یک زن افغان آنقدر آزادی داشته باشد تا بتواند از همان حقوق اولیه انسانی برخوردار باشد و در مجالس صحبت کند و مخصوصاً در انتخابات کشوری شرکت جوید. و از همه مهمتر بتواند به تحصیلات عالیه خود ادامه دهد و در عرصه کار نیز شرکت فعال داشته باشد. متأسفانه تا کنون چنین آزادیهایی  از طرف حکومت طا لب زا به زنان ستمدیده افغان داده نشده و زن افقان هنوز هم حق راًی دادن نامزد شدن را در انتخابا ت را ندارد.

آیا هیچ وقت به آن عده از دختران افغانی که حسرت آزادی زنانی را که در کشورهای خارجی زندگی می کنند، می خورند فکر کرده اید. گناه آنان چیست که باید در محیطی زندگی کنند که هیچ تسهیلاتی از قبیل درس و پیشرفت برای ساختن آینده خود را ندارند.

همانطور که می دانید زنان افغان از وقتی که چشم بر این دنیا باز کرده اند به غیر از جنگ و جدال هیچ چیزی را ندیده و به هیچ چیز دیگر فکر نکرده اند. بسیاری از زنان افغان هنرها یی دارند که هیچ وقت از هنر آنها ذکر  و تحسین نشده و لذا فرصت شکوفایی و شنا سایی این هنرها  به آنها داده نشده است. همانطور که می دانید در افغانستان  بسیاری از شاعران زن و دختر وجود داشته و دارند که حال از زندگی هنر ی خود دلسرد شده اند، چرا که احساس و هنر آنها توسط مردمهای بی احساس پایما ل شده وقلبهای این زنها و د ختران از همه چیز دنیا سیاه شده است.

یکی از این قربانیان آزادی زنان افغان خانم لیدا امید بود. ایشان یکی از شاعران جوان کشورمان بود که در سن بیست سالگی به خاطر جو موجود در زمان قدرت طا لبان در سال 1379 دست به خود کشی زد.او دختری بود که به افغان بودن خود افتخار می کرد ولی آزادی  افغان بودن خود را نداشت. او با این کار تمام آرزوهای خود را به آتش کشید. لیدا شعرهای بسیار تکاندهند ه ای سروده که در آن شعرها از مظلومیت زنان افغان سخن گفته و او اشکهای خود را با سرودن آن شعرهای دلسوزانه خشک می کرد. لیدا تلاش می کرد تا با شعرهای بسیار زیبایش آتشهایی را که وطنش افغانستان را ویران ساخته بود خاموش کند، اما آن آتشهای مرگبار صدایش خاموش و آزادی را از او گرفتند.

چرا زنان افغان اینقدر مظلوم هستند که می با یست چنین سختی ها و رنجها را به دوش بکشند و تا چه وقت می توانند زیر بار این نا ملا یمی ها باشند. آیا وقت آن نرسیده است که ما زنان طعم آزادیی را که قرنهاست از آن محرکم هستیم بچشیم و صدای آزادی خواه خود را به گوش جهانیان برسانیم.
--

یا حق

يادى از دوست
بی دوست زندگی ذوقی نداراد                                              

دوستی نام مقدس و آشنا يست که‌ دير زماني است بين من و تو دو پرنده ‌عاشق پديده‌ آمده‌ است. روزهاى خوب بودن، روزهاى خوب بودن، روزهاى خوب دوستي،آن روزها که‌ در کنار هم زندگي مي کرديم، روزهاي خوبي ديگر تکرار نخواهد شد تنها خا‌طره‌اى از آن باغى خوا‌هد ماند، و چه‌ شيرين است خاطره‌ با تو بودن
دوست عزيزم
خوب ميدانم که‌ ديگر مثل ديروز در کنار هم نيستيم، تا غاشڤانه‌ زندگيزندگى را پيش ببريم و همديگر را دوست داشته‌ باشيم
دوست عزيزم
بازى سرنوشت ‌همانگونه‌ که‌ ما را به‌ هم رساند بهمين سادگى هم ما را از همديگر جدا کرد.
اما هيچ کس به‌ هيچ عنوان نمى تواند نامت را از ڤڵبم پاک کند، نامى که‌ خودت روزى روى ڤڵبم حک کردى که‌ تا ابدنامت و يادت را در ذ‌هن و ڤڵبم زنده‌ نگاه‌ دارم.
دوست عزيزم
ه‌ر وڤت که‌ دڵم مى گيره‌، وڤتى که‌ از دنيا و اطرافيانم خسته‌ مى شوم و يا وڤتى که‌ دڵم مي شکنه‌ خوب مى دانم که‌ ه‌ميشه‌ کسى ‌هست که‌ مى توانم بروم و روى شانها يش گريه‌ کنم.
هميشه‌ دوستى هست که‌ به‌ او حرفهايم را بزنم و برايش درد دڵ کنم و هميشه‌ دوستى هست که‌ همه‌ رڤم دوستش دارم و مى دانم او هم مرا دوست دارد و خواهد داشت.
تقديم به‌ دوست عزيزم

نويسنده‌ تانيا رجبى
6/8/2007
--

دل شب

نمى دانم آشناي ما از کجا شروع شد. نميدانم به‌ کدامين آشناي به‌ کڵبه‌ درويشى ڤڵبم پا گذاشتى وڵى اين را مب دانم که‌ دڵى به‌ وسعت دريا دارى و به‌ شيرينى عسڵ، ڤڵبت به‌ بزرگى دريا‌هاى بى کران است که‌ در آن ماهياى تو به‌ رنگ ابى آسمانى هستند و دڵى به‌ وسعت آسمان دارى ، آسمانى که‌ هم خورشيد را و هم ماه را در دڵ خود نگاه ميداردو من ستاره کوچکى هستم در اين آسمان بى کران، ستاره‌ اي کا گاه‌ي روشن است و گاه‌ي تاريک.

روزها وڤتى از تو خداحافظى ميکنم تازه‌ پى مى برم که‌ چه‌ گوهر گرانبهاي را از ده‌ت داده‌ام، و وڤتى شب مى شود و دڵم مى گيرد و دوست دارم که‌ در کنارم باشى مى دانم هر انسانى، هر ڤدر هم که‌ شڵوغ و پر سروصدا باشد بار هم  نياز به‌ سکوت و آرامش دارد. و سکوتتاريکى شب به‌ من آن آرامس را ميدهد در تاريکى شب رازهاى پنهان زيادى وجود دارد.

من شب را دوست دارم چون شب تنها مونس دڵ عاشڤان است. شبها مى توانم براى دڵ عاشڤم اشک بريزم چون هيچ کس نمى تواند آن اشکهاى پر سوز  را ببيند و يا بشنود. دوست دارم برايت اشک بريزم چون آن اشک‌ها تنها چيزى هستند که‌ مرا به‌ ياد تو زنده‌ نگاه‌ میدارند.                                                                   
--


+ نوشته شده در  20 Aug 2007ساعت 12:24  توسط   | 
برنامه این هفته ضمن نگاهی گذرا به تاریخچه استقلال افغانستان، استقلال در افغانستان را به نقد و گفتگو گرفت. برای ارزیایی دقیقتر مسئله مصاحبه ای با داکتر طاهر فروتن یکی از فرهنگیون شناخته شده و فعال در "بریزبین" داشتیم.

برنامه را میتوانید اینجا گوش دهید.

Get this widget | Share | Track details

داونلود برنامه از اینجا

-- این برنامه از سلسله برنامه های رادیو کاروان است که معضلات و موضوعات اجتماعی را مورد بحث و گفتگو قرار میدهد.


+ نوشته شده در  19 Aug 2007ساعت 22:3  توسط   | 
پس از فروپاشی طالبان، یکی ازموضوعاتی که موردتوجه نیروهای خارجی و رژیم جدیدقرارگرفت،بازگشایی وفعال سازی مکاتب ودانشگاه هابود.آنان اقدام یادشده رایکی ازدستاوردهاونکات مثبت درکارنامۀ خودقلمدادمی کردند. این ادعاتا جایی درست است وباید هم درست باشد.مادراین گزارش تلاش کرده ایم که تاکارنامۀ دولت افغانستان وحامیان بین المللی آن رادردرعرصۀ تحصیلات عمومی وعالی بررسی نماییم :

بیش از نصف دانش آموزان در هوای باز، زیرآفتاب سوزان و بدون مواد درسی درس میخواندوسطح درس آنقدر پایین است که اگر فردی از صنف دوازده مکتب فارغ گردد،برخی ازآنان قادر به خواندن و نوشتن متن یا پارگرافی نیستند.معلمین کمترین معاش را دریافت می کند و اکثر شان مجبور می شوند برای امرار معاش کارهای دیگری انجام دهند و این وضعیت، روند رشدآموزش را به سیرنزولی دچارمی سازد.

 اما در دانشگاه به مثابه نهاد عالی آموزشی چندان فرق قابل توجه بامکاتب دیده نمی شود. زمانی که در دوره مکتب قرار داریم ، ورود به دانشگاه یک آرزو است و آدم فکر می کند که حتما تغییرات کمی وکیفی را حس خواهد کرد . اما زمانی که منحیث دانشجو وارد دانشگاه میشویم ، وضعیت از مکاتب به مراتب بدتر است. اول اینکه ظرفیت گنجایش و جذب در دانشگاه هاآنقدر پایین است که هر سال هزاران نفر از ورد به دانشگاه هاباز می مانند . به گونۀ نمونه امسال از میان هشتاد هزار نفر داوطلب ورود به دانشگاه هاتنها بیست هزار آنها شامل دانشگاه ها شدند و بقیه به صف بیکاران جامعه پیوستند.

تمام دانشگاه های افغانستان به اندازه دانشگاه های که در یک ایالت از کشور های پیشرفته فعالیت دارند نیست. میتوان از چهار دانشگاه دولتی ودو دانشگاه خصوصی در کابل، یک دانشگاه دولتی و یک خصوصی بنام مولانا جلال الدین بلخی درولایت بلخ، دانشگاه تخار، دانشگاه البرونی در پروان، موسسه تحصیلات عالیدر بدخشان، دانشگاه بامیان ، دانشگاه هرات، موسسه تحصیلات عالی فاریاب،دانشگاه قندهار، دانشگاه خوست، دانشگاه ننگرهار در سطح کل کشور نام برد.

امسال دانشجویان دانشگاه هرات در مقابل آنچه توهین به دانشجویان از سوی مسؤولین دانشگاه و وضعیت خراب خوابگاه خوانده می شد به مدت یک هفته اعتراض کردند ،امانه تنها هیچ گونه توجهی به درخواست آنان نشد؛ بلکه سرکوب هم شدند. پس از آن دانشجویان دانشگاه بامیان بنابر سطح پایین درسی و نبودن مواد درسی و خوابگاه دست به تحصن و اعتراض زدند ، اما جواب شان را با چوب و قنداق تفنگ پولیس و یا به زندان افتادن تعدادی شان دریافت کردند.اما در پایتخت یعنی کابل چهار دانشگاه دولتی و دو دانشگاه شخصی فعالیت دارد.از دانشگاه های شخصی میتوان از دانشگاه افغان – امریکن نام برد که با فیس بیش از پنج هزار دالر امریکایی در سال شاگرد می پذیرد واین امر برای اکثر مردمی که مخارج زندگی شبانه روزی خود را ندارند غیر ممکن است و نیز دانشگاه شخصی دیگری بنام کاردان که آن هم فیس دالری دارد و زمینه تحصیل برای اکثر مردم در آن ناممکن است. دانشگاه کابل ، دانشگاه طبی کابل، پولتخنیک کابل، دانشگاه تعلیم و تربیه کابل از جمله دانشگاه های دولتی است که سویه درسی در آنها خیلی پایین واصلا قابل تعریف نیست. مواد درسی انقدر کهنه وفرسوده است که با موازین علمی و آکادمیک دانشگاهی امروز برابرشده نمی تواند. آزمایشگاه و لابراتوارتجهیز یافته یااصلا نیست و اگر هم هست ناکافی می باشد. مواد درسی مربوط به خیلی سالها قبل است.استادان اکثر شان سویه درسی مکاتب را ندارند چه رسد به دانشگاه. در دانشگاه کابل چهارده دانشکده است : زبان وادبیات، اقتصاد، انجنیری، زمین شناسی، علوم وترنری،علوم ساینسی، فارمسی، حقوق و علوم سیاسی، شرعیات، هنرها ی زیبا، روانشناسی وعلوم تربیتی، ژورنالیزم، علوم اجتماعی و زراعت.

من بگونۀ نمونه یکی از دانشکده های دانشگاه کابل و وضعیت درسی آنرا به بحث می گیرم و خواننده گرامی می تواند به الگوقراردادن آن از وضعیت آنچه در تمام دانشگاه های کشورمی گذرد ، معلومات بدست آورد.

دانشکده زبان وادبیات دانشگاه کابل یکی از دانشکده های مهم میباشد که شامل نه دیپارتمنت به شرح زیراست : زبان وادبیات فارسی دری، پشتو، عربی، آلمانی، فرانسوی، روسی، ترکی،انگلیسی و اسپانیایی می باشد. دانشجویانی که ازدیپارتمنت های  زبان وادبیات خارجی فارغ می شوند اصلا به اندازه کسانی نیستند که کورس یکی این زبان ها را خوانده باشد.استادان اکثر شان بنابر روابط منحیث استاد پذیرفته شده اند و سواد کافی به مثابه یک استاد دانشگاه را ندارند.گاهی در مقابل سؤال های دانشجویان طرفه می روند و یا با خشونت برخورد می کنند.یا به گفته معروف بزرگترین حمله زد حمله است که این محترمین بیسوادهم از این حربه سود می برند.

داستان جالبی را از شیوه امتحان گرفتن در دانشگاه برایتان می آورم. مضمونی بنام ثقافت اسلامی بصورت جبری در طی چهار سمستر برای دانشجویان تدریس می گردد.

در جریان امتحانات سال گذشته روزی را برای سپری کردن امتحان مضمون ثقافت اسلامی تعین کردیم و با مشکلات زیاد محتوای جزوه درسی را که تقریبا به چهار صد صفحه می رسید خواندیم و آماده امتحان دادن شدیم. استاد این مضمون شخصی بنام ظاهر داعی یکی از استادان دانشکده شرعیات دانشگاه کابل بود. این استاد محترم برای ما قبلا صد سؤال داده بود که این سؤال ها را یاد بگیرید که در امتحان می آید و جواب هر سؤال هم بیش از یک صفحه می شد.

باهر مشکلاتی که بود این جواب ها را بگونۀ میخانیکی یاد گرفتیم . استاد بجایی که این مضمون را بگونۀ تحریری از ما امتحان بگیرد ، یک یک دانشجویان رادر پیش روی صنف می خواست و شش سوال را پرسان می نمود و ما هم مجبور بودم که طوطی وار هر جواب یک صفحه یی را برایش بگویم. این روند امتحان گیری وقت زیادمی خواست و به نزدیکی های شب کشانده شد. بعد چون دانشکده بسته می شد، تعدادی که امتحان شان گرفته نشده بود در مسیر راه استاد محترم از آنها سوال می نمود و آنهاهم جواب های می دادند ؛ تا اینکه شب شد و تعدادی باقی ماند و امتحان این عده شب در مسجد نزدیک به دانشگاه کابل گرفته شد. شما فکر کنید امتحان دانشگاه در سرک و مسجد گرفته می شود آن هم بگونه ای که دو نفر با هم قصه می کند. حدس بزنید خود تان از وضعیت درسی.

آمر دیپارتمنت زبان وادبیات فارسی دری کسی بنام داکتر افضل بنووال است . نمی دانی که این جناب این دوکتورای خود را چگونه گرفته است،.اگریک روز در جریان درس دادن این داکتر محترم  باشی ، آن زمان به من حق می دهی که می گویم این یکی از آن داکتر های فرمایشی و بیسواد است. و مثل این محترم کسانی دیگری هم است که دوکتورای زبان و ادبیات دارد و نیز در تعدادی از دانشکده های دیگر نیز اینگونه افراد یافت می شوند. این داکتر گرامی منحیث آمردیپارتمنت بجای اینکه مدیریت درست داشته باشد و نظارت به جریان درس ها داشته باشد ،در دفتر کارش سریال های مبتذل و ترجمه شده هندی را که از تلویزیون های تجارتی افغانستانی نشر میشود دنبال میکند و بعد ازختم سریال با موبایل خود گیم بازی میکند.

جالب این که یکروز این بزرگ مرد به گفته خودش چون عارف است و ادبیات عرفانی درس میدهد ، میگفت که او پری را  که یک موجود غیر واقعی و افسانه یی است ،مشاهده کرده است. در دانشگاه  و آنهم ازسوی کسی که میگوید دوکتورای زبان و ادبیات دارد این حرف های غیر علمی گفته میشود.پس وضعیت دانشگاه ها را به مثابه عالی ترین ارگان تحصیلی و بالاخره وضعیت کل کشوررا شما حدس بزنید و آینده آنرا پیش بینی نمایید.

کمی از وضعیت خوابگاه که دانشجویان در ان زندگی می کنند برایتان می نوسم. دانشگاه کابل دو خوابگاه دخترانه و پسرانه دارد. که درخوابگاه دخترانه  نزدیک به ششصد تن دانشجوی دختر زندگی میکنند . خوابگاه آنان بازسازی شده و نسبتاخوب و از نگاه کیفیت غذایی هم مناسب است . از حق نباید گذشت.

اما وای وای از خوابگاه پسرانه که در زمان جنگ های داخلی یکی از پایگاهای مهم جنگسالاران بوده و هیچ باز سازی نشده است. این خوابگاه دارای چهار بخش و در هر بخش چهار منزل و جمعاً دارای دوصد و پنجاه و چند اتاق می باشد. بگونه معیاری هر اتاق برای شش تا هشت نفر ساخته شده است اما فعلا در هر اتاق بیش از 16 نفر زندگی میکنند.به طور عمومی این خوابگاه گنجایش بین هزار تا هزار پنجصد نفر را داشته اما کنون بیش از سه هزار نفر در آن زندگی می کنند. بهداشت اصلا وجود ندارد. کیفیت غذا رااصلا نگو! انقدر هم از نگاه کمیت و کیفیت پایین است که اصلا حرف ندارد. یعنی زندگی در خوابگاه اگر دانشجویان مجبور نباشند ، اصلا امکان ندارد. در حالی که مسؤولین ازتغییرات وآوردن اصلاحات در زمینه کیفیت درسی و خوب شدن وضعیت زندگی دانشجویان در خوابگا حرف میزنند، اما همه اینها وعده های سرخرمن بیش نیست و صرف می خواهندکه از اعتراض دانشجویان که هر لحظه امکان آن میرود ، جلوگیری نمایند. در جریان سالهای گذشته دانشجویان معترض را که برای بهتر شدن وضعیت درس وزندگی درخوابگاه دست به تظاهرات زده بودند، به گلوله بستند.

این بود گوشه ی از آنچه امروز در افغانستان میگذرد ودست اندرکاران رژیم با بوق و کرنا از دست آوردهای شان یاد می کند. وای به حال این مردم که دست آورد شان این باشد


+ نوشته شده در  16 Aug 2007ساعت 23:45  توسط   | 
 

این هفته در برنامه معضل انتخاب رشته توسط دانش آموزان و محصلین را مورد بحث و گفتگو قرار دادیم.

برنامه شامل نظریات و اعتقاد ها در مورد انتخاب رشته، گفتگو های کوتاه با مرتضی یک تن از دانش آموزان و احمد ضیا یکی از محصلین، می باشد.

برنامه برا شنیدن:

mohasileen wa ente...

همچنان برنامه را می توانید ازاینجا داونلود کنید.

 


+ نوشته شده در  16 Aug 2007ساعت 16:41  توسط   | 

به نام خالق افسانه عشق

که دل را می کند دیوانه عشق

دلش مسجدی می خواست، با گنبدی فیروزه ای و مناره ای،نه خیلی بلند، و پیرمردی که هر صبح و هر ظهر و هر شب بر بالای آن الله اکبر بگوید. دلش یک حوض کوچک لاجوردی می خواست و شبستانی که گوشه گوشه اش مهر و تسبیح و چادر نماز است. دلش هوای محله ای قدیمی را کرده بود با پیرزنی ساده و مهربان که منتظر غروب است و بی تاب "حی علی الصلاة"، اما محله شان مسجد نداشت...

فرشته ها که خیال نازک و آرزوی قشنگش را می دیدند به او گفتند، حالا که مسجد نیست، خودت مسجدی بساز. او خندید و گفت: چه محال زیبایی، اما من که چیزی ندارم، نه زمینی دارم و نه توانی و نه ساختن بلدم.

فرشته ها گفتند: این مسجد از جنس دیگر است. مصالح اش را فراهم کن، ما مسجدت را می سازیم اما او تنها آهی کشید.

 و نمی دانست هر بار که آهی می کشد، و هر بار که دعایی میکند، هر بار که خدا را زمزمه میکند، هر بار که قطره اشکی از گوشه چشمش میچکد، اجری بر اجری گذاشته می شود، اجر همان مسجدی که آرزویش را داشت.

و چنین شد که آرام آرام ؛

با کلمه، با ذکر، با عشق، با دعا، با راز و نیاز، با تکه های دل و پاره های روح،مسجد بنا شد، از نور و شعور. مسجدی که مناره اش دعایی بود و هر کاشی آبی اش قطره اشکی. او مسجدی ساخت زیبا، با شکوه و نا پیدا، چونان عشق.

آدمها همه معمارند، معمار مسجد خویش. نقشه این بنا را خدا کشیده است. مسجدت را بنا کن، پیش از آن که آخرین اذان را بگویند. 

 

(نظری)


+ نوشته شده در  11 Aug 2007ساعت 12:0  توسط زهرا حسینی  | 

                       

"تو را سپاس ای زن"                                                               ریحانه اخی

زن ای سنگ صبور

زن ای جوی خموش

زن ای گوهر پاک

زن ای چراغ راه

زن ای جنگل سبز

 زن ای شور نگاه

تو را سپاس ....

 

تویی که در یک نگاه مادری

و در نگاه دیگر دوست

غمخواری و همراز

از تو شرمنده ام

تو را سپاس ....

                  ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 "محبت"

 

کاش می شد محبت ها را خرید

کاش می شد محبت را هدیه کرد

کاش می شد از برای دوستی

لبخند را هدیه کرد به این و آن

کاش می شد محبت را کاشت اندر دلها

کاش دنیا پر از آئینه بود

کاش می شد آئینه را شست پاکیزه کرد

کاش می شد اخلاص را هدیه کرد

کاش می شد دل ها را خالی کرد

از غبار کینه ها و نفرت ها

کاش می شد عشق را هدیه کرد

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

"مادر"

 

 

مادرم

 

تو را دوست می دارم

به وسعت دریاها

همانند خدا

 

مادرم

تورا دوست دارم

مثل نگاه عاشقانه ای که به فرزندت داری

 

بی تو

آسمان ابر آلودی ام

بی خورشید و بی ماه

می دانم که می دانی چشم های بارانی ام را

آه

متنفرم از این دنیا, دوری ها

از این دیوارها

 

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  

"ستاره ها"       

 

ستاره ها مهمانم شوید                           

یا مرا به مهمانی برید                           

خواهم از آنجا نظاره کنم

خواهم زمین را پر از ستاره کنم

ستاره ها گر نمی برید مرا

پس بگویید از آنها برایم

کجایند, چه می کنند

 شادند یا غمگین

ستاره ها

بوسه هایم ,محبت هایم را

برایشان هدیه برید

تا بدانند

 تا ابد درقلبم می مانند.

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

می توان"

می توان در قلب ها گل ها کاشت

می توان درد ها را  از آن شست، پاک کرد

 می توان یک گلی را تا ابد

همچنان تازه نگه داشت اندر سبد

 می توان در قلب معصوم تو

همواره بود تا ابدیت ای دوست

 می توان قلب بشکسته مرا

با تارهای دوستی به هم دوخت

 می توان قلب بشکسته تو را

با دو جمله به هم پیوست گرم داشت

 جمله های دوستی و صفا

می توان در قلب ها همواره داشت

 


+ نوشته شده در  10 Aug 2007ساعت 0:51  توسط ریحانه اخی  | 

 

بیش از نصف کل جمعیت افغانستان را زنان تشکیل می دهند. متاسفانه این مهمترین قشر اجتماعی جامعه یعنی زنان میهن ما در طول تاریخ کشورشان هیچ گاه صاحب آزادی عادلانه و دمکراتیک نبوده اند و اکنون هم نیستند.

نوع برخورد با زنان در جامعه سنتی افغانستان عمدتا برخورد با یک انسان درجه دو بوده است. جامعه افغان اعتقادی به حضور زن در عرصه اجتماع نداشته و بر این باورند که خانه قلمرو زن است و زن حق مشارکت در اجتماع و جامعه را ندارد و حق تحصیل را از زنان و دختران صلب می نموده اند. دختران نوجوان یا کودکانی که هنوز دوران کودکی خود را سپری نکرده اند به جای تحصیل در مدارس باید مشغول خانه داری و تربیت فرزندان خویش باشند.

چرا باید ۸۵٪ از زنان در افغانستان فاقد سواد خواندن و نوشتن باشند؟ عمده ترین عامل تبعیض جنسیتی در عرف جامعه, مسایل امنیت, نبود یا کمبود مکاتب دخترانه که متاسفانه کمترین توجه از سوی مقامات مسئول نشده است.

در مورد حق انتخاب همسر نیز دختر باید تابع خانواده باشد و حتی خانواده او اجازه دارند او را مجبور به ازدواج کنند حتی در برخی موارد دختران نوجوان یا حتی کودک به زور و جبر خانواده باید با مردی ازدواج کند که از نظر سنی ممکن است یک نسل فاصله و اختلاف داشته باشند.

مسئله مهمتر اینکه دختران و زنان در افغانستان هر روز با انواع مختلفی از خشونت در داخل خانواده, محل کار, و محیط زیست مواجه هستند. خشونت علیه زنان و برخورد سنتی با آنان از قدیم رایج بوده و موضوعی است که به گونه ای آشکار زمینه ای برای محدود کردن حضور یکسان زنان با مردان و مانع بهره مندی آنان از حقوق اساسی و مزایای دمکراسی شده است. خشونت علیه زنان در خانواده از جمله موضوعات فراگیر در زندگی زنان افغان به شمار می رود با این همه, نه تنها در خانواده بلکه بیرون از خانه و یا محیط کار مورد ضرب و شتم و آزار و اذیت قرار می گیرند و در نتیجه آزادی هایشان محدود و بیشتر روی رشد ظرفیت های کاری آنان اثر منفی می گذارد و تا کنون قانون مشخصی که بتواند خشونت های خانوادگی علیه زنان را جرم بداند و به آن رسیده گی کند در افغانستان وجود ندارد. نبودن دستگاه قضایی برای حمایت از زنان, نبودن امکاناتی برای داد خواهی و جلوگیری از بروز خشونت, اهمیت ندادن پلیس و ارگان های قضایی نسبت به خشونت های خانواده و محیط بیرون از خانه باعث افزایش بروز خشونت از سوی مردم و افزایش تخطی از حقوق انسانی زنان می گردد.

مشکل اساسی دیگر نبودن دکتر و یا ماما که مشکل جدی  برای حیات زنان به شمار می رود. تحقیقات نشان داده که به طور متوسط هر سی دقیقه یک زن در اثر مسایل بارداری جان می دهد در حالی که ۸۰٪ این مرگ ها در صورت وجود دکتر و کلینیک قابل پیش گیری است.

زنان در افغانستان از بی عدالتی, عدم امکانات, توضیح ناعادلانه سهولت های تحصیلی, نبود دکتر, وجود خشونت های خانوادگی, خشونت در محل کار و خشونت در شهر و بازار رنج می برند.

و این بیان گر واقعیت تلخ وضعیت نابسامان زنان و حیات استخوان سوز آنان در افغانستان است. زنان همواره با تمام اندوه ها و رنج های دردناک و با تمام وجود, بی سر نوشتی ها و اسارت ها و بی هویتی ها را به سر برده و هنوز هم این مصائب را با تمام خون و پوست خویش شدیدا احساس می کنند.

زنان هم مانند مردان جزئی از بشریت و ملت ما به شمار می آیند و پیوند جدا ناپذیر به سرنوشت جامعه, کشور و آینده گان افغانستان دارند و بدون وجود زنان اساس خانواده, اجتماع, ملت, دولت و بشریت از بین می رود.

پس چرا زنان قانونا و عملا با مردان هم طراز و متساوی الحقوق نباشند؟

پس باید در  جهت توانمند ساختن زنان و دختران و احقاق حقوق آنان و حل بحران هایشان و زمینه تامین استقلال و خود باوری آنان بکوشیم.

( زهرا محمدی )


+ نوشته شده در  9 Aug 2007ساعت 0:11  توسط زهرا حسینی  | 

به نام او که صفاتش همه نیکوست

در برکه تنهایی من

طرح لبخندی است

ایستاده

رازناک و سایه پوش

و من دوست میدارم

رازی از سایه را

و من میدوم

تا کشف سبز شدن

تا سپیدی یک سایه

تا دیدن یک لبخند


"زیتون سرخ"

از لابه لای درختان سبز

سرخی میچکد آرام آرام

صدای زجه آن جسم کوچک

نالان و گریان

که به گوش جهانیان میزند:

"مرا کودکی در زمین خدا کاشت

و امروز دهانه اتشین تفنگ بیرونم میکشد

تفنگی که دشمن کودکان سرزمین من است

و گریه سرخ من نه به این خاطر است که آلام دردهایم باشد

به خاطر کودکی است که مرا در زمین خدا کاشت و خود

رفت...

 

زهرا حسینی


+ نوشته شده در  8 Aug 2007ساعت 23:29  توسط زهرا حسینی  | 
قمار موضوع برنامه گفتگو در این هفته:

قمار موضوع برنامهُ گفتگو در این هفته بود. در برنامه موصوف تلاش ورزدیم تا حقایق پشت پرده در مورد اعتیاد به قمار را بازگو کنیم.

برنامه شامل: بررسی مختصر موضوع، خوانش نظرات کتبی خواننده گان و گفتگو با علی رضایی یک تن از هموطنان، می باشد.

برنامه برای شنیدن:

Get this widget | Share | Track details

 

برنامه برای داونلود:

قمار شیرینی یا تلخی زندگی ؟

 

 


+ نوشته شده در  5 Aug 2007ساعت 22:59  توسط   | 

جهان زیرآهنگ وفرهنگ ماست !

 

(بمناسبت سال جهانی خداوندگاربلخ) 

maulana -  

 

سال جاری میلادی ( 2007 ) برابراست باهشت صدمین سال تولد مولاناجلال الدین محمدبلخی. سازمان علمی ، فرهنگی وآموزشی ملل متحد ( یونسکو ) سال روان میلادی رابه همین مناسبت بعنوان سال جهانی مولانا اعلام نموده است.

پیش ازاعلام یادشده نیزبرگردان انگلیسی کتاب گرانسنگ " مثنوی معنوی " شاهکاربی مانند حضرت مولانا یکی ازپرفروش ترین کتاب هاطی چندسال گذشته درایالات متحده بوده است. بطورکلی درسال های اخیر، آثاروافکارنغزوپرمغزخداوندگاربلخ با اقبال وسیع دردنیای غرب مواجه شده است ؛ درحالی که دردنیای شرق وجهان اسلام ازصدهاسال به اینسو، مولانا ازسرآمدان شعر، عرفان وحکمت شناخته می شدومشتاقان بی شماری دراینسوی عالم داشت. بدین ترتیب اینک حضرت مولوی ، شرق وغرب عالم عشق وعرفان رادرسیطرۀ خودداردوبه یک اندیشمندوالهام بخش جهانی  وفراملی مبدل شده است ومیراث مشترک فرهنگ وتمدن بشری محسوب می گردد. درحقیقت پیش ازاعلام مذکورنیزاندیشه ها ، سروده ها وزمزمه های پررمزورازملای رم ، مرزهاواقیانوس هارادرنوردیده بودوازاوچهرۀ جهانی وماندگارساخته بود. تعیین 2007 بعنوان سال جهانی نیکوداشت حضرت مولانادرحقیقت تأییدوتأکیدی بودبراین واقعیت .

ازقضای روزگاروحسن تصادف ، نه تنهاشخصیت حقوقی ومعنوی خداوندگاربلخ ؛ بلکه شخصیت حقیقی وهویت فردی اونیزماهیت چندگانه وصبغۀ فراملی داشت. ازآنجاکه ترک تباروترک زبان بود ، همۀ قبایل ترک ا زسین کیانگ چین تا آسیای میانه وقفقاز، اورا ازجمله مفاخرقومی ـ فرهنگی خودمی شمارندودوستش دارند. وچون اشعاروآثارش رابه زبان شیرین وشیوای فارسی سروده است ، تمام فارسی زبانان اورامتعلق بخودمی دانند. ازآنجاکه مدتی درروم قدیم وترکیۀ امروزرحل اقامت افگند ودرهمان دیاربه درود حیات گفت ، رومیان آنروزواهالی ترکیۀ امروزنیزارادت خاص به ملای روم داشتندودارند. باتوجه به این حقیقت که حضرت مولانادرمتن وبطن فرهنگ ومدنیت اسلامی رشدوشکوفایی یافت ، اعراب ودیگرمسلمانان نیزاورامحصول ومولودتمدن اسلام وعرب وازمفاخرومواریث مشترک خودمی دانند.

این شاعر، عارف وحکیم بلندآوازۀ خراسان زمین که با القابی چون مولوی ، مولانا ، رومی ، ملای رم وخداوندگاربلخ شناخته می شود ، ازمفاخرومیراث های ماندگارفرهنگ وتمدن آریانای کبیروخراسان بزرگ است. اودرگلشن خاورزمین (خراسان) ودرام البلاد (بلخ باستان) زادگاه زرتشت وخاستگاه اویستاوزبان فارسی پهلوی ، دیده به جهان گشودودرهمان مهد دانش ، حکمت وادب پرورش یافت . سپس " ملول ازدیوان ودَدان روزگاروهمرهان سست عنصرزمان ، درآرزوی شیرخداورستم دستان " به سیروسفرآفاق وانفس پرداخت و" درهوای جانان ، هفت شهرعشق وحکمت راعطارواررکاب زد " تاسرانجام به شمس رسیدوسرارادت برآستان اوگذاشت وخودنیزشمس وقبلۀ جمع شد. درادامه ازشمس وتبریزهم گذشت وبه انطاکیه ( ترکیه امروز) رفت ودرآنجارحل اقامت افگند ولقب " ملای روم " دریافت نمود. درنهایت به ترک سودوسودانشست وجان وهردوجهان رادریک " قمارعاشقانه " به یک غمزۀ جانان فروخت وبیگانه ازخود ورهیده ازعالم وآدم ، درحیرت مطلق فرورفت.

شاهکارماندگاروبی مانند او" مثنوی معنوی " است که شهرت ومحبوبیت جهانی داردوبحق آن را " قرآن عجم " خوانده اند. پس ازمثنوی شریف ، معروف ترین اثرمنظوم او" غزلیات شمس " است که آن رابنام مرادوپیرطریقت خود " شمس تبریزی " مزین ومتبرک ساخته است.

اختصاص یک سال به تجلیل ازشخصیت وجهادفکری مولاناوترویج اندیشه هاوآموزه های عرفانی وآسمانی اوازسوی سازمان معتبرجهانی چون یونسکو، پیام هاوپیامدهای بسیاربرای بشریت وفرهنگ واندیشۀ بشری داشت که براصحاب بصیرت ومعرفت پوشیده نیست.

نخست این پیام ومفهوم بسیارروشن وامیدبخش به هموطنان وهمزبانان حضرت مولاناکه فرهنگ وتمدن بلندآوازۀ خراسان زمین ـ علی رغم صده های سیاه سکوت وبی صدایی ونیزآفت هاوآسیب های جدی درسال های اخیرـ هم چنان حرفی وطرحی برای عرضه ومتاع وکالایی برای ارائه به بازارپررونق فرهنگ واندیشه بشری دارد. رویداد یادشده نشان دادکه درعرصۀ تعامل وتبادل فرهنگی ـ فکری ودرچارچوب دادوستدوگفتگوی تمدن هاوفرهنگ ها دردهکدۀ جهانی ، ماخراسانیان وفرزندان معنوی مولانا ، کالاهاوهدایای بس نایاب وبی مانند برای عرضه دربازارچه محصولات فرهنگی وتمدنی این دهکده داریم. مامی توانیم اندیشه ها وداشته های آسمانی ، عرفانی والهی خودرابه بشریت وبازارجهانی اندیشه وفرهنگ ، ارائه ومعرفی کنیم. مامی توانیم مهرورزی ، مهربانی ، عشق ، عرفان ، معنویت ودیگرمفاهیم وارزش های والای انسانی رابه جامعۀ بشری وفرهنگ بشری هدیه کنیم تازینت بخش طاق ورواق اندیشه هاواحساس های آدمیان باشد.

آنگاه که ماچنین گنجینه هاوخزینه های گرانسنگ وبی مانند معنوی ومعرفتی را برای حضورسبزوپرافتخاردربازارفرهنگ واندیشۀ جهانی درانبان داریم ، چه نیازی به استفاده ازابزارهای غیرانسانی جهت اثبات حضوروحیات خوداست؟ مردمی که مولوی ها ، بیدل ها ، غزالی هاودیگرقله های بی رقیب علم ، عرفان ، ادب ، حکمت وخردرادرکارنامۀ فرهنگی وتمدنی خوددارندومی توانند تمام اقطاروآفاق عالم رادرسیطرۀ اندیشه وپیشینۀ وزیرآهنگ وفرهنگ خوددرآورند ، چه نیازی به استفاده ازدهشت افگنی ، موادافیونی ودیگرراهکارهای خشونت آمیزبرای اثبات وتثبیت جایگاه وپایگاه جهانی خود دارند ؟

توسل وتمسک به خشونت ، ناانسانی ، دهشت افگنی ودیگرابزارهاوراهکارهای قهرآمیز، نشانۀ فقدان یانقصان منطق ، خردواندیشه است. ملتی که چنین قله های رفیع حکمت ، خرد ، رندی وفرزانگی رادرکارنامه وپیشینۀ خود دارد ، هرگزنیازی به خلق خون وخشونت وجاری ساختن سیل خون ندارد. به گفتۀ حکیم سخنسرای توس : جهان زیرآهنگ وفرهنگ ماست. مابامهرورزی ومهربانی ، حکمت وخرد ، عشق وعرفان ، ادب ومعنویت خود ، جهان وانسان رازیرآهنگ وفرهنگ خودداریم.

پیام وپیامد دوم : اقبال واستقبال وسیع جهانی ازآثاروافکارخداوندگاربلخ درسال های اخیر، نشانگرروآوری وگرایش انسان هابه عرفان ومعنویت است. حضرت مولانایکی ازقله های عشق وعرفان اسلامی وشرقی بود ؛ عشق وعرفانی که نردبان آسمان ومعراج انسان است وآدمیان ِخسته ازاین خاکدان طبیعت وزندگی ماشینی را" مرغ باغ ملکوت" می سازدوراه ورسم رندی وفرزانگی رادرگلباغ الهی وآسمانی معرفت وحقیقت به آنهامی آموزد. انسان دربندودردمندامروزرا ازچاه هارونی نفس وتعلقات مادی " من وما" بیرون می آورد واورادرشاخساربلندعشق ومعرفت ، هم نشین ملائک می سازد.

تمام هنروشاهکارحضرت مولانادرهمین عرصه وپهنه ، جلوه وجمال یافت وتمام سرمایه واندوخته اوهمان عشق آسمانی بودوبس. اونه " فرضیۀ نسبیت " راطرح کرده بود ونه " قانون جاذبه عمومی " راکشف. نه اتمی راشکافت ونه ویروسی راشناخت. نه کیهان شناس بودونه فضانورد. اودرویش یک لاقباوصومعه نشین بودکه تاروپودسرمایه وهنرش راعشق وخداجویی تشکیل می داد. اینهمه شهدوشکرکزسخنش می ریزد ، تنهابه دلیل جوهره ودرونمایۀ عرفانی وآسمانی آن است.

وقتی بشریت روبه چنین قله وقبله ای می آورند ، آشکاراخستگی ودلزدگی خودرااززندگی پرزرق وبرق ؛ اماسرشارازریاوفریب ولبریزازنیازهاوتمناهای مادی ومعیشتی جهان امروزابرازمی دارند وبا بانگ داوودی ندادرمی دهندکه " مرغ باغ ملکوتم ونیم ازعالم خاک ومی خواهم قفس تنگ تن" وتعلقات مادی وحیوانی رابشکنم ودرجستجوی روزگاروصل خود ، بسوی شاخسار" اصل " خود پرگشایم. اوفریادبرمی آورد که شراب ، شباب وکباب همه چیزمن نیست و" ای برادرتوهمه اندیشه ای ".

اماسومین پیام ونکته :

حضرت مولانایک عارف وحکیم مسلمان وموحدبودوتمام آموخته هاواندوخته های اوازمکتب اسلام وآموزه های عرفانی وآسمانی آن نشأت می گرفت.  اومولودومحصول بلافصل فرهنگ وتمدن اسلامی بودوقرآن کریم تنهامنبع الهام بخش اوبه شمارمی آمد. مولانادرتکوین وتدوین "مثنوی معنوی" آنچنان وامدارمفاهیم وآموزه های الهام گرفته شده ازقرآن کریم است که بحق مثنوی شریف رانسخه بدل آن کتاب آسمانی و" قرآن عجم " نامیده اند. (1)

بربنیاداین حقیقت انکارناپذیر ، مولاناومثنوی هردوشاخک های پرجوانه وپرشکوفه ای بودندکه برشاخساردرخت تنومندوبرومنداسلام عزیزوقرآن شریف روییدندوهردوفرزندوثمراین آیین آسمانی وجاویدانی اند. باتوجه به حقیقت یادشده ، این پرسش درذهن هرانسان بصیروفهیم جوانه می زندکه جهانیان وآدمیان چرا آب راازسرچشمه برنمی دارندکه ازجویبارهای پایین دست برمی دارند ؟ وچرادریای بیکران رارهاکرده وبه برکۀ کوچک چنگ انداخته اند ؟ اگرشماآدمیان شیفته وشیدای عشق ، عرفان ومعنویتی هستیدکه درمولوی ومثنوی معنوی یافته اید ، چرابه منشأوسرچشمۀ آنهایعنی مکتب الهی اسلام وکتاب آسمانی قرآن مراجعه نمی کنید؟ آیابهترنیست بجای پناه بردن به برکۀ ناچیز، روبه دریا واقیانوس آوریم وسالی رابنام سال جهانی پیامبررحمت وکتاب هدایت اعلام کنیم وبدینوسیله توجه جهانیان وآدمیان رابه تعمق وتدبّردرآموزه ها ، برنامه هاوتعالیم آسمانی وانسانی آندوجلب نماییم ؟

نه تنهاخداوندگاربلخ ، بلکه صدهامولانا ، اقبال ، ابن عربی ، حلاج ، عطار، بایزید ، پیرهرات ودیگرقله های بی مانند دانش ، حکمت ، ادب وعرفان دردامان پرباراین مکتب رشدوپرورش یافته اند. اگرازپشت زرّه بین سیاست ، تعصب وبرتری جویی به این آیین الهی نگاه نکنیم وعینک " برخوردتمدن ها " و" پایان تاریخ " و" جهان تک قطبی " راکناربگذاریم واسلام راتنهادرچهره وآیینۀ بن لادن وملاعمرتماشانکنیم ؛ همین اکنون ودرقرن21هم این آیین آسمانی می تواندالهام بخش آزادی ومعراج انسان وانسانیت باشد.

 

 

(1) مثنوی معنوی مولوی          هست قرآنی به لفظ اعجمی


+ نوشته شده در  4 Aug 2007ساعت 18:17  توسط   | 
 

جوان و دوست یابی عنوان برنامه گفتگو در این هفته بود. در برنامه مذکور تلاش نمودیم تا احساس نیاز جوان را به یک دوست ارزیابی نموده و معیار های معقول و عقلانی در انتخاب دوست را پیش کش کنیم. برنامه شامل بحث به شکل میز گرد، مصاحبه کوتاه، و گفتگو هایی  در لابلای آن می باشد.

 برنامه برای شنیدن:

 

Get this widget | Share | Track details

 این هم لینک داونلود برنامه:   

جوان و دوست یابی

                        

 


+ نوشته شده در  29 Jul 2007ساعت 23:35  توسط   | 

برنامه "گفتگو"

 این هفته در برنامهْ "گفتگو"  موضوع آزادی را از دیدگاه جوانان بحث کردیم. و ضمنآ دغدغه ها و نگرانی های جوانان را در جامعه آسترالیا از زبان خود آنان شنیدیم. مصاحبه خصوصی با هما وحیده فروتن و زهرا حسینی داشتیم. برنامه های قبلی "گفتگو" را به زودی برای داونلود آماده خواهیم کرد تا هموطنان و بیینده گان عزیز که مایلند برنامه را در وقت فراغت شان بشنوند، نیز بتوانند از برنامه بهره ببرند.

اینهم برنامهْ این هفته برای شنیدن در انترنت یا ذخیره در کامپیوترهای شخصی شما:

Get this widget | Share | Track details

 موضوعات منتخبه برای برنامه در  دو هفتهْ آینده : "حجاب" و "قمار" می باشد.  دوستان و بیننده گان که کدام نظر خاص دارند می توانند از طریق همین وبلاگ با ما در تماس شوند و یا در هنگام پخش برنامه که هر یکشنبه از ساعت شش و نیم الی هفت و نیم بعد از ظهر می باشد با شماره تیلیفون ۸۳۰۳۵۰۰۰ تماس بگیرند و نظرات شان را در برنامه انعکاس دهند.

همچنان آدرس انترنتی رادیو:                  آدرس انترنتی رادیو کاروان 

می باشد که از هر گوشۀ جهان می توانید به طور زنده به ما گوش دهید.

این برنامه از سلسله برنامه های رادیو کاروان است که معضلات و موضوعات اجتماعی را مورد بحث و گفتگو قرار میدهد.

 


+ نوشته شده در  23 Jul 2007ساعت 22:20  توسط   |